نقد فيلم و ئي جور چيزا
قرار شد نوشته هاي ئي وبلاگورو با خط خوش بنويسيم بذاريم روي يي تخته قشنگي بغل پيشخون دم دوكون تا هر كي مياد خريد بتونه بخونه يي قسمتي از ئي تختو رو هم اختصاص بديم به كار نقد فيلم و ايجور چيزا دور تو دور من هم تو دلتون بخواد اهل سينماست اول از همه " بي بي " كه هميشه ميگه زندگي من عينهو يي فيلم ميمونه دوم" محبوبه" عيالوم كه تا يي چيزي بهش ميگم ميگه تو هم ما رو فيلم كردي ها سوم "كريم" كه ئي روزا زندگيش شده مثل فيلمهاي عاشقونه قديمي چهارم ئي" حميدو" كه تحصيلاتش چيز ديگه يه ولي هر وقت كارش داري بايد بجوي تلفن زدن به شركتش راه بيوفتي ببيني تو كدوم سينما ولو شده چون هميشه خدا تلفن همراهش خاموشه و نشون ميده داره يي جويي فيلم ميبينه پنجم ئي "اشنو" كه اگه نون شبم نداشته باشه جشنواره فيلمش ترك نميشه شيشم ئي" ابادانيو" كه هزارتو كارم داشته باشه تا اسم فيلم مياد وسط همه رو ول ميكنه ميگه بريم فيلمو رو ببينيم هفتم ..... بازم بگم ؟ اما راسيتش از ئي قسمتو شومو توقع نقد فيلم مثل جاهوي ديگرو ندوشته باشين چون كار افتاده دست ادموي كه بيشتر ميخوان حرف دلشونو بزنن كاريم ندارن نقد فيلم باشه يا قصه گويي يا نقد كتاب يا كوهنوردي يا چيزوي از ئي دست ته هر حرفشونم كه بيگيري يي چيزي در مياد كه اخرش نميدوني چه ربطي به موضوع اصلي دوشته حالوشوما بعدا خرده نگيرين ئي ديگه چه جور نقد فيلم كردنيه ها؟ پيش پيش گفته باشم .
اولين فيلمي هم كه نشستيم دور هم ديديم و دربارش گپ زديم ئي فيلم ( شبهاي روشن ) "فرزاد موئتمنه" كه قرار شد ئي" حميدو"حرفها رو جمع و جور كنه و بنويسه كه همين كارر رو هم كرد كه نوشتورو واستون ميذارم اينجو بخونين .
...............................................................................................................
قرار بر اين بود كه اين نوشته بقلم دوست خوبم "كل محمود" عزيز باشد كه در نهايت اين كار را من انجام دادم كه چكيده يك گپ چند ساعته دوستانه است با ساير نويسندگان درباره فيلم "شبهاي روشن" اگر شيريني در ان يافتيد به ديگران تعلق دارد و تمامي ايرادها از ان اين كمترين است .
حميد
..........................................................................................................
خلاصه فيلم : يك استاد ادبيات دانشگاه كه در خلوت خود از دنياي پيرامون خود جدا شده و احساسات خود را نسبت به مفاهيمي همچون دوست داشتن و عشق از دست داده است بر اثر يك اتفاق با دختر جواني اشنا ميشود واو را به منزل خود دعوت ميكند آندو بمدت چهار شب به محل ملاقاتي ميروند كه در انجا دختربايد به انتظارديدار نامزد گم كرده خود بماند اين چهار شبانه روز به استاد كمك ميكند تا از دنياي تنهايي خود بيرون بيايد و نگاهي تازه به زندگي بيندازد .
..........................................................................................................
در نمازم خم ابروي تو در ياد امد حالتي رفت كه محراب به فرياد امد
بي ترديد عشق يك پيوند ابدي بين انسان و خداوند است و تمام كساني كه از عشق چيزي جز اين ميخواهند به بيراهه ميروند.
عشق انسان به انسان تنها براي شناختن مراحل بالاتر عشق معني پيدا ميكند كه همانا بي نهايت شيفتگي به خداوند است.
كساني كه عاشق شدن را در معاني انساني و مادي ان جستجو ميكنند غافل از آنند كه عشق اصولا يك پديده مادي نيست بلكه يك پندار توصيف ناپذير از بي نهايتي است كه از درون روح انسان سر چشمه ميگيرد.
عشق تنها يك سايه از حقيقت است حقيقتي كه بسياري از درك بي نهايت بودن ان عاجزند مگركساني كه راهي يافته اند تا بدرون دنياي پنهان ان حقيقت نگاهي كوتاه بياندازند.
ان حقيقت عاشقانه زيستن است كه انرا پاياني نيست و درك اين مهم تنها از عهده كساني بر ميايد كه بي پاياني اين حقيقت را درك كنند واين ميسر نميشود مگر انكه خود بخشي ازان بي نهايت شوند يعني عاشقانه زندگي كنند.
عشق يك پيمان است از سوي انسان كاوشگر براي تعالي روح خود با خالق خود يك سفر بي انتهاست براي دست يافتن به دنيايي كه تنها بايد عاشق بود تابتوان انرا لمس كرد .
تفاوت انسانهاي عاشق با انسانهايي كه عشق را نميشناسند در اين است كه انسان عاشق ايمان دارد كه خداوند هميشه با اوست و هرگز فراموش نميكند كه تنها نيست و اين تفاوت عشق با هرزگي است تفاوتي كه بايد معني انرا درك كرد .
وهمين حقيقت همواره زيستن با خداوند است كه به انسان عاشق كمك ميكند تا بتواند عاشقانه زندگي كند وبه بي نهايت دنياي پنهان عاشقان پيوند خورد .
اما ايا درك اين مطلب اسان است ؟
در واقع تفاوت ميان دانستن و درك كردن يك موضوع تفاوت ميان دو جايگاه است كه انسان در هر طرف ان بايستد نگاهي متفاوت به طرف ديگر دارد .
گاهي اين تفاوت چندان زياد نيست و فرد ميتواند ان تفاوت رااحساس كند اما گاهي اختلاف موجود قابل بيان وتوصيف براي كساني كه از خارج به مسئله نگاه ميكنند نيست و واژه ها عاجز از انتقال مفاهيم ان هستند.
براي روشن شدن بيشتر مسئله مثالي ميزنيم همه ما كم و بيش با احساس سردي اشناهستيم و شايد هم به يك درك علمي ازمسئله سرمارسيده باشيم مثلا بدانيم مولكولهاي اجسام در دماي منهاي 273 درجه سانتيگراد از حركت باز ميايستنداما ايا اين دانسته ها بما كمك همچون يك اسكيموي ساكن در قطب شمال به زندگي بنگريم؟ شايد در قطب شمال اسكيموهايي يافت شوند كه دانستنيهاي علمي انان از مسئله سرما كمتر از دانشمندان علوم برودتي باشد اما ايا ميتوان گفت انها از درك مفهوم زيستن با يخ و برف عاجز هستند؟
بي ترديد اينگونه نيست زيرا سرما بخش مهمي از زندگي انهاست در واقع انها غرق درهمزيستي با سرما شده اند و در ان غوطه ورند .
مقوله عشق مقوله اي اينچنين است فيلم" شبهاي روشن" تلاش دارد با بيان داستاني ساده پيچيدگي مسئله عشق را براي تماشاگر بيان كند در قسمتي از فيلم استاد دانشگاه در پياده روي هاي شبانه خود كه براي انديشيدن و فرار از روز مرگي هاي پيرامون خود و شايد هم براي بهتر شناختن خود و يافتن گوهر درون خود ترتيب داده است با ماموري بر خورد ميكند كه از او ميپرسد ايا نويسندگان و شعرا نميتوانستند با زباني ساده تر براي ما سخن بگويند كه درك جملات شاعرانه و پيچيده انان براي ما اسانتر شود ؟
در واقع مامور اشاره به دنياي غريب و ناشناخته اي دارد كه درك ان برايش مشكل است .
اين قسمت فيلم يكي اززيبا ترين بخش هاي فيلم است و نشان ميدهد تك تك اعضا جامعه در هر شغل و كاري كه مشغول باشند در پس زمينه فكري خود به مسائلي ميانديشند كه فراتر از روز مرگي هاي متداول است.
سپس دختر وارد زندگي مرد ميشود كه در واقع تمثيلي از انتظاري عاشقانه است و به استاد كمك ميكند عشق درون قلب ديگران را باور كند در واقع اين امر باور كردن خود موجوديت عشق است .
بياد بياوريم صحنه اي از فيلم را كه دختر به استاد ميگويد:" اگر انسان بتواند با دانش بيشتر خود دنيايش را عوض كند به آزاري كه در اين راه ميبيند ميارزد" و اين در حقيقت اشاره به رسيدن به مرحله درك يك موضوع با كمك گرفتن از دانسته هاي خود است يعني دانش خود را به محك ازمايش زدن ولمس كردن اندوخته هاي علمي خود و يا بعبارتي بهتر زيستن با انها و در حقيقت شكل دادن و هستي بخشيدن به انديشه هايي است كه در درون انسان بارور ميشوند .
سوال ديگري كه اكنون مطرح ميشود اين است كه چرا در جامعه انساني امروز انسانها روز بروزبيشتر به خلوت و تنهايي خود پناه ميبرند ويا چرا مادران و فرزندانشان اينگونه از هم دور هستند؟ فيلم شبهاي روشن سعي دارد به پاسخي براي اينگونه پرسشها دست يابد كارگردان تلاش ميكند بما ياد اوري كند كه انسان عاشق انساني پر شور ترو پر انگيزه تر و با نشاط تر است و به اينده با اميدواري بيشتري مينگرد تنهايي به تصوير كشيده شده در متن فيلم كه با حضور دختر در هم ميريزد بر پايه اخلاقياتي استوار است كه استاد دانشگاه خود را به ان پايبند نشان ميدهد و اين اشاره اي زيبا به فطرت پاك انسانها است انسانهايي كه در جستجوي راهي عاشقانه براي زيستن هستند و تلاش دارند تا يك جمع انساني پاك را براساس شعور والاي انساني بنياد نهند .
كتابفروش فيلم كه در واقع نماينده روشنفكر كاسب ماب دوران ما است با خريد و فروش نشانه هاي فرهنگي انسانها يعني كتاب زندگي را ميگذراند اما در درون وجدان خود باور دارد كه اين گنجينه بايد بدست اهلش بيفتد كه در اين ميانه هم كتابهاي ارزشمند نايابند و هم اهل انها كارگردان بزيبايي بما نشان ميدهد كه تنها در دسترس بودن انديشه انساني كفايت نميكند تفكر و پالايش و قوام بخشيدن به اين انديشه ها هم لازم است درحقيقت بايد اهل با دل زيستن بود .
اما چگونه اين امر مهم امكان پذير است ؟
استاد درميان قابهاي تصاوير هنرمندان و انديشمندان بزرگ بشري نصب شده بر روي ديوار منزل خودقابي را خالي گذاشته است شايد او منتظر كسي است؟ يك راهنما يا يك انسان فرهيخته كه روزي پيدا شود و پاسخ او را بدهد كه چگونه انسان انديشمند زمانه ما ميتواند به اين پاسخ دست يابد .
دختردر همين زمان از شور عاشقانه سخن ميگويد شوري كه استاد را وادار ميكند تا بخود آيد و به قلب خود نگاهي دوباره بياندازد .
استاد كتابهاي خود را بفروش ميرساند تا زندگي جديدي را اغاز كند و اين نشانه اي نمادين از اغازبا دل زيستن است.
دختراما دل در گرو عشق ديگري دارد و انسان عاشق حتي با وجود ترديدهاي خود پايبند دل خويشتن است ترديدهايي كه در نهايت در ميابيم يك دلواپسي بيهوده بوده است و گويي دختر مجبوربه طي كردن اين زمان طولاني انتظار است .
استاد اين پاي بندي عاشقانه را خوب درك ميكند او به يك بلوغ فكري دست يافته درك كردن عشق و دنياي عاشقان و نه خواندن و دانستن درباره انها .
از زبان استاد ميشنويم "اين چهار شب خوشبختي براي يك عمر كافيست" احترام به خواسته دختر در واقع تاكيد بر پايبندي به قوانين دنياي تازه اي است كه استاد به تازگي انرا شناخته است.
فيلم از همسان شدن عاشق و معشوق سخن ميگويد و همراه شدن عاشق با معشوق يعني دلسپاري عاشقانه به انجام كاري كه معشوق انجام انرا ميپسندد و اين ساده ترين شكل بيان شناخت عاشقانه عشق است يعني سر سپردن به فرامين گوهر پاك وجود انساني يك سرسپردگي اگاهانه نه از سر اجبار يعني دوري جستن از گناه و الوده نشدن به هوا هاي نفس با چشماني باز .
دختر استاد را ترك ميكند اما شور عاشقانه اي كه او در قلب استاد باقي گذاشته بر جاي ميماند گويي تنها رسالت او نشان دادن شور و سرمستي عاشقانه به استادبوده است دختر رنجي را كه عاشق درراه رسيدن به معشوق خود بايد متحمل شود ميشناسد شايد براي همين در اغاز فيلم استاد را از عاشق شدن منع ميكند مردبا تلخي از جدايي ميگويد اما دختر مست وصال يار است ولذت اين وصل پاداش توصيف نشدني عاشقانه زيستن است كه شايد استاد روزي ديگر به ان دست يابد .
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
فيلم شبهاي روشن فيلمي ساده و دوست داشتني براي تمامي كساني است كه علاقه مند هستند تلاش كنند تا به انديشه هاي انساني با نگاهي جديدتر بنگرند.