تبليغاتX
پالوده شيرازي با عرق بهار نارنج

چند وقت پيش نشسته بودم درمغازه و توي خيالات خودم سير ميكردم  ساعت هم نزديك دو وسه بعد از ظهر بود هي هم چشمانم گرم ميشد ميافتاد رويهم  هي هم من  بخودم نهيب ميزدم مبادا خوابم ببرد تا كريم بياد بنشيند پشت دخل بروم خانه يك چرت حسابي بزنم توي همين احوالات بودم كه ديدم دو تا دختر و پسر پانزده شانزده ساله جلويم سبز شدند با خودم گفتم حالا است كه بايد براي دو تا بستني صد تومني از اين حال خوش دست بكشم كه حقيقتش حيفم مي امد چه ميشود كرد اينهم شغل ما است  بالاو پايينش بايد گوش بفرمان اوامر مشتريها باشيم به  دو تا جوان گفتم : بفرماييد

پسر گفت :ببخشيد ميشود يك لطفي در حق ما بكنيد ؟

گفتم : تا امرتان چي چي باشد .

گفت : والله ديديم از شما سن وسالي گذشته است  ميخواستيم يك سوالي از شما بپرسيم .

گفتم : اين  حرف را جاي ديگر نزنيد ها

پسر گفت : چرا ؟

گفتم : والله همه اين محل ميدانند  من و عيالم يك سال اختلاف سن داريم خانمها را هم كه ميدانيد چه جوري هستند يك وقت خداي نكرده بگوش عيالم ميرسد انوقت دعوا بپا ميشود .

دو تايي يك خنده قشنگي امد روي لبهایشان كه ديدم شكر خدا مثل غنچه هاي گلي ميمانند كه دارند يواش يواش باز ميشوند گفتم: حالا امرتان چي هست ؟

دختر گفت : والله من ميخواهم براي روزنامه ديواري مدرسه درباره نانوايهاي قديم مطلب بنويسم امديم خدمت شما.

گفتم : والله خدمت از من است ولي بهتر نيست اين سوال را از شاطر رمضون همسايه بغلي بپرسيد ؟

پسر من و مني كرد و گفت :  خدمت ايشان رسيديم ولي ايشان خيلي بد اخلاق هستند و گفتند حوصله ندارم .

ديدم بنده خدا شاطر رمضون كه يك لبش خنده است يك لب ديگرش محبت به مشتريها شده بد اخلاق با خودم گفتم  دور از جوانمرديست اين دو تا دوست نازنينم را از گمراهي در نياورم پرسيدم : پسرم شماامروز صبح كي از خواب پاشدي ؟

كفت: چطور مگه ؟

گفتم :گلم يك سوال كردم جواب بده .

پسر گفت :حدود ساعت هفت .

پرسيدم : هر روزهمين موقع از خواب پاميشوي ؟

گفت : بجز جمعه ها و تعطيلات كه ديرتر بلند ميشوم بقيه روزها بله

پرسيدم : تا حالا امتحان مدرسه داشته اي ؟

گفت : خوب معلومه بله كه داشته ام

گفتم :هول و ولا توی دلت بوده يا نه؟

گفت : البته.

گفتم :حالا شما خودت رابگذاربجای شاطر رمضون اين بنده خدا هر روز صبح بايدساعت پنج صبح پا بشود بيايداينجا درب مغازه اول از همه  خمير ها را درست كند  بعد تنور را روشن كند از ساعت شش صبح هم بايد نان بدهد دست مشتريها دايم هم انگار دارد امتحان پس ميدهد نانش بايد مغز پخت باشد نسوخته باشد وسطش و دورش يكي باشد زياد خمير نمانده باشد  خميرش خوب ور امده باشد تازه جمعه و شنبه هم ندارد  يعني بايد روزي هزار بار امتحان پس بدهد تازه اگه همه شاطرهاهم مثلا شاطر رمضون اهل  ترس از اخرت  باشند كه شور دلشان چند برابراست كه مبادا مديون مردم بمانند يعني انگار دايم دارند امتحان پس ميدهند حالا شما فكر ميكنيد ديگربراي همچين ادمي حوصله ميماند كه جواب سوالهاي شما را بدهد ؟

دو تايي ساكت و سر بزير شده بودند دلم نيامد خلقشان تنگ بماند گفتم حالا من جاي شاطر رمضون امرتان را بفرماييد ؟

با خوشحالي پرسيدند: قديمها نون سنگك چطور درست ميشد ؟

گفتم: اينجا كه بد است بفرمايید داخل مغازه قشنگ روي صندلي بنشينيند تا من هم برايتان دو تا بستني ليواني بياورم  هم شما دهنتان را شيرين كنيد هم من در خدمتتان باشم.

 روي صندلي هاكه قرار گرفتند منهم نشستم روبرويشان وشروع كردم به تعريف از قديمها كه از اين به بعد هر چي ميخوانيد نوشته اين  دختر عزيزم " كيانا " خانم هست كه توي روزنامه ديواري مدرسه شان نوشته و يك رونوشت از ان هم براي من اورده است.

..........................................................................................................................................

در ايام قديم تهيه ارد بعهده خود نانواييها بود و يكي از كارهاي نانواها خريد گندم و تهيه ارد بود و در فصل درو گندم رقابت سختي بين نانواها در ميگرفت تا بتوانند گندم مناسب و خوش طعم تهيه كنند هر كدام از نانواها به فراخور توانايي مالي و يا ميزان مشتري هايي كه داشتند به يكي از روستاهاي اطراف شهر ها ميرفتند و پس از خريد گندم انها را در گوني هاي بزرگ سوار بر الاغها و قاطرها و شترها به داخل انبار مغازه انتقال ميدادند و بمرور در طول سال به دست اسيابان هاي محلي ميسپردند تا گندمها را ارد نمايند تا از ارد تهيه شده نان تهيه كنند گروهي از نانواها هم بجاي خريد مستقيم از كشاورزان از انبارهاي گندم خريداري ميكردند كه همين عمل باعث ميشد طعم نان انها متغير باشد البته ان زمان بيشتر مردم در خانه نان تهيه ميكردند و مصرف نان نانواييها بيشتر براي مجالس و جشنها و مسافران و كبابي ها و خوراك پزي ها بو د والبته بودند خانواده هايي كه در خانه تنور نداشتند و نانوايي ها براي انان نان سفارشي تهيه ميكردند.

سوخت نانواييها بيشتر سر شاخه هاي خشك درختان و بوته هاي خشك بياباني و هيزم بود و براي تهيه سوخت هم كساني بودند كه بطور دايم در ميان شهر و بيابان هاي اطراف و يا باغات و جنگلها در رفت و امد بودند.

مسئله تهيه خمير يكي از اساسي ترين و مهمترين مسائل نانوايي ها بود و بعضي از نانوايي ها با مخلوط كردن انواع اردها تركيبي خاص بدست مياوردند و نان هاي انان طعم خاص خود را داشت كه تقريبا محرمانه بود مثلا بخشي از ارد انان از گندم ديم و بخشي ازگندم ابي تهيه ميشد .

يكي ديگر از كارهاي نانوايي ها مزه دادن به نانها بود كه با انواع ترفند ها انجام ميشد مثلا استفاده از سبزي هاي خشك وخوشبو مانند شنبليله و يا دانه هاي معطري چون سياه دانه و رازيانه و يااستفاده از دانه هاي خوراكي همچون كنجد و شاهدانه و دانه خشخاش و اينجور چيزها .

در اوقاتي خاص از سال هم مانند ماه رمضان نانها با شير و شكر و شيره خرما و زرده تخم مرغ و اينجور مواد داراي مزه ميشد كه بيشتر خاص اينگونه ايام بود .

 تهيه نان براي سفره هفت سين و يا جشن و سرور ها اداب خاص خود را داشت در اينگونه مواقع شاطر ها سعي ميكردند تمام هنر خود را برخ ديگران بكشند نان سنگك پاي سفره عقد تازه دامادها و نو عروسان نان مخصوص نان و پنير سبزي مجلس عقد و عروسي كه ديگر جاي خود را داشت .

نوشتن مباركباد و اشعار مختلف با دانه هاي خوراكي بر روي نانها يكي ديگر از هنرهاي نانواها بود .

ان زمانها نان را براي فروش وزن ميكردند و ترازو داري نانوايي يعني سر پل صراط  ايستادن  و ترازو دار نانوايي ها حرمت بسيار داشتند مشتريان پول نانها را معمولا هر چند وقت يكبار ميپرداختند و براي نگهداري حساب و كتاب  چوب هاي خاصي بود كه به چوب خط معروف بودند وبا هر بار خريد نانواها يك خط بر روي چوب ميكشيدند تا باصطلاح چوب خط طرف پر ميشد و ميامد براي تسويه حساب و پرداخت وجه نانهاي خريداري شده .

تمام اين مسائل باعث ميشد نان حرمتي خاص داشته باشد و نانواها سعي ميكردند هرگز به اين بركت خداوندي توهيني نشود و حرمت انان  نيز شكسته نشود قسم به نان و نمكي كه با هم خورده ايم به معناي همدلي و پيمان بستن با خلوص نيت بود و كمتر كسي پيدا  ميشد كه اينگونه پيمانها را بشكند .

شايدهرگز نتوانيد  كسي را پيدا كنيد  كه سني از او گذشته باشد و ارزونداشته باشد كه يكبار ديگر مزه ان نانها را زير زبان خود بچشد.

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 23:55 |

چند وقت پيش نشسته بودم درمغازه تو خيالات خودوم سير ميكردم  ساعتم نزديك دو وسه بعد از ظهر بود هي هم چشمام گرم ميشد ميوفتاد روهم  هي هم من  بخودوم نهيب ميزدم مبادا خوابوم ببره تا كريم بياد بشينه پشت دخل برم خونه يي چرت حسابي بزنم تو همي احوالات بودم كه ديدم دو تو دختر و پسر پونزه شونزه ساله جلوم سبز شدن با خودوم گفتم حالو هه كه بايد واسي دو تو بستني صد تومني از ئي حال خوشو دست بكشم كه حقيقتش حيفوم ميومد چه ميشه كرد اينم شغل ما هه  بالوو پائينش بايد گوش بفرمون اوامر مشتريا باشيم به  دو تو جوونو گفتم : بفرمويين

پسرو گفت :ببخشين ميشود يك لطفي در حق ما بكنيد ؟

گفتم : تا امرتون چي چي باشه .

گفت : والله ديديم از شما سن وسالي گذشته است  ميخواستيم يك سوالي از شما بپرسيم .

گفتم : ئي حرفو را جاي ديگه نزنيا

پسرو گفت : چرا ؟

گفتم : والو همه ئي محل ميدونن  من و عيالوم يي سال اختلاف سن داريم خانومها رو هم كه ميدونين چه جورين يي وقت خداي نكرده بگوش عيالوم ميرسه اوقت جر بپا ميشه .

دو تو يي يي خنده قشنگي اومد رو لباشون كه ديدم شكر خدا مثل غنچه هاي گلي ميمونن كه دارن يواش يواش باز ميشن گفتم: حالو امرتون چي هه ؟

دخترو گفت : والله من ميخواهم براي روزنامه ديواري مدرسه درباره نانوايهاي قديم مطلب بنويسم امديم خدمت شما.

گفتم : والو خدمت از منه ولي بهتر ني ئي سوالو رو از شاطر رمضون همسايه بغلي بپرسين ؟

پسرو من و مني كرد و گفت :  خدمت ايشان رسيديم ولي ايشان خيلي بد اخلاق هستند و گفتند حوصله ندارم .

ديدم بنده خدا شاطر رمضون كه يي لبش خنده است يي لب ديگش محبت به مشتريا شده بد اخلاق با خودوم گفتم  دور از جوون مرديه ئي دو تو دوست نازنينمو از گمراهي در نيارم پرسيدم : پسرم شومو صبحيه كي از خواب پاشدي ؟

كفت: چطور مگه ؟

گفتم :گلم يي سوال كردم جواب بده .

پسرو گفت :حدود ساعت هفت .

پرسيدم : هر روزهمي موقع از خواب پاميشي ؟

گفت : بجز جمعه ها و تعطيلات كه ديرتر بلند ميشوم بقيه روزها بله

پرسيدم : تا حالو امتحان مدرسه دوشتي ؟

گفت : خوب معلومه بله كه داشتم

گفتم :هول و ولا تو دلت بوده يو نه؟

گفت : البته.

گفتم : حالو شما خودتو بذار جا ئي شاطر رمضون ئي بنده خدا هر روز صبح بايدساعت پنج پاشه بياد اينجو درب مغازه اول از همه به خمير ها سر بزنه  بعدش تنور رو روشن كنه از ساعت شيش صبحم بايد نون بده دست مشتريا دايمم انگار داره امتحان پس ميده نونش بايد مغز پخت باشه نسوخته باشه وسطش و دورش يكي باشه زياد خمير نمونده باشه  خميرش خوب ور اومده باشه تازه جمعه و شنبه هم نداره  يعني بايد روزي هزار بار امتحان پس بده تازه اگه همه شاطرهام مثل ئي شاطر رمضون اهل  ترس از اخرت  باشن كه شور دلشون چند برابره كه مبادا مديون مردم بمونن يعني انگاري دايم داره امتحان پس ميده حالو شما فكر ميكنين ديگه واسه يي همچي ادمي حوصله ميمونه كه جواب سوالهاي شما رو بده ؟

دو تويي ساكت و سر بزير شده بودن دلوم نيومد خلقشون تنگ بمونه گفتم حالو من جاي شاطر رمضون امرتونو بفرموئين ؟

با خوشحالي پرسيدن: قديمها نون سنگك چطور درست ميشد ؟

گفتم: اينجو كه بده بفرموين داخل مغازه قشنگ رو صندلي بنشينين تو من هم واستون دو تو بستني ليواني بيارم  هم شما دهنتونو شيرين كنين هم من در خدمتتون باشم.

 رو صندلياكه قرار گرفتند منم نشستم روبروشون وشروع كردم به تعريف از قديما كه از ئي به بعد هر چي ميخونيد نوشته ئي دختر عزيزوم " كيانا " خانومه كه تو روزنامه ديواري مدرسشون نوشته و يي رونوشتيشم واسه من اورده .

در ايام قديم تهيه ارد بعهده خود نانواييها بود و يكي از كارهاي نانواها خريد گندم و تهيه ارد بود و در فصل درو گندم رقابت سختي بين نانوا در ميگرفت تا بتوانند گندم مناسب و خوش طعم تهيه كنند هر كدام از نانواها به فراخور توانايي مالي و يا ميزان مشتري هايي كه داشتند به يكي از روستاهاي اطراف شهر ها ميرفتند و پس از خريد گندم انها را در گوني هاي بزرگ سوار بر الاغها و قاطرها و شترها به داخل انبار مغازه انتقال ميدادند و بمرور در طول سال به دست اسيابان هاي محلي ميسپردند تا گندمها را ارد نمايند تا از ارد تهيه شده نان تهيه كنند گروهي از نانواها هم بجاي خريد مستقيم از كشاورزان از انبارهاي گندم خريداري ميكردند كه همين عمل باعث ميشد طعم نان انها متغير باشد البته ان زمان بيشتر مردم در خانه نان تهيه ميكردند و مصرف نان نانواييها بيشتر براي مجالس و جشنها و مسافران و كبابي ها و خوراك پزي ها بو د البته بودند خانواده هايي كه در خانه تنور نداشتند و نانوايي ها براي انان نان سفارشي تهيه ميكردند.

سوخت نانواييها بيشتر سر شاخه هاي خشك درختان و بوته هاي خشك بياباني و هيزم بود و براي تهيه سوخت هم كساني بودند كه بطور دايم در ميان شهر و بيابان هاي اطراف و يا باغات و جنگلها در رفت و امد بودند.

مسئله تهيه خمير يكي از اساسي ترين و مهمترين مسائل نانوايي ها بود و بعضي از نانوايي ها با مخلوط كردن انواع اردها تركيبي خاص بدست مياوردند و نان هاي انان طعم خاص خود را داشت كه تقريبا محرمانه بود مثلا بخشي از ارد انان از گندم ديم و بخشي ازگندم ابي تهيه ميشد .

يكي ديگر از كارهاي نانوايي ها مزه دادن به نانها بود كه با انواع ترفند ها انجام ميشد مثلا استفاده از سبزي هاي خشك وخوشبو مانند شنبليله و يا دانه هاي معطري چون سياه دانه و رازيانه و يااستفاده از دانه هاي خوراكي همچون كنجد و شاهدانه و دانه خشخاش و اينجور چيزها .

در اوقاتي خاص از سال هم مانند ماه رمضان نانها با شير و شكر و شيره خرما و زرده تخم مرغ و اينجور مواد داراي مزه ميشد كه بيشتر خاص اينگونه ايام بود .

 تهيه نان براي سفره هفت سين و يا جشن و سرور ها اداب خاص خود را داشت در اينگونه مواقع شاطر ها سعي ميكردند تمام هنر خود را برخ ديگران بكشند نان سنگك پاي سفره عقد تازه دامادها و نوعروسان و نان مخصوص نان و پنير سبزي مجلس عقد و عروسي كه ديگر جاي خود را داشت .

نوشتن مباركباد و اشعار مختلف با دانه هاي خوراكي بر روي نانها يكي ديگر از هنرهاي نانواها بود .

ان زمانها نان را براي فروش وزن ميكردند و ترازو داري نانوايي يعني سر پل صراط  ايستادن  و ترازو دار نانوايي ها حرمت بسيار داشتند مشتريان پول نانها را معمولا هر چند وقت يكبار ميپرداختند و براي نگهداري حساب و كتاب  چوب هاي خاصي بود كه به چوب خط معروف بودند وبا هر بار خريد نانواها يك خط بر روي چوب ميكشيدند تا باصطلاح چوب خط طرف پر ميشد و ميامد براي تسويه حساب و پرداخت وجه نانهاي خريداري شده .

تمام اين مسائل باعث ميشد نان حرمتي خاص داشته باشد و نانواها سعي ميكردند هرگز به اين بركت خداوندي توهيني نشود و حرمت انان  نيز شكسته نشود قسم به نان و نمكي كه با هم خورده ايم به معناي همدلي و پيمان بستن با خلوص نيت بود و كمتر كسي پيدا  ميشد كه اينگونه پيمانها را بشكند .

شايدهرگز نتوانيد  كسي را پيدا كنيد  كه سني از او گذشته باشد و ارزونداشته باشد كه يكبار ديگر مزه ان نانها را زير زبان خود بچشد.

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 23:53 |

سرم را كه بالا كردم يك دفعه چشمانم افتادبه كريم ديدم طفلكي كز كرده گوشه مغازه چنان توي خودش فرو رفته كه انگارتمام كشتيهايش غرق شده اند ماجرا از اين قراراست كه ديروز رفته بود سر راه اين  دخترك بلكه بتواند يك بار ديگر او را ببيند دخترك هم نميدانم روي چه حسابي صدايش كرده و جلوي دوستانش از كريم پرسيده با او چكار دارد كه يكهو دوستان دختر قضيه خواستگاري كريم را پيش كشيده اند و شروع كرده اند به اينكه سر بسرش بگذارند و به او گفته اند بروووقتي يك مدرك دكترا داشتي بيا جلو كه حالا فعلا خيلي عقبي خلاصه كريم بخت برگشته را سكه يك پول كرده اند حالا اگرهم چيزهاي ديگري هم به او  گفته باشند من نميدانم فقط وقتي امد در مغازه حالي بود كه من دلم برايش اتش گرفت از سر نصيحت به او گفتم پسر حالاغصه نخور نان امروزرا  كه داري غم فردارا چه ميخوري كه خدا بزرگتر از اين حرفها است .

ديشب موقع رفتن گفت" كل محمود" قصد كرده ام بنشينم پاي درس و مشق بروم دانشگاه.

 خدا ميداند چقدر خوشحال شدم " كريم" تاسال اخر كه درسش تمام شد نمره كمتر از شانزده نداشت اگرهم دست تقدير گذاشته بود الان بايد سال سوم دانشگاه بوده باشد ديدم اگراين عاشق شدنش تا حالا در خانه متاهلي رابرايش باز نكرده شكر خدا چشمان آتيه بينش گشوده شده .

شب كه موضوع را با عيال در ميان گذاشتم گفت از ما كه كم نميشود كريم مثل پسرمان ميماند انشالله خدا خودش سبب ساز شود شما كمكش كنيد بلكه بتواند درسش را ادامه بدهد .

همان موقع ازخدا كمك خواستم  تابلكه بتوانم به كريم توي درس خواندنش كمك كنم شايد صواب اين كار از بار گناهانم كم كند بلكه روسفيد ازاين دنيا بروم شكر خدا انقدر رويم زياداست  كه از خدا هم سبب سازي كار خيررا ميخواهم هم پاي اخرت كه وسط ميايدچرتكه را ميكشم جلوي خودم  و مينشينم پاي حساب  دخل و خرج اخرت.

خلاصه سرتان را درد نياورم اول وقت كه امدم درمغازه قصه شب قبل رابراي كريم گفتم بنده خدا چنان ذوق كرد و افتاد به دعا كردن بجان من و محبوبه و بي بي وليلا كه سر انگشتي كه حساب كردم ديدم برای گناهان بعدي هم يك چندتا دعاي خير باقي ميماند و با خيال راحت ميتوانم تا چند روز  بنشينم پشت سر مردم غيبت كنم .

با خودم گفتم لابد حالا راه ميافتد دنبال قلم و كاغذ و كتاب و كلاس درس و اينجور چيزها كه ديدم نه انگار تير نااميدي بد جوري توي قلبش نشسته ديدم گره كار فقط بدست بزرگترها باز ميشوديك زنگ زدم به خانه به عيال گفتم كه ظهر ميروم خانه "بي بي" براي صلاح مشورت عيال داستان را كه شنيد  اهي كشيدو گفت انشالله خدا خودش سبب سازاين كار خير شود بعدهم گفت شمااز همانجا برويد منهم ناهار را بر ميدارم ميايم انجا تا ببينيم براي اين جوان چكار ميشود كرد ؟

خدا خيرش بدهد توي زندگي هر چيز كم داشتم از يك چيز هميشه غني بودم انهم همراهي و همدلي خانواده ام بوده است  خدا به همه انهاخير بدهد كه كمال محبتند ........

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 23:2 |

 سرومو كه بالو كردم يي دفعه اي چشموم افتادبه كريم ديدم طفلكي كز كرده گوشه مغازه چنون تو لبه كه انگاري كشتيهاش غرق شدن ماجرا از ئي قراره كه ديروز رفته بود سر راه ئي دخترو بلكم بتونه يي بار ديگه ببينتش دخترو هم نميدوم رو چه حسابي صداش كرده جلوي دوستاش از كريم پرسيده چكارش داره كه يهو دوستاي دختره قضيه خواستگاري كريمو پيش كشيدن و شروع كردن به اينكه سر بسرش بذارن و بهش گفتن برو وقتي يي مدرك دكترا داشتيب بيو جلو كه حالو فعلا خيلي عقبي خلاصه كريم بخت برگشته رو سكه يه پول كردن حالو اگرم چيزاي ديگم بهش  گفته باشن من نميدونم فقط وقتي اومد در مغازه حالي بود كه من دلوم واسش اتيش گرفت از سر نصيحت بهش گفتم پسر حالو قصه نخور نون امروزو كه داري غم فردارو چه ميخوري كه خدا بزرگتر از ئي حرفاست .

ديشب موقع رفتن گفت" كل محمود"جد كردم بشينم پا درس و مشق برم دانشگاه.

 خدا ميدونه چقدر خوشحال شدم ئي" كريم" تاسال اخر كه درسش تموم شد نمره كمتر از شونزه ندوشت اگرم دست تقدير گذوشته بود الانه بايد سال سوم دانشگاه بوده باشه شكر خدا اگه ئي عاشق شدنو تا حالو در خونه متاهلي رو واسش باز نكرده چشموي آتيه بينش گشوده شده .

شب كه موضوع رو با عيال در ميون گذوشتم گفت از ما كه كم نميشه كريم مثل پسرمون ميمونه ايشالو خدا خودش سبب ساز باشه شومو كمكش كنين بلكم بتونه درسشو ادامه بده .

همون موقع ازخدا كمك خواسم  توبلكم بتونم به كريم تو درس خوندنش كمك كنم شايد صواب ئي كارو از بار گناهام كم كنه بلكم روسفيد از ئي دنيا برم شكر خدا  ئقدم روم زياده  كه از خدا هم سبب سازي كار خيرو ميخوام هم پا اخرت كه وسط ميادچرتكه رو ميكشم جلوي خودوم و ميشينم پا حساب دخل و خرج اخرت.

خلاصه سرتونو درد نيارم اول وقت كه اومدم درمغازه قصه شب قبلو واسه كريم گفتم بنده خدا چنون ذوق كرد و افتاد به دعا كردن بجون منو محبوبه و بي بي وليلا كه سر انگشتي كه حساب كردم ديدم واسه گناهوي بعديم يي چندتو دعاي خير باقي ميمونه و با خيال راحت ميتونم تا چند روز  بشينم پشت سر مردم غيبت كنم .

با خودوم گفتم لابد حالو راه ميوفته دنبال قلم و كاغذ و كتاب و كلاس درس و ايجور چيزا كه ديدم نه انگاري تير نا اميدي بد جوري تو قلبش نشسته ديدم گره كار فقط بدست بزرگترا وا ميشه يي زنگي زدم به خونه به عيال گفتم كه ظهري ميرم خونه "بي بي" برا صلاح مشورت عيال داستانو كه شنيد يي اهي كشيدو گفت انشالله خدا خودش سبب ساز ئي كار خير شه بعدشم گفت شومواز همونجو برو منم ناهارو ور ميدارم ميام اونجا تو ببينيم واسه ئي جوون چكار ميشه كرد ؟

خدا خيرش بده تو زندگي هر چي كم دوشتم از يه چيز هميشه غني بودم اونم همراهي و همدلي خونواده ام بوده خدا به همشون خير بده كه كمال محبتن ........

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 23:1 |

                                       (الو يا سيب زميني اين است سوال )

 

نمي دانم تاحالا شمااز بزرگترهايتان شنيده ايد  كه به چه صورت سيب زميني سر از سفره مردم ايران دراورده است يا نه ؟ 

به هر حال الان من برايتان ميگويم ظاهرا سيب زميني از سوغاتي هايي بوده كه كاشفين ينگه دنيا با خودشان به دنياي قديم ميبرند واز انجا سر از بقيه جاهاي دنيا در مياورد كه يكي از اين بقيه جا ها هم ايران عزيز ما بوده گويا اولين بارسيب زميني را يك انگليسي بنام سر جان ملكم به ايران مياورد و در بوشهر به كشاورزان ياد ميدهد كه انرا چطور كشت كنند.

و از ان به بعد سيب زميني شد قسمتي از غذاي مردم ايران و از اين بابت ما فرنگي ماب شديم شيرازي ها اوايل به اين محصول جديد ميگفتند" الوملكمي" كه بخاطراسم همان بنده خدايي بود كه اين سيب زميني ها را به اينجا اورده بود كم كم يك اسم ديگر هم پيدا كرد انهم " الو زميني" بود براي همين است  كه اغلب شيرازيها به سيب زميني ميگويند الو.

 طبع خوش خوراك مردم اين طرفها هم انواع غذاهاي جور واجور را از الو درست كرد مثل كتلت سيب زميني يا  كوكوسيب زميني يا خورشت الو و اينجور چيزها حالا شمااين داستانراداشته باشيد تا برايتان يك حكايتي بگويم از اين  همسايه جديدي كه پيدا كرده ايم و از تهران به شيراز امده است.

اين همسايه جديد ما يك خانمي دارد كه تا امروزصبح من اصلا با او  برخورد نداشتم يعني نمي امد از من خريد كند البته يك يك ماهي هست امده اند اينجا ولي خوب از من تا الان خريد نكرده بودند شايداز قيافه ام خوششان نميامده شايد كسي منعشان كرده بوده شايد راهشان به جاي ديگري نزديكتر بوده نميدانم والله خدا خودش بهتر ميداند اما امروز يك دفعه اي امد در مغازه كه: اقا ببخشين الودارين ؟

با خودم گفتم از لهجه اش معلوم است شيرازي نيست گفتم صواب دارد فرق الو زميني و الو خورشتي را توي لهجه شيرازي برايش بگويم اين بود كه گفتم :گمانم خواهرم منظورتان الو خورشتي باشد .

گفت : پس چي فكر كردي ؟

 نكنه خيال كردي نميدونم شما شيرازيا به سيب زميني هم ميگين الو ؟

راستي شما شيرازيها چطور از صحبتهاي يكنفر حاليتون ميشه منظورش از" الو"چه جور الويي هست مثلا اگه بگه امروز خورشت الو  خوردم چطور ميفهمين منظورش چه جورخورشتي بوده يا اگر گفت امسال الو هايم را افت زده از كجا ميفهميد كشاورزهست يا باغدار؟

حالا امديم يك نفرمثل الان من امد در يك مغازه گفت الو ميخواهم از كجا معلوم بجاي الو خورشتي برغاني به او سيب زميني استانبولي ندهيد ؟

 تازه  اگه يكي گفت الو شده كيلويي پانصد تومن شما چطور حاليتون ميشود نظرش به سيب زميني بوده  يا الو هاي ديگر ؟

 يا مثلا اگر گفت  من الو خوبي توي مغازه دارم شما از كجا ميفهميد خواروبار فروشه يا سبزي فروش ؟

حيرون مونده بودم كه اين همه حرفرا كجاي دهنش جا داده است؟ اما بغيرت شيرازي بودنم بر خورد كه جوابشو ندهم اين بود كه گفتم خوب خواهرم خدا به ادم عقل و زبان هر دوتو را داده از طرف سوال ميكنيم كه كدوم نوع منظورش است .

يك دفعه اي براق شد توي دلم كه بگو ببينم شما اسمت چيه ؟

گفتم : كل محمود

گفت :ببينم كل محمود شما هميشه واسه جواب يك  سوال ساده دو ساعت حرف ميزني ؟ 

نيم كيلو الو خورشتي بده برم براي بچه هايم ناهار درست كنم كه داره دير ميشه اگر هم داري  الو برغاني بده اگر نيست مراغه اي باشد اگرهم نداري الو بخارايي بده اگر نه كه بهتراست  طرقبه اي بدهي اگران هم نبود از همين  الوخورشتي  شيرازي ها  بده .

ديدم دو كلمه  حرف ديگه بزنم بدهكارش هم ميشوم دو جور الو داشتيم هر دو نوع را گذاشتم جلويش خودش يكي را انتخاب كند يكي را  انتخاب كرد برايش نيم كيلو كشيدم دادم خدمتش كه گفت : ببينم چقدر ميشه ؟

 گفتم : هزار و هشتصد  تومن .

گفت : واه واه واه چقدرهم كه گرون فروشي من دو سال پيش عين همين الو را از سوپر ماركت محله مان توي تهران كه مال اصغر اقا بود بعدش با شريكش دعواش شد جدا شدند و شريكش رفت پي كارش خريدم كيلويي سه هزار و پانصد تومن تازه همين قبل از امدنمان به شيراز  هم از پسر اصغر اقا پرسيدم الو امسال خوبش كيلو چنده ؟ اخه خودش شش ماه پيش تصادف كرد مغازه اش را الان بچه هايش ميچرخانند مردم هم ميگند شريكش نفرينش كرده اما من به اينجور حرفها اعتقاد ندارم اين حرفها مال پيرزنهاي بي كار است ها داشتم ميگفتم  پسراصغر اقا  گفت الو خوب امسال نهايتش كيلويي چهار هزار تومنه كه البته سگش ارزش داره به اين الو كوفتي هاي تو  البته پيش پيش بگم اگر شوهرم او مد غرغر كرد الوتو پس مياورم ها بعدا نگو يي نگفتي  اگر نمي خواهي همين الان نبرم بيش ازهزار وششصد تومن هم نمي دهم .

ديدم زمين داره دور سرم ميچرخه

با خودم گفتم دويست تومن ضرر بدهم بهتراست بلكه شرش كنده بشود برود دنبال كارش اين بود كه گفتم خدا بدهد بركت

پولرا گذاشت روي دخل و رفت

كريم را صدا كردم برودبرايم  از داروخانه يك قرص سر درد بگيرد تا با يك ليوان اب بخورم گمانم بازهم بايد بروم پيش اين تقي رمال يك ده دوازده هزار تومن بذارم توي سفره اش  بلكه يك معجوني چيزي بهم بده بپاشم دور مغازه  تا بلكه دفع آدمهاي مردم ازار بشه يكي هم نيست بمن بگويد  مرد حسابي بيكار بودي كلاس درس زبان شيرازي باز كردي .......

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 23:57 |

                                      (الو يا سيب زميني اين است سوال )

 

نمي دونم تاحالو شمااز بزرگتراتون شنيدين كه  چه جوري شد كه سيب زميني سر از سفره مردم ايرون دراورده يونه ؟ 

به هر حال الانه من واستون ميگم ظاهرا سيب زميني از سوغاتي هايي بوده كه كاشفين ينگه دنيا با خودشون به دنياي قديم ميبرند واز اونجا سر از بقيه جاهوي دنيا در مياره كه يكي از اين بقيه جا ها هم ايران عزيز ما بوده گويا اولين بارسيب زميني رو يي انگليسي بنام سر جان ملكم به ايران مياورد و در بوشهر به كشاورزان ياد ميدهد كه اونو چطوري كشت كنند.

و از اون به بعد سيب زميني هم شد غذوي مردم ايران و از اين بابت ما فرنگي ماب شديم شيرازي ها اوايل به اين محصول جديد ميگفتند" الوملكمي" كه بخاطراسم همون بنده خدايي بود كه اين سيب زميني ها رو اينجا اورده بود كم كم يي اسم ديگر هم پيدو كرد اونم " الو زميني" بود واسه همينه كه اغلب شيرازيا به سيب زميني ميگن الو.

 طبع خوش خوراك مردم اين طرفها هم انواع غذاهاي جور واجور رو از الو درست كرد مثل كتلت سيب زميني يو  كوكوسيب زميني يو خورشت الو و اينجور چيزا حالو شومواين داستانو رو دوشته باشين تو براتون يي حكايتي بگم از ئي همسايه جديدو كه از تهرون اومده شيراز .

ئي همسايه جديدو يي خانمي داره كه تو امروزصبحي من اصلا باهاش برخورد نداشتم يعني نميومد از من خريد كنه البته يي يك ماهي هه اومدن اينجو ولي خوب از من تا الانه خريد نكرده بودن شايداز قيافم خوششون نميومده شايد كسي منعشون كرده بوده شايد راهشون به جوي ديگه نزديكتر بوده نميدونم والو خدا خودش بهتر ميدونه اما امروز يي دفعه اي اومد در مغازه كه: اقا ببخشين الودارين ؟

با خودوم گفتم از لهجه اش معلومه شيرازي ني گفتم صواب داره فرق الو زميني و الو خورشتي رو تو لهجه شيرازي واسش بگم ئي بود كه گفتم :گمونوم خواهرم منظورتون الو خورشتي باشه .

گفت : پس چي فكر كردي ؟

 نكنه خيال كردي نميدونم شما شيرازيا به سيب زميني هم ميگين الو ؟

راستي شما شيرازيها چطور از صحبتهاي يكنفر حاليتون ميشه منظورش از" الو"چه جور الويي هست مثلا اگه بگه امروز خورشت الو  خوردم چطور ميفهمين منظورش چه جورخورشتي بوده يا اگه گفت امسال الو هايم را افت زده از كجا ميفهميد كشاورزهست يا باغدار؟

حالا اومديم يك نفرمثل الان من امد در يك مغازه گفت الو ميخواهم از كجا معلوم بجاي الو خورشتي برغاني به او سيب زميني استانبولي ندهيد ؟

 تازه  اگه يكي گفت الو شده كيلويي پانصد تومن شما چطور حاليتون ميشود نظرش به سيب زميني بوده  يا الو هاي ديگر ؟

 يا مثلا اگر گفت  من الو خوبي توي مغازه دارم شما از كجا ميفهميد خواروبار فروشه يا سبزي فروش ؟

حيرون مونده بودم كه ئي همه حرفو كجوي دهنش جا داده ؟ اما بغيرت شيرازي بودنوم بر خورد كه جوابشو ندم ئي بود كه گفتم خوب خواهرم خدا به ادم عقل و زبون هر دوتو رو داده از طرف سوال ميكنيم كه كدوم نوع منظورشه .

يك دفعهاي براق شد تو دلوم كه بگو ببينم شما اسمت چيه ؟

گفتم : كل محمود

گفت :ببينم كل محمود شما هميشه واسه جواب يك  سوال ساده دو ساعت حرف ميزني ؟  

نيم كيلو الو خورشتي بده برم براي بچه هايم ناهار درست كنم كه داره دير ميشه اگر هم داري  الو برغاني بده اگر نيست مراغه اي باشد اگرهم نداري الو بخارايي بده اگر نه كه بهتراست  طرقبه اي بدهي اگران هم نبود از همين  الوخورشتي  شيرازي ها  بده .

ديدم دو كلمه  حرف ديگه بزنم بدهكارش هم ميشم دو جور الو دوشتيم هر دو نوعو گذوشتم جلوش خودش يكيو انتخاب كنه يكيشو  انتخاب كرد براش نيم كيلو كشيدم دادم خدمتش كه گفت : ببينم چقدر ميشه ؟

 گفتم هزار و هشتصد  تومن .

گفت : واه واه واه چقدرهم كه گرون فروشي من دو سال پيش عين همين الو را از سوپر ماركت محله مان توي تهران كه مال اصغر اقا بود بعدش با شريكش دعواش شد جدا شدند و شريكش رفت پي كارش خريدم كيلو سه هزار و پانصد تومن تازه همين قبل از اومدنمان به شيراز  هم از پسر اصغر اقا پرسيدم الو امسال خوبش كيلو چنده ؟ اخه خودش شش ماه پيش تصادف كرد مغازه اش را الان بچه هايش ميچرخانند مردم هم ميگند شريكش نفرينش كرده اما من به اينجور حرفها اعتقاد ندارم اين حرفها مال پيرزنهاي بي كار است ها داشتم ميگفتم  پسراصغر اقا  گفت الو خوب امسال نهايتش كيلويي چهار هزار تومنه كه البته سگش ارزش داره به اين الو كوفتي هاي تو  البته پيش پيش بگم اگر شوهرم او مد غرغر كرد الوتو پس مياورم ها بعدا نگو يي نگفتي  اگر نمي خواهي همين الان نبرم بيش از هزار و ششصد  تومن هم نمي دهم .

ديدم زمين داره دور سروم پر ميخوره

با خودوم گفتم دويست تومن ضرر بدم بهتره بلكم شرش كنده بشه بره دنبال كارش ئي بود كه گفتم خدا بده بركت

پولو گذوشت رو دخل و رفت

كريمو صدا كردم بره واسم از دوا خونه يي قرص سر درد بگيره تا با يي ليوان اب بخورم گمونوم بازم بايد برم پيش ئي تقي رمال يي ده دوازده هزار تومن بذارم تو سفره اش  بلكه يي معجوني چيزي بهم بده بهم بپاشم دور دوكون تا بلكم دفع آدمهاي مردم ازار بشه يكي هم ني بهم بگه  مرد حسابي بيكار بودي كلاس درس زبان شيرازي باز كردي .......

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 23:56 |

اقا اعتراض پشت اعتراض كه"كل محمود" قرار بود داستانهاي با لهجه شيرازي را بدون لهجه شيرازي هم بنويسيد چشم اينهم جواب مستانه خانم بدون لهجه 

مستانه : كل محمود چرا شما خودت در مورد فيلم خون بازي نظر نداده ايد؟

كل محمود بقال : بگذاريد اول برايتان قصه اين هوشنگ را بگويم.

اين بنده خدا غيبتش نباشد سه  ايراد بزرگ دارد اول اينكه براي هر چيز كوچكي هم هزار جور قسم ميخورد مثلا يك ليوان اب ميگذاري جلويش بخورد بعد از خوردن ميگويد به اين قبله محمدي به اين سو چراغ به اين نون ونمكي كه با هم خورده ايم تشنگيم رفع شد حالا شما فكر نكنيد ايمان محكم و درستي  هم دارد خير ابدا بعكس دومين ايرادش هم اين است كه تا دلتان بخواهد دروغ ميگويد مثلا يك دفعه ميايد ميگويد يكي از دوستان عيالم بعد از شانزده شوهر كه سرشان را خورده عاشق من شده من هم مانده ام چكار كنم اگر هم به او  بگويي برادر تو ديگر هفتاد سال سن داري و اين  حرفها  برايت زشت است  از فرداي ان روز ميرود  ته مانده موهايش را رنگ مشكي ميكند و سيخ سيخكي روغن ميمالد و مي ايد در خيابان ها خودش را نشان ميدهد كه يعني شانزده سال سن دارد .

 سومين ايراد او هم اين است  كه دست به تملق گفتنش حرف ندارد براي همين خصلت اخري هم هست  كه همه دوستش دارند مثلا همين چند روز پيش امده بود در مغازه پيش من عزيزم  كه شما باشيد از دهانم پريد كه نخود كيلويي پنج ريال گران شده ممكن است  دوريال  ديگرهم گران شود كه اقا حرفمرا توي  هوا قاپيد كه بعله قطعا چنين خواهد شد چون اقتصاد دان بزرگي مثل شما حتما پيش بينيش درست از اب در ميايد وحيف و صد حيف كه بزرگان دنياي بازرگاني و تجارت از درك كمالات بالاي شما عاجزند و الا چه بسا كه در مدت كمتر از چند روز مشكلات اقتصادي دنياي خاكي از ينگه دنيا تا بلاد فرنگ و سرزمين ابا اجدادي ما حل كه ميشد هيچ بلكه شاهد شكوفايي اقتصاد كشورهايي ميشديم كه ديگر در روي نقشه جغرافيايي هم يافت نميشوند.

خلاصه سرتان را درد نياورم  گفت و گفت تامن هم باورم شد  واقعا اقتصاد دنيا لنگ نظريات  من بوده از ان زمان به بعد هم جوري خودمرا ميگرفتم كه هر كس ميامد يك كاسه ماست بخرد مجبور بشود ازمن بخواهد برايش بروم منبر از اقتصاد بازار و گردش پول و داد و ستد بگويم كه كم كم همه خيال برشان داشت  من پدر اقتصاد نوين در دنيا هستم   تا اينكه يكي دو روز بعد يك پسر جواني امد دو تا بستني بخرد برايش رفتم منبر اوهم ابتدا خوب كه گوش داد يك كم از تراز مالي تجاري و مبادلات ارزي و نحوه باز كردن گشايش هاي اعتباري و اين جور چيزها برايم گفت كه جوري منگ شدم كه يادم رفت پول بستنيش را از او بگيرم در عوض حاليم شد علم اقتصاد با گران شدن سيري دهشاهي لواشك الو فرق دارد  خلاصه كاكوشكر خدا اين جوان يك اينه داد دستم تا قد و اندازه خودمرا ببينم و از اين به بعد بي جهت وارد هر مقوله اي نشوم حالا اين  فيلم خون بازي هم كاكو لقمه اش را براي  من نگرفته بودند اين بود كه نشستم كنار تا انهايي كه كارشان اين است  حرفش را بزنند كه ماشالله همه انها هم اهل فيلم ساختن هستند هم تا دلتان بخواهد توي زمينه اين فيلم خاك خورده اند حداقل هم تا جايي كه من ميدانم هر كدامشان دست يك چند تا از اين جوانها را گرفته اند يادشان داده اند بگويند  يا علي و از خاك ذلت بلندشوند پس حق بدهيد  من ساكت مانده باشم  حالا انشالله اگر موردي پيش امد و من از ان سر در مياوردم روي چشما نم من هم ميايم وسط گود 

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 13:45 |

                                     گپي  دوستانه به بهانه ديدن فيلم خون بازي

 نوشته زيري خلاصه شش هفت ساعت گفتگو اين چند تو دوست عزيزومه كه اسمشون تو ئي نوشتو اومده اونچه براتون گذوشتم بخونين حرفاشون درباره فيلم خون بازيه والواين دوستان وقتي كه ميوفتن به حرف زدن  چونه هاشون كه گرم شه  دبگه ول كن معامله نيستن حالو شو نوشتو رو بخونين تا بعدا حسابي باهم دست به يكي كنيم سر بسر شون بذاريم البته پيش پيش بگم هر چي شيريني توي اين نوشتو ديدن كيلويي دو هزار وپونصد تومن پول بالاش رفته هر چيم كم و كسري داره تقصير كريمه كه اين روزا حواس درست و حسابي واسش نمونده و شما به بزرگي خودتون ببخشيدش كه بخشش از بزگترهاست فكرم نكنين اگه تو ئي گفتگوهه نبودم  ديگه حساب كار از دستوم در رفته كه :

    من نه ان رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم                          محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم

                                                           كل محمود بقال

…………………………………………………………………………………………

خلاصه داستان فيلم :

مادر يك دختر معتاد سعي دارد دخترش را وادار كند به يك مركز ترك اعتياد براي ترك برود تا بتواند به خارج از كشور سفر كند و زندگي جديدي را شروع نمايد  .

.........................................................................................................................

حميد : فكر ميكنم شروع بحث درباره فيلم "خون بازي " را بهتر است مهرداد عزيز بعهده بگيرند كه تلاشهاي بسياري در زمينه شناخت  علل  گرايش افراد   به مواد مخدر و همچنين  مشكلات اجتماعي و فرهنگي اعتياد  داشته اند.

مهرداد :  خيلي ممنون در ابتدا مايلم  بودم به اين مسئله اشاره كنم كه از نظر من  فيلم " خون بازي " دنباله چند فيلم اخير خانم" بني اعتماد" بخصوص" گيلانه" و" بانوي ارديبهشت" است كه بيشتر به دلمشغوليهاي زنان ميپر دازد  و در زمينه پرداختن به مسئله مواد مخدر داراي نقاط مثبت و همچنين منفي بسياري است .

حميد : ممكن است بيشتر توضيح دهيد.

مهرداد :  ببينيد در حقيقت اعتياد به مواد مخدر ازدريچه  يك بستر فرهنگي ناسالم وارد زندگي  اشخاص   ميشود.

براي درك بهتر مطلب  بگذاريد برايتان خاطره جالبي را بگويم چند سال پيش در ادامه يك برنامه پژوهشي شخصي با تعدادي از معتادان به مواد مخدر كه تحصيلات بالاي دانشگاهي هم داشتند مصاحبه ميكردم( كمترين مدرك تحصيلي انان كارشناسي بود ) اكثريت انان ادعا ميكردندكه اشتباه كرده اند ودر يك لحظه در شرايطي قرار گرفته اند كه به اين مواد الوده شده اند اظهار نظرهايي از اين دست شايد براي يك فردنااشنا به روحيات افراد معتاداميدواركننده باشد و مطمئن شود اين افراد به اشتباه خود پي برده اند وبخاطر داشتن سطح سواد بالا تر از عامه مردم زودتر و بهتر ميتوانند از دام اين ماده هاي شيطاني ازاد شوند اما حقيقت امر چنين نيست در واقع افراد معتاد كمي هستند كه به اين باور رسيده باشند كه اعتياد عمل زشتي است و بسياري از انان اگاهانه به اعتياد روي مياورند و درصد بسيار كمي وجود دارند كه در شرايطي قرار گرفته اند  كه دچار لغزش شده اند  و اين تظاهر به شرمندگي و پي بردن به اشتباه خود يكنوع ريا كاري رايج بين معتادان است و بيشتر براي فريب سايرين بكار ميرود كه افراد تحصيل كرده انرا در قالب كلماتي دلنشين تر و جامعه پسند تر بكار ميبرند و نبايد فريب اين ظاهر سازي ها را خورد از طرفي اعتياد به مواد مخدر به سطح دانش و مدرك تحصيلي و اينگونه معيارها بستگي ندارد بلكه به اگاهي فردي از مشكلات اعتياد وايمان وباورهاي اخلاقي و اعتماد بنفس و شناخت زشتي ها  و اينده نگري فرد و يا بعبارت درست تراعتقادات و خودسازي فرد بستگي دارد به همين دليل است كه اعتياد به مواد مخدر تمامي سطوح جامعه را در بر ميگيرد و دليل من هم افرادي هستند  كه خود شما حتمادر جامعه  با انها برخورد  داشته و ديده ايد كه مثلا در محيط الوده به مواد مخدر سالم مانده اند و بلعكس در محيطي سالم الوده شده اند به همين دلايل هم هست كه ترك اعتياد امري بسيار تخصصي و پيچيده است و با  برخورد سرسري و سطحي  به مسئله منافات دارد.

  نكته اي كه در فيلم خون بازي به ان اشاره شده است و جز معدود  نقاط مثبت فيلم بشمار ميايد اشاره به اين مطلب است كه واقعا ميخواهيد  از يك پدر الكلي و يك مادربي بند و بار و مسئوليت گريز كه بار  تمام گناهان را بگردن پدرفرزندش مياندازد و خودش دنبال ان است كه دخترش را از سر باز كند و ريا كارانه انرا به يك مرد ديگر قالب كند چگونه فرزندي به بار بنشيند ؟ در حقيقت ما اگر ميخواهيم با مسئله اعتياد بر خورد كنيم  بايد ابتدا بسترفرهنگي سالمي ايجاد شودكه فرد مشكلات اعتياد را پيش از الودگي به ان درك كند  وايجاد اين بستر فرهنگي از محيط خانوادگي شروع ميشود شما واقعا فكر ميكنيد باداشتن چنين پدر و مادري اين فرزند ميتواند اعتياد خود را ترك كند؟

تجربيات من بمن اموخته كه اين احتمال بسيار ضعيفي است .

 در واقع اين جوان و جواناني مثل او براي گريز از شرايط زندگي پيرامون خود به دام مواد مخدر ميافتند و عدم مصرف مواد مخدر تنها شروع يك روند كاري طولاني  و وقت گير و پيچيده است كه منجر به ترك اعتياد ميشود و به همين دليل هم ميگويم فيلم به مسئله ترك اعتياد نگاهي ساده انگارانه دارد گويي با عدم مصرف مواد مخدر توسط دختر همه چيز حل ميشود و او ميتواند زندگي جديدي را اغاز كند  در حالي كه واقعيت امراينچنين نيست. شايد اگر فيلم به نمايش مشكلات جسماني و رواني زمان ترك مصرف مواد مخدر ودرگيريهاي روحي رواني بعد از ان و يا ريشه يابي علت گرايش دختر به مواد مخدر ميپرداخت نتيجه بهتري گرفته ميشد كه البته باز هم بعيد ميدانم با اين نويسندگان و اين شيوه بيان سينمايي چيزي عايد تماشاگرشود .

 حميد : شما گفتيد نقاط مثبت معدود  چرامعدود ؟

مهرداد :اجازه دهيد من گفته هاي خود را تكميل كنم در حقيقت ما زماني ميتوانيم به نجات اين جوان اميدوار باشيم كه شرايط محيطي پيرامون او تغييرات اساسي كرده باشد نكته اي كه فيلم هيچ اشاره اي به ان ندارد و اين ناشي از عدم توجه سازندگان فيلم به اين مسئله است يعني ما شاهد هيچ تلاشي از سوي پدر و مادر دختر براي درك علت گرايش فرزند خود به مواد مخدر نيستيم و حتي دريغ از  بيان چند جمله اميدوار كننده در فيلم تا تماشاگر بتواند حداقل اين اميدواري را داشته باشد كه شرايط پيرامون اين جوان  بنفع يك ارتباط سالم خانوادگي واجتماعي در حال تغيير است حتي همين دوستان در مصاحبه هاي خود بارها تكرار كرده اند يك فرد معتاد به مواد مخدر با ميزان مصرفي كه در فيلم نشان داده ميشود قادر به ترك نيست و يا احتمال ترك ان بسيار كم است كه اين خود نوعي القا نااميدي به بينندگان فيلم يا خوانندگان و يا شنوندگان است.

 از طرفي وقتي ما يك فيلم ميسازيم بايد تمامي عوامل انساني و فني فيلم در خدمت موضوع فيلم باشد يك صدا برداري خوب يك فيلم برداري عالي يك تدوين بي نظير و بازي هاي درخشان بازيگران  زماني ارزش دارد كه تماشاگربا موضوع فيلم همراه شود اگر قرار است ما اعتياد را بصورتي كه در فيلم" خون بازي" نشان داده ميشود ببينيم بهتراست به ديدن نمايشگاه هايي برويم كه عكسهاي افراد معتاد را بنمايش ميگذارند كه بدون گريم و هزينه هاي انچناني چهره واقعي معتادان را بتصوير كشيده اند .

اباداني : يعني شما ميگوييد فيلم نتوانسته چهره واقعي معتادان را نشان دهد ؟

مهرداد : نه تنها معتادان بلكه اصولا با مسئله اعتياد بصورتي سطحي برخورد كرده است .

حميد : منظورتان را نمي فهمم.

مهرداد :   ببينيد اگر روزي شما بياييد و بگوييد يك فرد معتاد به مواد مخدر در هنگام مصرف اين مواد دچار حالت تهوع ميشود و يا چهره اش دفرمه ميشود و يا ..... اين چيزي را به تماشاگر اموزش نميدهد و حتي شايد  فكر كند لذت مصرف اين مواد ارزش تحمل اين همه سختي را دارد در صورتي كه اينچنين نيست و اعتياد دامي است كه در صورت گرفتاري راه گريز از دست ان بسيار مشكل است حال  اگر هدف ما هشدار به تماشاگر است  تماشاگري كه روزانه با نمونه هاي بسياري از اينگونه افراد روبرو ميشودايا بهتر نبود به تماشاگرانمان نشان ميداديم كه لذت مصرف مواد مخدر تنها يك توهم و يك خيال باطل است گفته اي كه تقريبا تمام رها شدگان از بند اعتيادانرا بصراحت بزبان مياورند   .

اباداني : خوب شايد سازندگان فيلم نظر شما را نداشته باشند و بگويند اين دليل نميشود تماشاگر از فيلم ما چيزي نياموزد يا با ان همراه نشود.

مهرداد: اين دقيقا همان نكته اي است كه مايلم به ان اشاره كنم اينجا بحث سليقه نيست بلكه بحث توجه به تجربيات عملي در شكل كلان و نه استثنايي و ارايه راهكار عملي است كه نه تنها در ايران بلكه در تمام جوامع بشري توسط افراد دلسوز ارايه ميشود و نمونه هاي بسيار موفق ان در كشور خودمان موجود است اينكه مثلا شما بگوييد"اگرحتي يك نفر با ديدن فيلم من ازاعتياد روگردان شود من به نتيجه زحمات خود رسيده ام "  شايد براي عده اي جالب باشد امامسئله اي را حل نميكند در واقع  اين جمله جمله فردي است كه دچارنوعي خود بزرگ بيني شده است كه متاسفانه بسياري از روشنفكرا ن جامعه ما بدان دچارشده اند يعني در داخل پيله اي ازجمع دوستان خود نشسته اند و فكر ميكنند رسالت انها نجات فرد يا افرادي از جامعه است انهم به انگونه كه انها ميانديشند و البته من دليلي نميبنم كه فكر كنم اين دوستان درست فكرمي كنند چون نتيجه صحبتهايي كه خود من با بسياري از جواناني كه فيلم را ديده اند  داشته ام بيانگر اين مسئله بود كه انان فيلم را تلخ و فاقد جذابيت يافته بودند و متاسفانه در مورد مسئله مواد مخدر تلاشهاي اميدوار كننده و  عملي است كه به نجات فرد گرفتار ميانجامد نه ارزوهاي قلبي ما و اين در حالي است كه در درون جامعه ما افرادي هستند كه بدون هيچ ادعايي ويا كمترين چشمداشتي و بصورتي  واقعي قدمهايي بزرگ و قابل تقدير در راه نجات انسانهاي در بند اعتياد بر ميدارند  و داعيه نجات كسي را هم ندارند نمونه بارز انها هم كارمندان شريف و زحمت كش سازمان بهزيستي هستند كه از همين جا به تك تك انها درود ميفرستم  وتاكيد ميكنم  همين نوع نگرش به اجتماع پيرامون ما از سوي سازندگان فيلم باعث شده تا فيلم " خون بازي " فيلمي سر در گم و ناقص باشد شايد اگر هزينه ساخت اين فيلم را به  سازمان بهزيستي اهدا ميكردند به ارزوي قلبي خود بهتر ميرسيدند و البته اين گفته من دليل بر اين نيست كه ما نياز به ساخت فيلم و يا ارائه كارهاي هنري ديگر در زمينه مواد مخدر نداريم .

مهران :  اين سخنان شايد براي بسياري خوشايند نباشد .

مهرداد :   اين مسئله  اهميتي ندارد مهم هشداري است كه ما وظيفه داريم به سايرين بدهيم تا سرمايه هاي مادي و معنوي كشور بيهوده هدر نرود   بگذاريد  از دوست عزيزمان اباداني مثال بزنم ايشان تا كنون چند فيلم مستند درباره اعتياد و موارد ديگر ساخته اند كه فكر ميكنم از سيماي جمهوري اسلامي هم پخش شده است من هر يك از انها را چندين بار ديده ام تك تك اين فيلمها هشدار دهنده اگاهي  دهنده و بسيار سازنده است بدون انكه دوست ما داعيه  نجات فرد يا افرادي را داشته باشد و يا حتي ادعاي فيلم سازي داشته باشد .

اباداني : اين نظر لطف شما است اما بهتر است برگرديم سر همان فيلم" خون بازي"

مهرداد:اتفاقا اين مطالب به بحث من مربوط ميشود علت اينكه فيلم شماازديد من  برد اجتماعي مثبت دارد همين نكته است كه شما با مسئله اعتياد بصورت توريستي ونگاه از بالا برخورد نكرده ايد  خود من بار ها و بارها شاهد بوده ام كه چگونه تلاش كرده ايد زندگي افراد معتاد را نجات دهيد ودر اين راه تمام تلاش خود را معطوف اين مسئله كرده ايد كه با انان از نزديك اشنا شويد و تمام خطرات احتمالي را هم بجان خريده ايد انهم نه بعنوان يك ناجي كه منتظر سپاسگزاري از سوي ديگران است  بلكه بعنوان يك انسان كه احساس مسئوليت كرده است .

 اينكه گفته ميشود  ما  براي درك دنياي معتادان به كلاس ترك اعتياد ميرفتيم و يا با خانواده هاي انان زندگي ميكرديم براي تبليغات تلويزيوني خوب است در حقيقت رفتن به اين كلاسها چيزي ازروحيات پنهان معتادان بما نمياموزد و فقط براي راهنمايي و هدايت و كمك به معتادان خوب است كسي كه واقعا مايل است با دنياي اين افراد از نزديك اشنا شود  بايد به دنياي خصوصي و كاملا پنهان تك تك انان وارد شود كه هر يك با ديگري متفاوت است از طرفي  افراد معتاد داراي خصلتهاي مشتركي ميشوند كه در راس انها پنهان كاري و دروغ گويي و ظاهر فريبي است كه شناخت و درك اين مسائل تخصصهاي ويژه اي را ميطلبد كه به سالها مطالعه و دانش اندوزي  و تجربه كار در ميان معتادان  نياز دارد كه متاسفانه انتقال اين تجربيات به ديگران چندان هم  اسان نيست از سويي ديگر افراد معتاد تنها زماني دست خود را براي افراد معمولي و غير متخصص رو ميكنند كه بقول معروف با همديگر" ندار" باشند وتوانسته باشند اعتماد انان را جلب كنند كه اين جلب اعتماد را نميتوان به اساني و با يك حضور پيك نيك گونه در مراكز ترك اعتياد بدست اورد بلكه بايد در محفلهاي خصوصي انان حضور يافت و بقول معروف بستي هم به وافور چسباند كه سالم ماندن در چنين شرايطي كار هر كسي نيست  به همين دلايل هم هست كه افرادي كه در مراكز ترك اعتياد به افراد معتاد خدمات رساني ميكنند از پزشكان و متخصصين روانشناس ومدد كاران تا پايين ترين خدمه تحت فشار كاري بسيار شديد هستند چون در محيطي سرشار از ريا كاري و دروغ و فريب و انواع الودگيهاي جسماني و رواني كار ميكنند كه واقعا جاي تقدير دارد.

مهران: البته من از اين گفته چنين برداشتي نكردم و فكر ميكنم صحبت مطرح شده اشاره به هدف خيرخواهانه اي است كه از ساخت اين فيلم دنبال ميشده است امابا نظرديگرشما موافق هستم شايد اگر فيلم به شرايطي ميپر داخت كه جوانان وقتي در ان شرايط قرار ميگيرند براحتي به مواد مخدر الوده ميشوند نتيجه بهتري گرفته ميشد چون  شناخت كم انها از زندگي وغرور دوران جواني و نوجواني اجازه نميدهد به خطرات و مشكلاتي كه در اينده گريبان گيرشان ميشود توجه زيادي داشته باشند هر چند كه اين بي توجهي وغرور ميتواند شامل حال همه سنين بشود و خود من بارها شاهد بوده ام كه بسياري فكر ميكنند دوران ذلت و درماندگي معتادان مربوط به ديگران است و انها با اراده قوي ميتوانند اعتياد خود را كنترل كنند كه متاسفانه تفكري اشتباه است  .

مهرداد :بگذاريد برايتان خاطره اي بگويم حدود ده دوازده سال پيش من با جواني اشنا شدم كه تمام تلاش اطرافيانش براي ترك اعتياد  او شكست ميخورد و انها نميتوانستند علت انرا بيابند تا اينكه ان جوان بر اثر مصرف بيش از حد هروئين در گذشت و در واقع امر خودكشي كرد خانواده او تنها پس از مرگ او متوجه شدند كه علت شكست انان در ترك دادن فرزندشان مبتلا شدن فرزندشان به بيماري هپاتيت سي بوده است در واقع اين جوان اين بيماري را از نزديكترين اعضاي خانواده و صميمي ترين دوستان خود هم مخفي كرده بود و تنها از روي وصيت نامه متوجه شدند كه بيمار بوده است حال بمن بگوييد چطور ميتوان با چند جلسه حضور در كلاسهاي توجيهي ترك اعتياد به زواياي پنهان روحيات معتادان پي برد؟

اباداني : خوشبختانه اكنون ازمايشات دقيقي از افراد ي كه مايل به ترك هستند بعمل ميايد و معتادان غربالگري ميشوند.

مهرداد : به نكته بسيار خوبي اشاره كرديد سياست كنوني مراكز ترك اعتياد دولتي و خصوصي  كه احساس مسئوليت بيشتري نسبت به سايرين دارند غربالگري و طبقه بندي معتادان و اموزش خانواده و اطرافيان انان براي كمك به بازگرداندن افراد  معتاد به اغوش خانواده و جامعه و بالا بردن سطح دانش عمومي همگان در اين زمينه است كه متاسفانه در فيلم هيچ اشاره اي به اين مطلب نميشود گويي كه فيلم متعلق به سي سال پيش است  در صورتيكه هم اكنون در كنار كلاسهاي اموزشي ترك اعتياد براي معتادان كلاسهايي هم براي خانواده ها و نزديكان انان تشكيل ميگردد و خانواده ها در تمام مراحل ترك در كنار فرد معتاد اموزش ميبينند .      

حميد : برگرديم به فيلم اگر درست فهميده باشم  مهرداد عزيزميخواهند بفرمايند فيلم "خون بازي" از نظر نحوه بيان موضوع در فيلم نامه ضعف دارد .

مهرداد: نه تنها از نظر فيلم نامه اي كه با حقايق پيرامون ما مطابقت داشته باشد حتي با احترام به نظرداوران جشنواره فيلم فجر از نظر بازي بازيگر جوان فيلم هم ضعف دارد بگذاريد مثالي بزنم درسكانسي از فيلم فروشنده مواد مخدر از دخترمعتاد بجاي پول درخواست ديگري دارد و بعد هم گريزي ميزند به مسئله بچه هاي جنوب شهر و شمال شهر و ...... گمان ميكنم نويسندگان فيلمنامه فيلم" خون بازي" خبر ندارند مواد مخدر شيميايي و مدرن مانند انچه دختر فيلم به ان الوده شده است از سالها پيش از انقلاب توسط افرادي وارد كشور ميشود كه يكپايشان اينجاست يكپايشان اروپا و امريكا ولابد پول و امكان تهيه ويزا و امكانات كافي براي اينكار را دارند  و اصولا اين گونه مواد مخدر تا همين چند سال پيش در بين معتادان پايين شهري به" حال بچه پولدارها" معروف بود و هنوز هم بسياري از اين مواد را فقط ميتوان درمناطق مرفه نشين شهر يافت  و امكان دستيابي به اين مواد در مناطق فقير نشين ممكن نيست كه بيشتر به قيمت بالاي  اين مواد  برميگردد از طرفي اعتياد اصولا زائيده بي بند و باري فكري و اخلاقي است كه طبقه اجتماعي نميشناسد  وحداقل من زن و دختر معتادي نديده ام كه پايبندي اخلاقي به گونه اي كه در فيلم مطرح شده داشته باشند وحتي بسياري از مواد مخدر شيميايي جديد براي همين مسئله ساخته شده اند كه البته دروغي تبليغاتي بيش نيست و براي گمراه كردن مصرف كننده گان شايع ميگردد و متاسفانه اخيرا تعدادي از انها باسم داروهاي درماني وارد  بازار مصرف جهاني شده است از طرف ديگر گمان ميكنم دوستان فيلم نامه نويس ما خبر ندارند بيشترين مواد مخدر جديد همچون كرك و اسيد واكستازي و..............  در مهماني هايي بين جوانان توزيع ميگردد كه اساس ان مهماني ها بر بي بندو باري هاي اخلاقي استوار است نه نجابت و شرافت انساني حال چرا بايد تماشاگربپذيرد دختر معتاد فيلم به اين گونه مسائل اخلاقي پايبند است؟ در صورتيكه همه روزه شاهد است اين افراد براي دستيابي به مواد مخدر به هرعمل پستي تن ميدهند ؟مگر او تافته اي جدا بافته است ؟ اينكه چرا دختر فيلم خون بازي از اين بابت مستثني است سوالي است كه من براي ان پاسخي نمي يابم .

مهران : ايا نميتوان استثناهايي را هم در نظر گرفت؟

مهرداد : چرا ميشوداستثناهايي را هم در نظر گرفت اما اين فيلم قرار است براي عامه مردمي كه  پيرامون ما زندگي ميكنند نمايش داده شود مردمي كه روزانه با هزاران نمونه از اين افراد بر خورد دارند  نه مردم ساكن در سياره اورانوس .

مهران : شما چرا ميگوييد  بازي خانم" كوثري" ضعيف است ؟

مهرداد : دوست من شما چند فرد معتاد به مواد مخدر از هر نوعي كه ميخواهد باشداز مواد مخدر سنتي تا شيميايي را ديده ايد كه در حالت نيازبه  مواد  مخدر يا همان خماري  اينچنين هوشيار باشد ودر حالي كه رفتاري شتابزده و توجه بر انگيز دارد بتواند خود را از ديد ماموران مخفي كند بخصوص كه در اينگونه موارد بيشتر از ماموران مخفي استفاده ميشود وباز درهمان حالت خماري هم بتواند فرد مواد مخدر فروش را بياد اورد و هم با سرعت و چابكي پله هاي يك پاساژ را بالا و پايين كند ؟ شايد اخيرا موادي وارد بازار مصرف معتادان شده است كه  شرايط خماري انها افزايش دهنده ضريب هوشياري و نشاط اوري است و ما خبر نداريم ؟ اين بازي بي سر و ته و غير منطقي و بدور از واقعيت  كجايش ميتواند ياد يك فرد اسيب ديده از اعتياد را درخاطر ما زنده كند ؟ اين نمايش مضحك را مقايسه كنيد باعدم توانايي ذهني در درك شرايط محيط پيرامون و لرزش اندامها و ناتواني در كنترل حركات دست و پا وبدن و گنگي و گيجي ذهني  كه در شرايط واقعي به فرد  معتاد دست ميدهد  كجاي اين بازي نمايشگر حالت يك فرد معتاد است؟

مهران : البته تلاش خانم" كوثري" قابل تقدير است و شايد نحوه بازي ايشان  به خواست سازندگان فيلم بازگردد.

مهرداد: شايد به هر حال بايد پذيرفت كه بازيگر ابزار دست كارگردان است و موظف است هر چه او ميگويد اجرا كند.

حميد : من هم با نظر مهرداد در اين مورد موافقم ومعتقدم خانم" كوثري" درقسمتهايي از فيلم حس درستي براي بازي ندارند بنظر ميرسد سازندگان فيلم تلاش داشته اند تمام حالتهاي متضاد رفتاري معتادان را در يك فرصت كوتاه به نمايش بگذارند كه همين به بازي خانم كوثري لطمه زده است اما بر گرديم به فيلم نامه خيلي مايلم بدانم از ديد شما نقاط ضعف ديگر فيلمنامه كدام است ؟

مهرداد : ببينيد ما در كشوري زندگي ميكنيم كه اگر كسي خودكشي  كند و او را به مراكز درماني ببرند اين مراكز موظف هستند مورد را به مراكز ذيصلاح گزارش كنند بخصوص اگر احساس كنند فرد از مواد مخدر هم استنفاده كرده است كه خود مصرف مواد مخدرنوعي جرم به حساب ميايد و عدم گزارش مواردفوق براي مراكز درماني مسئوليت در پي دارد حال اصلا از اين مسئله مهم  ميگذريم و باور ميكنيم كه به هزاران دليل اين اتفاق براي اين مادر و دختر رخ نداده ايا دقت كرده ايد دختري كه در شرايط روحي بسر ميبرده كه كارش به خودكشي رسيده بعد از چنددقيقه چقدر قشنگ درجاده رانندگي ميكند؟

 ويا با  چه حالت شاعرانه  و سرشار از محبت و اميدي بانامزد خود در انسوي ابها گل ميگويد گل ميشنود ؟

و مادرش هم با چه خيال راحتي فرمان ماشين را بدستش داده تا در جاده هاي پر پيچ و خم شمال كشور رانندگي كند تا هر دو از اين مسافرت خانوادگي لذت ببرند انهم در حالت نيازدختر به مواد مخدرو انگار نه انگار كه  اين دختر خون زيادي هم از دست داده و يا در شرايطي بوده كه ازادامه زندگي قطع اميد كرده وبعد باز هم شاهد هستيم كه با چه  زرنگي و سادگي  و تنها با استفاده از يك عينك افتابي ساده بر سر ماموران كلاه ميگذارند و ميگذرند و چندي بعد در جنگل كنار جاده نيازدوباره دختر به مواد مخدراو را وادار ميكند خود را جلومسير يك ماشين در حال عبورقرار دهدتا هم مادر را واداركند تا مواد را به او برساند و هم تماشاگرمجددا بياد اورد به تماشاي  چه موجود نازنين و پاكدامني نشسته است .

كجاي اين روند با عقل و منطق جور در ميايد؟

مهران : البته نكته اي كه شما به ان اشاره كرديد كاملا درست است بخصوص كه خودكشي تصميمي اني نيست بلكه فرد مدتها در ذهن خود با ان كلنجار ميرود و بازگشت به زندگي براي افرادي كه دست به عمل خودكشي ميزنند تا ساعتها بعد از ان توام با نوعي گيجي و سر در گمي است كه با مسئله رانندگي جور در نميايد و در اين مورد كاملا حق با شما است .

حميد : موافق هستيد به يك جمع بندي برسيم ؟

مهران : من فكر ميكنم فيلم خون بازي فيلم بدي نيست و مانند هر فيلم ديگري نقاط قوت و ضعف بسياري دارد مانند فيلم برداري قابل توجه و طرح مسئله فرزندان معتاد بصورتي جديد و .....  والبته نقاط ضعفي كه دوست عزيزمان مهرداد به ان اشاره داشتند و فكر ميكنم فيلم به يكبار  ديدنش بيارزد.

اباداني : من فكر ميكنم سازندگان فيلم تلاش خود را براي ساخت يك فيلم ابرومند انجام داده اند و ارزومندم در اينده فيلمهاي بهتر و با اشكالات كمتري از انان به نمايش گذاشته شود .

حميد : بنظرم فيلم به ديدنش ميارزد   البته نگاه من با نگاه ريز بين مهرداد عزيز به مسئله اعتياد فرق دارد و خوشحالم كه گفتگوي امروز باعث شد چيزهاي بيشتري از مسئله اعتياد جوانان بياموزم و ذكر يك نكته در پايان كه سازنده فيلم از مسئله مميزي هم شكايت داشتند و ميگفتند در طرح بسياري از مسائل دستانشان بسته بوده است  .

مهرداد :  حميد جان مرا نخندان اينكه شما يك فرد معتاد تازه از سفر اخرت برگشته را  پشت فرمان يك ماشين بنشاني و راهي جاده كني ناشي از بي توجهي به جزييات  است نه مميزي در واقع طرح مسئله مميزي از سوي عده اي دست اويزي است كه اولا خطاها و اشتباهات كار خود رابه اسم محدوديت مميزي بپوشانند و دوما در نظر نا اگاهان خود را جوري جلوه دهند كه يعني ما حرف براي گفتن بسيار داريم اما متاسفانه دستمان براي بيان مطالب بسته است كه البته اينگونه صحبتها  ديگر كهنه شده است چرا كه در همين كشور و توسط  كارگردانها ي همين فيلم فيلم بسيار با ارزش" گيلانه "ساخته شده است كه لابد اگر لهجه گيلكي خانم" باران كوثري" در فيلم" گيلانه" درست از اب در نيامده است تقصيران متوجه معاونت سينمايي وزارت ارشاد  بوده است.

حميد :  ازتمامي دوستان تشكر ميكنم كه فرصت اين گفتگو را فراهم كرديد .

درپايان لازم است تاكيد كنيم  كه تمامي افراد حاضر در اين گفتگو براي سازندگان فيلم "خون بازي" احترام زيادي قائل هستند وموارد مطرح شده درمورداين فيلم نظر دوستان شركت كننده دراين گفتگو است كه ممكن است با نظرات سايرنويسندگان يكسان نباشد  هدف ما تنها ايجاد بستري مناسب براي ارايه نظرات متفاوت درباره هنر سينما در كشورمان است و امكان درج اظهارنظربراي  تمام دوستان و سازندگان فيلم  "خون بازي" در وبلاگ مهيا است.      

………………………………………………………………………………………….                                                                                                        نظرات ساير نويسندگان

اشنا : نكته اي كه بعد از خواندن نوشته فوق به نظر من رسيد اين بود كه تاكيد كنم  فيلم" خون بازي" فيلم بسيار نا اميد كننده اي است ونا اميدي  كه  به تماشاگر  بعد از ديدن فيلم دست ميدهد راه را براي  همراهي  بيشتر تماشاگران براي كمك به معتاداني كه قصد رهايي از اين دام شيطاني را دارند ميبندد و بنظر ميرسد اين بر خلاف ارزوي  قلبي است كه سازندگان فيلم ادعاي داشتن انرا دارند  .

همسر اشنا : فكر ميكنم يكي از اشكالات فيلم به بازي خانم كوثري برميگردد كه ظرافت زنانه چنداني ندارد  و اين باعث عدم پذيرش فضاي خانوادگي نشان داده شده در فيلم توسط تماشاگران ميشود  متاسفانه خانم باران كوثري درفيلمهاي اخير خود به نوعي رفتار ميكنند كه بيشتر مردانه است  يعني از ظرافتهايي كه از بازي يك بازيگر زن توقع ميرود كمتر در بازي ايشان استفاده ميشود  مانند نقش افريني ايشان درسريال صاحبدلان و يا همين فيلم "خون بازي " اين نحوه بازي را مقايسه كنيد با بازي قدرتمندانه و بسيار زيباي  خانم فاطمه معتمد اريا در سريال تلويزيوني" زير تيغ " كه همزمان عشق به فرزند و همسر وزندگي خود و بردباري و شجاعت مواجهه با مشكلات را به بهترين شكل و با غرور يك زن با خصلتهايي كاملا ايراني  به تصوير ميكشند و يا بازي بازيگران جوان سينماي ايران خانمها "گلشيفته فراهاني" و "ترانه عليدوستي" كه در فيلم هاي خود علاوه بر  به نمايش گذاشتن  بازيهاي درخشان زن بودن خود را هم فراموش نميكنند  فكر ميكنم ياد اوري بازيهاي اين دو هنرمند بزرگ كشورمان  در فيلمهاي " ميم مثل مادر" و يا "چهار شنبه سوري" كه سرشار از لطافت زنانه است مثالهاي خوبي براي اثبات ادعاي من باشند  .

كل محمود بقال : با ئي دو تو نميشه شوخي كرد ميدو نين چرو گوشتونو بيارين جلو تو واستون بگم راستش ..........................................................

شهاب : قصد ندارم به داوري در باره فيلم بپردازم فقط بنظر من بازيهاي اقاي ارژنگ امير فضلي درفيلم اخراجيها و اقاي پارسا پيروز فر در فيلم ميهمان مامان در نقش افراد معتاد  بسيار قويتراز بازي خانم كوثري در فيلم خون بازي است با وجوديكه انها فرصت بسيار كمتري براي ارايه نقش خود داشته اند اين را هم گفتم تا دختر عزيزم خانم باران كوثري در اينده با وسواس بيشتري به نقشهايش نگاه كند  .

كل محمود بقال : منم قصد ندارم درباره نقد ئي شهابو نظر بدم ولي بنظرم اشنا بهتر نوشته اينم نوشتم تا پسر عزيزوم شهاب از اين به بعد صد دفعه حرفو تو دهنش سبك سنگين كنه بعد اگه ديد قبلا كسي نزده اوقت درگوشي بياد بخودوم بگه تا بكسي هم بر نخوره خيالشم راحت باشه من دهنوم چفتو بستش محكمه فقط به عيال ميگمو  بي بي و كريم و بقيه اهالي شيراز.

مريم: بدون تعارف ميگويم فيلم " خون بازي" فيلمي سطحي و شتابزده است كه فقط بدرد تعريفهاي چاپلوسانه و تملق گويي هاي رايج در محافل  خصوصي هنري و سينمايي  ميخورد و بس .

كل محمود بقال : كا كو دادشو سر من نزنين والله من بي تقصيرم خوب اي نظر مريم خانومه من اي وسط چكارم؟

مسعود : من فيلم را در جشنواره ديدم بعد از گيلانه متوقع  ديدن فيلم بهتري از خانم بني اعتماد بودم كه متاسفانه فيلم خون بازي توقعات مرا براورده نكرد و فيلم كاستي هاي فراوان دارد  .

كل محمود بقال :  حالو شوموحرفهاي اين مسعودو رو زياد بدل نگيرين اين بنده خدا توكارهاي خودشم  سخت گيره چه برسه به كارهاي ديگرون.

 ........................................................................................................................            

                                                 نظرات دوستان همراه

                     در اين قسمت ادرس الكترونيك و ادرس سايت دوستان حذف ميگردد.  

     ..........................................................................................................................

مستانه : كل محمود چرا شما خودت در مورد فيلم خون بازي نظر نداده ايد؟

كل محمود بقال : بذار كاكو اول واست قصه ئي هوشنگو رو بگم.

 ئي بنده خدا غيبتش نباشه سه تو ايراد بزرگ داره اول اينكه برا هر چيز كوچيكي هم هزار جور قسم ميخوره مثلا يي ليوان اب ميذاري جلوش بخوره  بعد خوردن ابو ميگه به اين قبله محمدي به اين سو چراغ به اين نون ونمكي كه با هم خورديم تشنگيم رفع شد حالو فكر نكنين ايمون محكم و درست حسابي هم داره ها ابدا بعكس دومين ايرادشم اينه كه تا دلتون بخواد دروغ ميگه مثلا يي دفعه مياد ميگه يكي از دوستاي عيالوم بعد شونزده تا خواستگار كه رد كرده پيغوم فرستاده عاشق منه  منم موندم چكار كنم زنومه طلاق بدم يا نه؟ اگرم بهش بگي كاكو تو ديگه  سني  ازت گذشته و هفتاد سالته ئي حرفا واست زشته از فرداشه كه بره ته مونده موهاشو رنگ مشكي كنه سيخ سيخكي روغن مالي كنه بياد تو خيابون يعني هنوز  شونزده سالومه .

 سومين ايرادشم اينه كه دست به تملق گفتنشم حرف نداره واسه همين خصلت اخريم  هه كه همه رفقاش  دوستش دارن مثلا همين چند روز پيش اومده بود در مغازه يي چند دقيقه پيشوم نشست  عزيزوم  كه شومو باشي از دهنوم پريد كه نخود كيلويي پنج زار گرون شده ممكن دو زار ديگم گرون شه كه اقا حرفمو تو  هوا قاپيد كه بعله قطعا چنين خواهد شد چون اقتصاد دان بزرگي مثل شما حتما پيش بينيش درست از اب در مياد وحيف و صد حيف كه بزرگان دنياي بازرگاني و تجارت از درك كمالات بالاي شما عاجزند و الا چه بسا كه در مدت كمتر از چند روز مشكلات اقتصادي دنياي خاكي از ينگه دنيا تا بلاد فرنگ و سرزمين ابا اجدادي ما حل كه ميشد هيچ بلكه شاهد شكوفايي اقتصاد كشورهايي ميشديم كه ديگر در روي نقشه جغرافيايي هم يافت نميشوند.

خلاصه سرتونو درد نيارم  گفت و گفت تامنم باورم شد  واقعا اقتصاد دنيا مشكلش دير شدن ارايه  نظريات اقتصادي  من بوده از اون روز به بعد جوري خودومو ميگرفتم كه هر كي ميومد نيم كيلو كشك بخره مجبور بشه ازم بخواد براش برم منبر از گردش پول و داد و ستد بگم كه كم كم همه خيال برشون داشت  من پدر اقتصاد نوين تو دنيا هستم   تا اينكه يي دو روز پيش يي پسر جووني او مد دو تو بستني ليواني بخره كه براش شروع كردم از ظرايف روابط بازار حرف زدن  اونم اول خوب گوش داد  بعد يي كم از تراز مالي تجاري و مبادلات ارزي و نحوه باز كردن گشايش هاي اعتباري و اين جور چيزها واسم گفت كه جوري منگ شدم كه يادوم رفت پول بستنيو رو ازش بگيرم در عوضش حاليم شد علم اقتصاد با گرون شدن سيري دهشاهي لواشك الو فرق داره  خلاصه كاكوشكر خدا ئي جوونو يي اينه داد دستوم تا قد و اندازه خودومو توش ببينم و از اين به بعد بي جهت وارد هر  مقوله اي نشم حالو ئي" فيلم خون" بازيم كاكو لقمه شو واسه من نگرفته بودن ئي بود كه نشستم كنار تا اونايي كه كارشون اينه حرفشو بزنن كه ماشالله همشون هم اهل فيلم ساختن هستند هم تا دلتون بخواد تو زمينه ئي فيلمو خاك خوردن حداقلشم تا جايي كه من ميدونم هر كدومشون دست يي چند تو از اين جووناي گرفتارو گرفتن يادشون دادن بگن يا علي و از خاك ذلت پا بشن پس حق بدين من ساكت مونده باشم و در محضرشون زانو ادب زمين بزنم و شاگردي كنم  حالو ايشالله اگه موردي پيش اومد و من ازش سر در مي اوردم روي چشمام منم ميام وسط گود 


  

+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 9:39 |