هوا حسابي سرد بود و من تازه لباس پوشيده بودم و داشتم از در خانه خارج ميشدم كه يكدفعه صبر امد نميدانم شما به اينگونه مسائل اعتقاد داريد يا خير به هر حال در شك و دو دلي اين بودم كه از خانه بروم بيرون يا نه كه صداي زنگ در خانه بصدا در امد در راکه باز كردم ديدم دوست خوبم رضا است علت صبر امدن روشن شد. رضا دامپزشك بود و بهترين كسی كه ميتوانست همراه من به ديدن دوستانم در سيرك خليل عقاب بيايد فقط مانده بودم چطور موضوع را حاليش كنم كه شاخ در نياورد.
بعد از احوالپرسي پرسيد: داشتي كجا ميرفتي ؟
گفتم: اگر كار نداري بيا تا با هم برويم .
در خانه را بسته با هم راهي شديم با خودم كلنجار ميرفتم چطور داستان را بگويم ديدم بهترين راه گفتن حقيقت است .
موضوع را خيلي ساده برايش تعريف كردم اصلا تعجب نكرد حتي گفت چند سال پيش يك اسب را در سيركي ديده است كه اعداد را سه رقم سه رقم در هم ضرب ميكرده است بار سنگيني از دوشم برداشته شد البته همان موقع اضافه كرد تمام اينها چشم بندي است.
گفتم: شايد ولی به هر حال بهتر است از نزديك ببيني .
كم كم از دور چادر سيرك پيدا شد و ميمو ني را ديديم كه داشت روي سقف چادر سيرك چراغ بالاي تيرك چادر سيرك را عوض ميكرد او هم ما را ديد واز دور برايمان دوستانه دستي تكان داد رضا با ناباوري گفت:اين ميمون ان بالا چكار ميكند؟
گفتم: مثل اينكه دارد لامپ عوض ميكند.
پرسيد: مگر برقكار است؟
در جوابش گفتم: اين حيوانات كه من ديده ام همه كاري ميكنند. ناگهان صداي ميمون درامد و فرياد زد روشن كن كه ديديم خوشبختانه چراغ روشن شد و ميمون هم به چابكي از ستون چادر پايين امد رضا هنوز از حيرت چشمه اولي بيرون نيامده بود كه شتر دو كو هانه بما نزديك شد و گفت:اغور بخير اين طرفها
بجاي جواب رضا را به او معرفي كردم ناگهان رضا شروع كرد به جستجوي لباسهاي من و پرسيد : راست بگو ضبط صوت كجاست؟
گفتم: كدام ضبط صوت مرد حسابي مودب باش به شتر برميخورد.
ناگهان رضا مرا رها كرد و در جيبهاي خود دنبال چيزي ميگشت
گفتم: چه كار ميكني؟
گفت: دنبال ام پي تي پليرم ميگردم ميخواهم با اين شتر مصاحبه كنم
گفتم: اول از او بپرس راضي ميشود
رضا موضوع را باشتر در ميان گذاشت شتر گفت:
اگر پولش خوب باشد چرا كه نه
رضا پرسيد: مثلا چقدر
: پول دو گوني خار شتر يك ميليون تومان
رضا دسته چكش را دراورد و يك چك يك ميليوني نوشت
شتر گفت: البته من چك قبول نميكنم اما چون با اين جوان اشاره به من هستي باشد قبول است
رضا با خوشحالي گفت :اجازه هست شروع كنم
شتر: گفت بفرماييد
رضا :لطفا خودتان را معرفي كنيد
شتر : ما در هر زمان يك اسم داريم مثلا گاهي به ما كشتي صحرا ميگويند گاهي شتر بار بر گاهي اصالت كوير گاهي هم لوك كه البته اين اسم خاص نرها است و بهتر است ان موقعي كه به ما لوك ميگويند دور و بر ما افتابي نشوي
رضا پرسيد: چرا
شتر رو به من كرد و گفت اين دوست تو هميشه اينقدر خنگ است ؟ مثل اینکه گفتي كه دكتر دامپزشگ است
گفتم: راستش او متخصص كرم روده كوچك ماهيهاي كپور قسمت جنوبي اقيانوس منجمد شمالي است و از شتر ها چيز زيادي نميداند.
شتر سري از روي تاسف تكان داد و گفت: پس به او بگو شتر سواري دو لا دولا نميشود بهتر است اول كارش را درست ياد بگيرد بعد بيايد وقت عزيز مرا بگيرد رضا امد حرفي بزند كه سقلمه اي به پهلويش زدم و گفتم: سوال ديگري بپرس
رضا پرسيد شما در سيرك چه ميكنيد؟
شتربا لحن محكمي جواب داد
: سوال بعد
رضا حيران مانده بود كه من بجاي او پرسيدم
ايااين درسته كه موقع عصبانيت توي صورت طرف تف ميكنيد و كينه او را به دل ميگيريد؟
شتر لب و لوچه خود را جمع كرد و فيلسوفانه به فكر فرو رفت و بعد از چند لحظه پاسخ داد فكر ميكنم اين تفكر از انجا ناشي شده كه شما فكر ميكنيد ما حيوانات براي كارهايمان تعقل و انديشه نداريم .
رضا دخالت كرد : داريد؟
شتر پرسيد و شما انسانها چطور براي كارهايتان دليل داريد.
رضا گفت: بلي
شتر پرسيد پس بمن بگوببينم كجاي اين كار با تعقل و فكر است كه بابت جاي پارك ماشينتان فحش ناموسي به هم ميدهيد و همديگر را لت و پار ميكنيد و بعد هم روي هم را ميبوسيد و يا يك پولي ميگيريدو پي كارتان ميرويد.
رضا مانده بود چه جواب بدهد كه صداي اهنگي بگوش امد
دوستان ميمونم دور يك اتش جمع شده بودند و يكي از انها گيتاري در دست گرفته بود و اهنگ بسيار زيبايي مينواخت و ديگران هم او را همراهي ميكردند اهنگ
You can win if you want
از گروه modern talking را ميخواندند با شتر و رضا به سمت انها رفتيم به انها حق دادم در كار خود موفق بودند چون خواسته بودند موفق باشند و موفق شده بودند از دوستانم خداحافظي كرده وقرار را براي بعد گذاشتيم با رضا راهي خانه شديم تمام راه رضا ساكت بود شايد به گفته هاي شتر دو كوهان فكر ميكرد 
+ نوشته شده توسط محمود در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت
23:34 |