دوستان اصرار كردند بعضي از داستانها را بدون لهجه شيرازي هم بنويسيم چه ميشود كرد ما ادم اينكه دل كسي را بشكنيم نيستيم از اين به بعد بعضي ازنوشته ها به دو صورت لهجه شيرازي و غير شيرازي نوشته ميشود دوستان لطف كنند نظرات خودشان را درباره اين مطلب بنويسند .
.............................................................................................................
دوستم مهران امده بود درب دكان كه" كل محمود" يك سوال از شما دارم.
در اين چند سالي كه ميشناسمش دو خصلت او برايم جالب بوده اول اينكه ميخواهد از همه چيز سر در بياوردكاري هم ندارد نتيجه اين كارش بدردكسي ميخورديا نه مثلا يك دفعه راه ميافتد دنبال كار كشاورزي اقا ديگر هر وقت او را ببيني مقداري تخم گل و گياه از جيبش در مياوردكه مثلا اين ها را از توي بيابانهاي كاشان يافته ام ان ديگري را توي كو ه هاي لرستان چنان جدي هم پشت كار دارد كه هر كس نداند فكر ميكند حالا دنبالش گذاشته اند كه اگر تا ده روز ديگر درخت عرعررا مثمر نكند دنيا به اخر ميرسد.
يك خصلت ديگر او هم اين است كه توي خواب هم دنبال شعر و ادبيات و هنر واينجور چيز هااست حالا شمااين دو تا خصلت را بگذاريدكنار هم ببينيد چي چي در ميايد ؟
انوقت است كه جلوي چشمهاي شما درخت چنار با برگهايش دارد آواز در دستگاه دشتي ميخواند يا سبزي ريحان عطرش را بخشيده به نقاشي هاي قهوه خانه اي يا گل مريم با رنگ سفيدش دارد لپ بچه شير خواره هارا ماچ ميكند تا انها خواب آسمان را ببينند.
براي همين اخلاق او هم هست كه دل كندن از او سخت است امروز بعداز چند سال اشنايي يك خصلت ديگر هم در رفتارش پيدا كردم انهم اين بود كه دوستانش را بقاعده جوري دست مياندازد كه خداي نكرده ناراحت نشوند حالا قصه چي چي بودبرايتان ميگويم .
يك چند سال قبل امد در دكان كه" كل محمود" چه نشسته اي كه سازمان ملل اعلام كرده است هركس علم كامپيوتررا نداند بيسواد محسوب ميشود جوري هم از اين بابت نگران من بودكه گفتم الان است که از غصه بيسوادي من دور از جانش دق كند .
اقاي من كه شما باشيد انقدر گفت و گفت تا به گوش بي بي هم رسيد .
بی بی هم پايش را كرد توي يك كفش كه من ميخواهم بروم كلاس اكابر رايانه درس و مشق بخوانم من هم ديدم حالا كه اينجوري است بياييم همگي اين درس را ياد بگيريم صحبت ان كه پيش امد خود مهران افتاد جلو كه كاكو خودم راهتان مياندازم و يك كوره سوادي هم دراين زمينه دارم .
نميدانم پاي صحبتش نشسته ايد يا نه؟ چنان قشنگ براي شما از جراحي روده اسب حرف ميزند كه خيال ميكنيد توي باغ خليلي شيراز داريد گل نرگس بو ميكنيد .
اقاي من كه شما باشيد يك روز امد راه افتاديم با هم رفتيم پيش يكي از دوستانش يك رايانه براي من خريد خودش هم شد معلم سر خانه من و بي بي و ليلا و رحيم و عيال كه بايد اينگونه نامه بنويسيد اين برنامه مال حساب كتاب و دخل و خرج هست با اين يكي ميتوانيد عكسهايتان را قشنگ كنيد و از اين جور حرفها.
خلاصه يك دو ماهي كار ما شده بود باز كردن پنجره و هوا دادن به اتاق پوشه ها و ذخيره سازي براي روز مبا دا .
يك اخلاق خوبي هم كه دارداين است كه اگر چيزي را نداند خيلي راحت ميگويد نميدانم حالا چرا من اين همه سرشما را درد اوردم؟
والله امروز صبح امده بود درب دكان كه " كل محمود"اين فضاي مجازي بعني چه ؟
با خودم گفتم شايد اول صبحي امده از بيكاري دستم بيندازد كه ديدم نه كاكو خيلي هم سوالش جدي است با خودم گفتم:"كل محمود "حالا وقت ان است يك قمپزي جلو ي او در كني كه يعني يك چيزهايي هم من حاليم ميشوداين بود كه گفتم :والله اين كه هم اكنون شما زحمت كشيد ه ايد و به اينجا امده ايد يعني اينكه اينجا يك جايي هست كه ميشود روي ان پا گذاشت و راه رفت و ادمهايش حقيقي هستند و قابل لمس فضاي مجازي يا همان محيط مجازي يعني اينكه يك جايي كه ديدني هست ولي لمس شدني نيست .
گفت : خوب اين تعريف درست ولي چرا به فضاي اينترنتي ميگو يند محيط مجازي ؟
گفتم :چون نوشته ها و گفته ها و شنيده هاي اين محيط با قطع ارتباط ما با اينترنت از دست ميرود .
گفت : ولي انها كه تاثير خودشانرا توي روح و قلب ما ميگذارند پس وجود عيني دارند .
گفتم : وجود عيني كه دارند ولي لمس شدني نيستند.
گفت :خوب خيال و رويا هاي انساني هم لمس شدني نيستند پس چرا نميگويند دنياي رويايي؟
تازه چه كسي ميداند شايد تنها چيز واقعي توي دنيا همان رويا و خيال ادمي باشد.
ديدم كار دارد بيخ پيدا ميكند الان هست كه ماشين سوادم به روغن سوزي بيفتد خواستم حرف ديگري را پيش بكشم كه پرسيد :راستي" كل محمود" چطور يك عكس رايانه اي ما رو وادار ميكند به بعد زمان در قالب مكان فكر كنيم ؟
يك دفعه اي دهنم چنان تلخ شد كه ديدم انگار بجاي چايي شيرين امروز صبح به من دواي انگل داده اند با خودم گفتم مرد حسابي كارت نبود بارت نبود سواد برخ اين بنده خدا كشيدنت چي چي بود ؟
راستش درست يادم نميايد چه پرتي جوابش دادم كه پرسيد : خوب كلام شما متين پس در اينصورت تكليف ارتباط بين مكان و زمان چي ميشود ؟
خواستم يك چرت ديگه جوابش بدهم كه كريم به فريادم رسيد تازه از بانك بر گشته بود سلام كرد و گفت" كل محمود" چك اقاي رضايي برگشت خورده و توي حسابش پول نبوده اولين بار توي عمرم از برگشت چك يك مشتري ان چنان خوشحال شده بودم كه ميخواستم بپرم كريم را ببوسم جلوي خودم را گرفتم خودم را زدم به اوقات تلخي بنده خدا مهران از ته دلم خبر نداشت كه چه عروسي براه است شروع كرد دلداريم دادن و بعد هم خداحافظي كرد و رفت پي كارو زندگيش حالا كاكو خواهرم برادرم بي كارهستيد چنين سوالهايي را از مهران ميپرسيد؟ او كه دستش به شما نميرسد من را بيچاره ميكند خوب است بياييد در د كان بگويند" كل محمود" را برده اند تيمارستان ؟
+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت
11:4 |