تبليغاتX
پالوده شيرازي با عرق بهار نارنج

با اجازه اقا محمود داستان كريم را ادامه ميدهيم

.........................................................................................................................................

 

يكي از عادات خوب” بي بي" اين است  كه هميشه نمازش را با تاني و حوصله ميخواند برايش سفر و حضرهم فرقي ندارد بعد از نمازهم بايد حتما يكي دو ايه از  قران  كريم را بخواند خودش ميگويد غبار دنيا پرستي را از جلوي چشمانم پاك ميكند .

 خانه كه رسيدم ديدم گوشه حياط يك قاليچه انداخته اند زير سايه درخت زبان گنجشك گوشه حياط سجاد ه نمازشان را هم پهن كرده اند نشسته اند به قران خواندن سلام كردم  ديدم جوابم را نميدهند فهميدم غرق معاني قران كريم شد ه اند با خودم گفتم حالا تا عيال ميايد بساط ناهاررا بياورد بهتر است من هم يك دست نماز بگيرم و نمازم را بخوانم كه با خيال راحت بتوانم با " بي بي" اختلاط كنم وسط نمازعصر بودم كه  يك دفعه اي يادسالها قبل افتادم انوقتها اين درخت زبان گنجشك به اين بزرگي نبود ولي بازهم انقدر سايه داشت كه بشود عصرها زيرسايه اش يك قاليچه پهن كرد نشست سر درس و مشق  نميدانم چه خاصيتي هم در سايه اين درخت هست  كه هر وقت ميايم اينجا دلم نميخواهد بياد بياورم ديگر سني ازمن گذشته حقيقتا بزرگ شدن خيلي بداست هميشه نگران زندگي هستي و مرتب يادت ميايد چقدر مسئوليت داري راستش تا رحيم نيامده بود خواستگاري ليلا درست حاليم نشده بود چقدر از سن و سالم گذشته يك دفعه اي حس كردم چقدر پير شده ام از ترس اينده ليلا دلم ميخواست پناه ببرم بدامن" بي بي" كه به من بگويد چكار بكنم شكر خدا هيچ نگراني براي وسايل زندگي ليلا نداشتم مادرش همه چيز برايش تهيه كرده بود اما مگر زندگي فقط تير و تخته و فرش و گليم است؟

 پاره تنت را  ميخواهي بدهي دست يك نفر ببرد كه هر چقدرهم او را  بشناسي بازهم كم است  يادم هست وقتي به بي بي گفتم پاشد به نماز خواندن بعد از نمازهم استخاره كرد اما به من نگفت خوب است يا  بد اما بعد از ان افتاد دنبال اينكه ببيند رحيم و خوانواده اش چه جور ادمهايي هستند البته انها رايك اشنا بما معرفي كرده بود اما بي بي در مسئله ازدواج خيلي بادقت كار ميكند خلاصه دو هفته اي بعد من را صدا كرد و گفت: محمودآن روز كه به من جريان ليلا را گفتي استخاره كردم تا وارد اين كاربشوم يا نه كه خوب امد تحقيقات من هم نشان داده اين رحيم اهل كار و خوانواده دوست و سر براه است ازپانزده سالگي هم دستش توي جيب خودش بوده يك خشت خانه هم دارد كه با قرض و قوله ساخته است كه البته هنوزهم روي ان بدهكاراست  كارش هم رانندگي با تاكسي است البته برش كار توليدي پدرش هم هست كه پيراهن مردانه ميدوزد درس هم تا فوق ديپلم مكانيك خوانده اينهارا هم به تو گفتم كه بداني از وظيفه مادري برايت كم نگذاشته ام اما اين  توهستي كه بايد بفهمي مرد زندگي ليلا هست يا نه ؟   من كارم را انجام دادم بقيه اش با خودت است.

 تازه  انوقت بود كه فهميدم پدر بودن چقدر سخت است.

توي همين  عوالم بودم كه"بي بي" زد روي شانه هايم  و گفت: "كل محمود"نيم ساعتي هست سر پا ايستاده اي با اين حضور قلب  كه داري نماز ميخواني اين نماز را گمان  نبرم شيطان هم ازتو قبول كند چه برسد كه بخواهد  در نامه اعمال نيك واجبت هم ثبت شود.

 تازه يادم امد وسط نماز هستم خودم را زدم به تجاهل كه يعني داشتم توي دلم با خدا رازو نياز ميكردم هر جور بود سر و ته نمازم رابهم اوردم تا انشالله بعدا بلكه بتوانم روسياهيم راپيش خالق دو عالم با توبه و انابه يك خورده سفيد كنم .

 پيش خداي دوعالم كه ميدانم ابرو ندارم اين ته مانده ابرو دينداريم هم پيش" بي بي" داشت ميرفت كه شكر خدا بخير گذشت .

هاداشتم برايتان از رحيم و ليلا ميگفتم شكر خدا دامادم سر براه است الان  چند سال است عروسي كرده اند من از چشمانم بدي ديده ام از رحيم نه اما حالا چرابرايتان از قصه ليلا و رحيم گفتم شايد دليلش اين باشد بدانيد ازدواج چه قضيه پر پيچ و خمي است .

داستان كريم كه پيش امد نگرانيم دو چندان شد براي ليلا من تصميم گيرنده بودم اما براي كريم بايد منتظر تصميم ديگران باشيم ياد حال خودم كه ميافتم به خانواده دختر حق ميدهم عجله در جواب دادن نداشته باشند همه كه به اندازه من و دور و بري هايم كريم را  نميشناسند شايد وقت اون رسيده كه ما يك جوري شرايط را  براي كريم مهيا كنيم  تا كه  بتواند توانايي هايش را  به همه نشان بدهد.

" بي بي" صدايم كرد ديدم  دو تا چايي ريخته اند  توي استكان  ومنتظر من نشسته است.

 كنارشان كه نشستم بي مقدمه گفت : به مادر كريم و كريم گفتم بيايند توي اين دو تا اتاق بالايي كه خالي است بشينند تاهم من از تنهايي در بيايم هم خانه انها را بگذاريم براي اجاره  تا كمك خرجي باشد براي درس خواندن كريم.

حالا شما فكر نكنيد خانه كريم اينها نارنجستان قوام هست همه اش صد متر زمين دارد شصت متر زير بنا با يك اتاق شش متري روي پشت بام براي انباري اينهم پدر خدا بيامرز كريم برايشان ارث گذاشته سهم خواهر كريم را هم مادرش ازاو خريديعني اينكه از بانك وام گرفت ازخواهركريم خريد   كرد بنام كريم  كه كريم  داره ماهيانه قسطش را ميدهد .

"بي بي" گفت حواست بمن هست يا  نه ؟

گفتم : راستش را  بخواهيد نه حيران از اين هستم  كه شما چگونه جلوتر از من ميدانيد كريم چي فكر ميكند و چه كاري برايش بهتر است  .

"بي بي" بجاي اينكه جواب من را بدهدفرمودند  : مينشيني يك  برنامه مرتبي براي مغازه ميچيني كه كريم هم بتواند به كارش برسد هم به درس و مشقش .

گفتم: بروي دو تا چشم جوري هم بروي دو چشم را  گفتم كه يعني حالا كار ما توي مغازه خيلي مهمات دارد " بي بي " كارم دستگيرشان شد ولي شكر خدا به من نخنديدند كه توي ذوقم بخورد در عوضش اهي كشيدند و گفتند: گمان نميبرم كار كريم با اين دختر سرانجامي بگيرد ولي بفرض هم بخواهد به يك جايي برسداين وظيفه مااست كه كريم راوادار كنيم  عزت نفسش را حفظ كند و روي پا ي خودش بايستد گيرم خانواده دختر هم بله بگويند و كريم هم بشود داماد انها  كريم وظيفه دارد خودش زندگيش را جمع و جوركند وظيفه پدر و مادري جاي خودش است همت و غيرت مرد ي هم كه زن ميگيردجاي خودش.

هيچوقت نديد ه ام" بي بي" انسانها را جز با چشم ايمان و عزت نفس و تقوي و انسانيت وهمت  انها با چشم ديگري ببيند براي همين هم  هست كه همه به قضاوتش ايمان دارند" بي بي" با حرفهايش قلبم را بدرد اورد همان موقع دست بدامن شاه چراغ شدم بلكه توي كارم فرجي حاصل بشود بتوانم كمك بيشتري به كريم بكنم مثلا اگر همين چند تا خانه هاي اپارتماني كه توي دو تا كوچه بالاتر ساخته اند زودتر تمام بشود و بفروش برود و خريدارانش هم بجاي اينكه بروند از مغازه خيابان بالايي خريد كنند راهشان رايك  كم دورتر كنند بيايند از من خريد كنند گره از خيلي كارهايم باز ميشود شكر خدا هم گره كار را ميدانم هم راه باز كردنش را  بلدهستم حضور قلبم را هم وقت نماز كه قبلا خدمتتان عرض كردم چه جوري است گمانم اگر امورات دنيا را بسپارند دست من همين روزها تمام دختر پسرهاي شيراز بروند خانه بخت فقط ترسم از اين است كه صاحب مغازه خيابان بالايي هم دختر دم بخت داشته باشد كه انوقت ديگر كار با دعاي من تنها راه نميافتد و بايد همه دست به دعا شويم يك چند تا اپارتمان ديگرهم توي اين خيابان بسازند كه گمانم تا انوقت دم شتره بزمين رسيده باشد ....

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 8:40 |

يكي از عادات خوب بي بي ئيه كه هميشه نمازشو با تاني و حوصله ميخونه براش سفر و حضرم فرقي نداره بعد نمازهم بايد حتما يكي دو ايه از  قران  كريمو  بخونه خودش ميگه غبار دنيا پرستي رو از جلوي چشمام پاك ميكنه .

 خونه كه رسيدم ديدم گوشه حياط يي قاليچه انداخته زير سايه درخت زبون گنجشكه سجاد ه شو هم پهن كرده نشسته به قران خوندن سلام كردم  ديدم جوابمو نميدن فهميدم غرق معاني قران كريم شدن با خودوم گفتم حالو تا عيال مياد بساط ناهارو بياره بيتره منم يك دست نماز بگيرم نمازمو بخونم كه با خيال راحت بتونم با " بي بي" اختلاط كنم وسط نمازعصر بودم كه  يدفعه اي ياد قديما افتادم اوقتا ئي درخت زبون گنجشكه به ئي بزرگي نبود ولي بازم ئقد سايه دوشت كه بشه زيرش عصرها يي قاليچه پهن كرد نشست سر درس و مشق  نميدونم چه خاصيتي هم تو سايه ئي درختو هه كه هر وقت ميام  اينجو دلوم نميخواد يادوم بياد ديگه سني ازم گذشته حقيقتا بزرگ شدن خيلي بده همش نگران زندگي هستي و مرتب يادت مياد چقدر مسئوليت داري راسيتش تا رحيم نيمده بود خواستگاري ليلا درست حاليم نشده بود چقدر از سن و سالوم گذشته يي دفعه اي حس كردم چقدر پير شده ام از ترس اينده ليلا دلوم ميخواست پناه ببرم بدامن بي بي كه بهم بگه چكار كنم شكر خدا هيچ نگراني برا وسايل زندگي ليلا ندوشتم مادرش همه چي براش تهيه كرده بود اما مگه زندگي فقط تير و تخته و فرش و گليمه؟

 پاره تنتو ميخوي بدي دست يه نفر ببره كه هر چقدرم بشناسيش بازم كمه يادمه وقتي به بي بي گفتم پاشد به نماز خوندن بعد نمازهم استخاره كرد اما بهم نگفت خوبه يو بد اما بعدش افتاد دنبال ائيكه ببينه رحيم و خونواده اش چه جور ادمايي هسن البته او نا رو يه اشنا بما معرفي كرده بود اما بي بي تو مسئله ازدواج خيلي بادقت كار ميكنه خلاصه دو هفته اي بعد منو صدا كرد و گفت: محموداو روز كه بهم جريان ليلا رو گفتي استخاره كردم تا وارد ئي كارو بشم يو نه كه خوب اومد تحقيقاتومم نشون داده ئي رحيم اهل كار و خونواده دوستو سر براهه ازپونزه سالگيم دستش تو جيب خودش بوده يه خشت خونم داره كه با قرضو قوله ساخته كه البته هنوزم روش بدهكاره كارشم رانندگي با تاكسيه البته برش كار توليدي باباش هم هه كه پيرهن مردونه ميدوزه درسم تا فوق ديپلم مكانيك خونده اينارو هم بهت گفتم كه بدوني از وظيفه مادري برات كم نذوشتم اما ئي توهستي كه بايد بفهمي مرد زندگي ليلا هه يو نه ؟ من كارمو انجام دادم بقيه اش با خودته.

 تازه  انوقت بود كه فهميدم پدر بودن چقدر سخته.

تو همي عوالم بودم كه"بي بي" زد رو شونه هام و گفت: "كل محمود"نيم ساعتي هه سر پو وايسادي با ئي حضور قلب كه داري نماز ميخوني ئي نمازو رو گمون نبرم شيطونم ازت قبول كنه چه برسه كه بخواد بياد تو نامه اعمال نيكت.

 تازه يادوم اومد وسط نماز بودم خودومو زدم به تجاهل كه يعني داشتم تو دلوم با خدا راز نياز ميكردم هر جور بود سر و ته نمازمو هم اوردم تا ايشالو بعدا بلكم بتونم روسياهيموپيش خالق دو عالم با توبه و انابه يي خورده سفيد كنم .

 پيش خداي دوعالم كه ميدونم ابرو ندارم ئي ته مونده ابرو دينداريم هم پيش بي بي داشت ميرفت كه شكر خدا بخير گذشت .

هاداشتم براتون از رحيم و ليلا ميگفتم شكر خدا دومادوم سر براهه الانه چند ساله عروسي كردن من از چشموم بدي ديدم از رحيم نه اما حالو چروبراتون از قصه ليلا و رحيم گفتم شايد دليلش ئي باشه بدونين ازدواج چه قضيه پر پيچ و خميه .

داستان كريم كه پيش اومده نگرانيم دو چندون شده واسه ليلا من تصميم گيرنده بودم اما واسه كريم بايد منتظر تصميم ديگرون باشيم ياد حال خودوم كه ميوفتم به خونواده دختر حق ميدم عجله تو جواب دادن نداشته باشن همه كه به اندازه من و دور و بري هام كريمو نميشناسن شايد وقت اونه كه ما يي جوري شرايطو براي كريم مهيا كنيم  تا كه  بتونه توانايي هاشو به همه نشون بده.

" بي بي" صدام كرد ديدم  دو تو چويي ريخته اند  تو استكان و منتظر من نشسته اند.

 كنارشون كه نشستم بي مقدمه گفت : به مادر كريم و كريم گفتم بيان تو ئي دو تا اتاق بالويي كه خاليه بشينن تو هم من از تنهايي در بيام هم خونشونو بذارن واسه اجاره تا كمك خرجي باشه واسه درس خوندن كريم.

حالو شومو فكر نكنين خونه كريم اينا نارنجستون قوامه ها همش صد متر زمين داره شصت متر زير بنا با يه اتاق شش متري رو پشت بوم واسه انباري اينم پدر خدا بيامرز كريم براشون ارث گذوشته سهم خواهر كريموهم مادرش ازش خريديعني اينكه از بانك وام گرفت ازخواهرو خريد   كرد بنام كريم  كه كريم  داره ماهيونه قسطشو ميده .

"بي بي" گفت حواست بمن هه يو نه ؟

گفتم : راستشو بخوين نه حيرون از اينم كه شومو چطوري جلوتر از من ميدونين كريم چي فكر ميكنه و چه كاري واسش بيتره  .

بي بي بجوي ايكه جواب منو بدن  فرمودن : ميشيني يي برنامه مرتبي برا دوكون ميچيني كه كريم هم بتونه به كارش برسه هم به درس و مشقش .

گفتم: برو دو تا چشم جوري هم چشمو رو گفتم كه يعني حالو كار ما تو دوكون خيلي مهمات داره " بي بي " كاروم دستگيرشون شد ولي شكر خدا بهم نخنديدند كه تو ذوقوم بخوره در عوضش . اهي كشيدند و گفتند: گمون نميبرم كار كريم با ئي دخترو سرانجومي بگيره ولي بفرضم بخواد به يي جايي برسه ئي وظيفه ماهست كه كريمو واداريم عزت نفسشو حفظ كنه و رو پا خودش وايسه گيرم خونواده دختره هم بله بگن و كريم هم بشه دوماد اونا كريم وظيفه داره خودش زندگيشو جمع و جوركنه وظيفه پدر و مادري جا خودشه همت و غيرت مرد ي هم كه زن ميگيره جا خودش.

هيچوقت نديدم بي بي انسانها رو جز با چشم ايمان و عزت نفس و تقوي و انسانيت وهمت  اونها با چشم ديگري ببينه واسه همينم هست كه همه به قضاوتش ايمون دارن بي بي با حرفاش قلبمو بدرد اورد همون موقع دست بدامن شاه چراغ شدم بلكه توكاروم فرجي بشه بتونم كمك بيشتري به كريم بكنم مثلا اگه همين چند تو خونه هاي اپارتماني كه تو دو تو كوچه بالايي ساختن زودتر تموم بشه و بفروش بره و خريداراشم جا ئيكه برن از مغازه خيابون بالايي خريد كنن راهشونو يي كم دورتر كنن بيان از من خريد كنن گره از خيلي كارام وا ميشه شكر خدا هم گره كارو ميدونم هم راه باز كردنشو بلدم حضور قلبوم رو هم وقت نماز كه قبلا خدمتتون عرض كردم چه جوريه گمونم اگه امورات دنيا رو بسپارن دستوم همين روزا تموم دختر پسراي شيراز برن خونه بخت فقط ترسوم از ئيه كه صاحب مغازه خيابون بالايي هم دختر دم بخت داشته باشه كه اوقت ديگه كار با دعاي من تنهو راه نميوفته و بايد همه دست به دعا شيم يي چند تو اپارتمان ديگم تو ئي خيابونو بسازن كه گمونوم تو اوقت دم شتره بزمين رسيده باشه ....

  

 

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 8:34 |

                    

اين نوشته با اجازه تلفني از كل محمود در وبلاگ قرار گرفته است ومربوط به قبل از مسافرت ایشان است انشالله از مسافرت بر گردند خودشان سكان امور را در دست گيرند .

............................................................................................................................     

                         بنام انكه انسان  را افريد و به قلبها عاشق شدن را اموخت

قرار شد نقد فيلم "چهار شنبه سوري" رابصورت خانوادگي برگزار كنيم نتيجه اينكه انچه ميخوانيد خلاصه گپي دوستانه است كه  با حضور همه دوستان و خانواده هايشان انجام شد خلاصه گفتگوها را برايتان مينويسم اميدوارم لذت ببريد.

                     اباداني

............................................................................................................................

 اباداني : چه كسي اول شروع ميكند ؟

كل محمود :گمونوم همه با هم همزمان حرف بزنيم بهتر باشه چون ئي موضوعو اخرش به جرو دعوا ختم ميشه اما وقتي همه با هم حرف بزنن همه حرف خودشونو گفتن جوابوي ديگرونم نشنوفتن كه خداي نكرده بدشون بياد تازه .............

بي بي : كل محمود اينجو جاي شوخي نيا

كل محمود :  چشم پس خود شما بفرموين اول شروع كنين همه موافقين ؟

جمع : بعله

بي بي :          حسن خلقي زخدا ميطلبم خوي ترا              تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود

شايد هر گز نتوان  زن و مرد پايبند به اصول اخلاقي و اجتماعي و از همه مهمتر ديني يافت كه حريم خانواده برايش مقدس نباشد و هيچ مذهب و  مكتب اخلاقي و انساني نميتوان يافت كه خانواده پايه اجتماعش را تشكيل نداده باشد من زياد از فيلمسازي سر رشته ندارم اما وقتي فيلم چهار شنبه سوري را ديدم فكر كردم دل نگرانيهاي موجود در فيلم خيلي صادقانه بيان شده است .

حميد : كاملا درست است شايد يكي از بهترين ويژگيهاي فيلم صداقتي است كه در فيلم وجود داردمايل هستيد بيشتر به موضوع فيلم بپردازيم ؟

مهران: خيلي دلم ميخواهد بگويم فيلم در واقع به خيانت و يا تنوع طلبي و يا هوسراني نپر داخته .

اباداني : پس بنظر شما موضوع فيلم درباره چيست ؟

مهران : در واقع موضوع فيلم در باره انتظارات يك زن و شوهر از همديگر است اجازه دهيد قبل از انكه اين مطلب را بشكافم تاكيد كنم فيلم داراي نكات مثبت بسيار است كه يكي از ويژگي هاي بسيار برجسته فيلم بي طرفي نسبت به طرفين دعوا از طرف كارگردان و نويسندگان فيلمنامه است كه كمك ميكند تماشاگر خود بقضاوت بپردازد و سپس هشدار به تماشاگر تا از قضاوت عجولانه پرهيز كند .

  و دوم ديالوگهاي بسيار سنجيده كه بدرستي در مكان و زمان مناسب  بزبان اورده ميشوند و سوم نقش افرينان موضوع كه به اندازه نياز موضوع  در فيلم وجود دارند و فيلم از اين نظر شلوغ نيست و چهارم استفاده بجا از اشيا و ارتباط صحنه ها بوسيله انها .

اشنا : چراشما گفتيد موضوع درباره انتظارات همسران از يكديگر است ؟

مهران : فيلم با تصوير جواناني شروع ميشود كه دوان دوان به هر سويي ميروند تا كه بتوانند لقمه ناني بدست اورد تا اينده اي بهتر براي خود و همسرشان بسازند سراسر وجود انها خنده و شادي است و قلبهايشان سرشار از اميد گويي تمام نشاط و شور حيات در وجودشان جاري است  و درست پس از ان زندگي از هم  پاشيده و رو به ويراني زن و شوهري مرفه اما بدور از هم  نشان داده ميشود كه سايه اي از يك ترديد بر زندگيشان سايه انداخته در واقع فيلم تقابل دو نوع انديشه است يكي سالم و پايدار و اخلاقي و ديگري ناسالم و مردد اين سوال كه ايا شروع اين زندگي هم با همين عشق و علاقه بوده است يا خير تماشاگر را واميدارد دنبال علتهايي بگردد كه زندگي اين زن و مرد را تحت تاثير قرار داده است .

مهرداد :اينجا يك استفاده بجا از صدا و گفتگو در فيلم وجود دارد صداي ترقه ها كه هشدار دهنده و ازار دهنده است و گفتگوي زن شكاك  همسايه با دختر در جلو در اپارتمان و اجازه ندادن به دختر كه وارد اپارتمان شود در حقيقت صحنه هايي است  كه ما را بااعتماد وعدم اعتماد به ديگران بطور همزمان اشنا ميكند  و چند صحنه پي در پي كه ما با اعضا خانواده هاي ساكن در ساختمان اشنا ميشويم مانند سرايداربظاهر قانونمند كه بعدا ميفهميم رفتار خوبي با همسرش ندارد  و در واقع از سر اجبار تن به قانون ميدهد و بعد باز  متوجه ميشويم همسرش او را دوست دارد وقوانين اين بازي را پذيرفته است  و زن عضو هيئت مديره كه خود قانون گذار است اما قانون خود ساخته شان راهم زير پا ميگذارد و در همان حال براي همسايه ديگر توطئه ميكند و همچنين زن اصلي فيلم كه دنبال زير پا گذاشتن قوانين اپارتمان براي حفظ منافع شخصي است و بعد استفاده از دختر كارگر براي جاسوسي  كه چند لحظه قبل ازان او را بعلت كنكاش و جستجوي كشو كمدش اخراج كرده بود و در واقع با اين صحنه ها مشكلات زن و شوهر ابعادي اجتماعي پيدا ميكند و ما بجاي يك زندگي خصوصي به تماشاي يك جامعه مينشينيم .

اشنا : در حقيقت با نمايش كوتاهي از هر كدام از اين شخصيتها اطلاعات لازم و نسبتا كافي از انها بدست ميايد مثلا زني كه ماشينش پنچر شده و نگاه بدبين اومتوجه بازيگر اصلي فيلم است كه شايد واقعا در اين مسئله بيگناه باشد اصولا ادم شكاكي است و همين نمايش كوتاه و چند ديالوگ مناسب شرايطي را بوجود مياورد كه تماشاگر با هر بار ديدن دوباره او منتظر شروع يك درگيري ميان اين دو است كه البته اتفاق نمي افتد اما دلشوره اش باقي ميماند .

مهران : واقعا  فيلم نامه نويسان بسيار  هوشمندانه و با شناخت عمل كرده اند با همين چند صحنه نشان داده ميشود كه هيچ حريم خصوصي در اين ساختمان براي كسي نيست شماره گير تلفن يك همسايه توسط همسايه  ديگرخوانده ميشود ميتوان از راه هواكش حمام صحبتهاي خانه بغلي را شنيد همه به هم دروغ ميگويند همه نسبت به هم شكاك و بد دل هستند و همه تمايل به فرار از دست قانون دارند حتي اگر خود انها اين قوانين را وضع كرده باشند .

 همسر اشنا : يكي ديگر از محاسن  فيلم ارائه روحيات طبقات مختلف اجتماع است مانند اعتماد فوري دو كارگر به هم كه بيشتر در طبقات پايين اجتماع ما رايج است و يا تاكيد دو خواهر به دختر كارگر در پنهانكاري از شوهر كه نشان از روحيات  معامله گرانه اين قشر از جامعه ما دارد  و درست در همين زمان ديالوگ بجا در حمام از طرف زن كه" اي كاش بابا بود" كه همين يك جمله اسيب پذيري روحي اين قشراز جامعه را در شرايط بحراني بخوبي نشان ميدهد.

كل محمود :من فكر ميكنم مشكل اين زن و شوهر به يك مسئله ديگرهم برميگردد و ان تقابل تجدد و سنت در اينجور زندگيها است مثلا ميخواهند هم اشپز خانه بي در و پيكر داشته باشند وهم هر روز هم پياز داغ و سير داغ درست كنند وهم توقع دارند خانه بوي هل و گلاب دهد  كه با هم جور در نمي ايد هم ميخواهند زود ازدواج كنند و خانواده داشته باشند و فرزند لايق تربيت كنند و در اذهان ديگران در پي گذاشتن يك يادگاري خوب از خود هستند  و لاف بزنند من پاك پاكم در عوض اگر كسي نفهمد بدور از چشم ديگران يك رابطه خارج از خانواده هم داشته باشند كه اگر در خانه روبرويي پيدا شد بهتر است چون خرجش كمتر ميشود  .

مريم :من مايلم به يك نكته هم اشاره كنم  و ان بازي خوب همه بازيگران و استفاده بجا از رفتارهاي فيزيكي بخصوص توسط خانم تهراني و خانم عليدوستي است كه كمك كرده تا تماشاگران با دل مشغوليهاي انان همراه شوند مثلا صحنه اي كه خانم عليدوستي  در دفاع از زن ارايشگر ميگويد"سيمين خانم پول ارايش مرا  نگرفت " تا حرفي را كه چند لحظه پيش زده بنوعي توجيه كند همزمان حس ترس و خجالت و دروغ و صداقت را خانم عليدوستي به بهترين شكل اجرا ميكنند و يا بياد اوريد حالت چهره خانم تهراني را در صحنه غافلگير شدن زن صاحبخانه در حمام توسط دختر كارگر و اصولا خانم تهراني وخانم عليدوستي تقريبا در تمام صحنه ها خوب عمل كرده اند  و يا صحنه اخر فيلم كه زن ارايشگر در خيابان دچار وحشت ميشود و به سمت ماشين مرد باز ميگردد يكي از بازيهاي خوب خانم بهرام است.

محبوبه :فكر ميكنم يكي از بهترين احساسهايي كه در فيلم نمايش داده شده است احساس نياز به امنيت در خانواده است صحنه موشك پراني پسر براي خانم عليدوستي را بياد اوريد و بعد كشيدن پرده ها توسط ايشان  و يا  همان صحنه پاياني فيلم كه قضاوت ما را  نسبت به سيمين تغيير ميدهد و نگاه تماشاگر به او از يك زن كه در حال ويران كردن كانون گرم يك خانواده است به سمت يك زن كه نيازمند تكيه گاهي امن براي ادامه زندگي و دوران پيري است تغيير ميكند و يا ارامش كودك در بازگشت به خانه كه در ميان تمامي سر و صداهاي اطراف براحتي و در ارامش بخواب رفته است كه نشان از امنيت خاطر او ميدهد.

هوشنگ : همان طور كه مهران اشاره كرد يكي از نكات مثبت فيلم بهم ريختم قضاوت نسبت به ظواهر  است يعني وقتي ما ميبينيم مرد نسبت به زن خود غيرت دارد و حتي او را كتك ميزند (كه البته  كتك زدن زن ربطي به غيرت مردانه ندارد ) و حرف راننده تاكسي را ميشنويم كه از غيرت مردانه حرف ميزند و بعد متوجه ميشويم در واقع اين مرد است كه خيانت  كار است وميترسد ابرويش جلوي همكاران برود  و حق با زن او است شايد ياد بگيريم در قضاوت خود صبور تر باشيم .

 مهران : ببينيد مرد در چند جا ميگويد همسرم غذا نميپزد دائما به من شك دارد به بچه نميرسد بهانه گيراست بدون اجازه من و سر خود خانه را ميخواهد بفروشد ومن هر چه بخواهد برايش تهيه ميكنم و  ...... در واقع فيلم ساز ميخواهد بما بگويد ما در رابطه با زندگي زناشويي نسبت به هم تعهداتي داريم و بايد به انها توجه داشته باشيم من بعنوان يك مرد در اين موارد حق را به مرد ميدهم و فكر ميكنم حداقل توقع يك مرد از زندگي خانوادگي داشتن شرايطي است كه احساس كند زن هم به وظايفي كه از او انتظار ميرود پايبند است پس نبايد توقع داشت چنين مردي از اين محيط گريزان نباشد اما باز هم اين را دليلي بر پشت كردن  به زندگي خانوادگي و جستجو براي داشتن يك  رابطه خارج از خانواده از طرف مرد نميدانم .

مريم : واقعا شما فكر ميكنيد وظيفه يك زن تنها  رفت و روب و شست و شو ونگهداري بچه است ؟

مهران : خير بعكس فكر ميكنم اين حداقل انتظار يك مرد ازهمسر  خود است و فكر ميكنم اگر زني اين حداقل را بر اورده كرد همسر او نه تنها در تمامي اين كارها با او شريك و ياور ميشود بلكه او را همدم و شريك زندگي اجتماعي خود هم خواهد كرد اصولا تربيت بچه و خانه داري و كار منزل از سوي زن و كسب درامد و دفاع از خانواده و ايجاد ارامش وامنيت براي خانواده از سوي مرد هيچگونه تضاد و منافاتي با هم ندارندبلكه بعكس يك كار مشترك محسوب ميشوند چرا كه تلاش مرد در خارج خانه و كوشش زن در داخل خانه و يا بر عكس و يا بطور مشترك تنها براي يك هدف است و ان داشتن يك محيط خانوادگي سالم است  اما متاسفانه گروهي براي فرار از مسئوليت دست به تبليغاتي ميزنند كه مثلا زنها نبايد  فقط اشپزي  و يا بچه داري و ... كنند در صورتيكه فكر نميكنم هيچ مرد عاقلي چنين همسري بخواهد كه فقط اشپزي ويا خانه داري و بچه داري كند  بعكس فكر ميكنم زن و مرد در كنار يك رشد اجتماعي سالم و مشترك ميتوانند ارامش و خوشبختي را حس كنند بشرط انكه حريم هيچكس از بين نرود.

ليلا : يكي از نكاتي كه در فيلم خيلي بدل من نشست نشان دادن اين مطلب بود كه اعمال خشونت از سوي مرد نسبت به زن پي امدي بجز اعمال خشونت از سوي مادر نسبت به فرزند ندارد و محيط خشونت بار باعث توليد خشونت لجام گسيخته و تربيت  انسانهاي بي منطق ميشود در صورتيكه محبت و مهرباني و قبول اشتباه از سوي افرادي مانند شوهر خواهر زن ارامش و اطمينان را به درون فضاي خانواده منتقل ميكند و همچنين صحنه اي كه به تاكيد كودك بر پايبندي پدرش به قول و قرار هايشان اشاره دارد  ارزوي كودكانمان را براي احترام به قرار دادهاي هر چند بظاهر كوچك و پيش پا افتاده  نشان ميدهد كه بسيار بحق است .

مريم :من هنوز از حرفهاي مهران قانع نشده ام .

كل محمود بقال : نگفتم دعوا ميشه

مهران : ببينيد نگاه يك زن به زندگي با نگاه يك مرد به زندگي بسيار متفاوت است و ربطي هم به تربيت و اجتماع و موقعيت خانوادگي ومذهب و ...... ندارد بلكه در تمام جوامع انساني مردان با زنان نگاهي متفاوت به زندگي دارند مثلا مردان ژاپن ممكن است مثل مردان ايراني و يا امريكايي فكر نكنند ولي قطعا مثل زنان ژاپني هم فكر نميكنند حال ممكن است يك مرد ژاپني توقع نداشته باشد زنش برايش اشپزي كند و يا اجازه دهد او در محيطي كاملا مردانه كار كند ولي همان مرد هم توقعاتي از همسرش دارد كه به همسرش  جايگاهي زنانه ميدهدهمانطور كه در بسياري از مشاغل در كشور خود ما هم زنان پيشتاز و سرامد هستند اما دليلي ندارد كه نقش خود را بعنوان يك زن ويا مادر  فراموش كنند  و فكر ميكنم اين مسايل بايد قبل از ازدواج بين زن و مرد مطرح و حل شود تا به ديدگاه هاي مشترك برسند  يعني زن و مرد حدود اختيارات و مسئوليتها وميزان توقعات از همديگر را بشناسند .

مريم : خوب اين حدود اختيارات و مسئوليتها و توقعات چگونه و بر چه اساسي شناخته ميشوند ؟

مهران : ببينيد اين بعهده زن و مرد است كه به اين شناخت نسبي  و اگاهي نسبت به قواعد و قوانين زندگي مشترك پيش از ازدواج برسند و با گفتگو انها را براي هم مطرح كنند تا اگر سو تفاهماتي هست برطرف شود شايد اگر همين زن و مرد فيلم هم اين تجربه را داشتند كارشان به  اينجا نمي كشيد .

مريم : مثلا اگر زني بخواهد در مورد مسئله پوشش خود اختيار داشته باشد و مرد نخواهد اين مسئله چگونه حل ميشود ؟

مهران : با گفتگو

 به هر حال اين زن و مرد بر اساس يك معيار و شناخت همديگر را انتخاب كرده اند و اگر قرار است به نقاط مشترك در زندگي نرسند كه ديگر نامش ازدواج و زندگي مشترك نيست تازه هر انساني ايده ال هاي خود را دارد كه در زندگي مشترك بايد از بخشي از انها بنفع داشتن يك زندگي توام با ارامش چشم پوشي كند وگرنه ديگر خانواده معني پيدا نميكند البته اين حرف به معني چشم پوشي از اصول اساسي اعتقادي هر فرد نيست و چنانچه اختيار در  مسئله پوشش براي بانويي كه شما مثال ميزنيد از اصول اساسي و اعتقادي ايشان است و نميتواند از ان چشم بپوشد و مرد مورد نظرش هم با او موافق نيست و از گفته هاي ايشان هم قانع نميشود  ايا بهتر نيست بجاي ازدواج با هم دنبال همسري متناسب با اعتقادات خود بگردند ؟  اياميتوان همه چيز  فقط بر اساس ميل يك طرف باشد  ؟ بهتر نيست اين گونه مشكلات وارد زندگي مشترك نشود و چنانچه حل شدني نبود از خير تشكيل چنين خانواده اي گذشت ؟

مريم : كاملا موافقم اما به هر حال فكر ميكنم بايد به ازادي هاي فردي و حقوق انساني هر كس فارغ از رنگ و نژاد و جنسيت ان فرد هم احترام بگذاريم .

مهران : كاملا موافقم اما مسئله انتخاب  پوشش و حجاب و اصولا اينگونه مسائل ظاهري متعلق به زماني است كه فرد به زندگي از اين گونه  دريچه ها مينگرد ونگاه او نگاهي فردي به زندگي است در صورتيكه ازدواج يعني بنا نهادن يك زندگي اجتماعي  و در اجتماع بايد ياد گرفت به تصميم جمعي احترام گذاشت  .

مهرداد : يك صحنه زيبا و بياد ماندني در پايان فيلم زماني است كه مرد براي ديدار با سيمين كودك خود را بدست دختركارگر ميسپارد و راهي محل ملاقات ميشود در انتهاي صحنه چند جوان روي كپسولهاي گاز نشسته اند و با هم گفتگو ميكنند اين سوال كه در ميان اين همه اتش وگرما چگونه اين جوانان با بي فكري روي كپسولها نشسته اند شايد ما را بفكر وا دارد كه يك عمل بظاهر ساده  مانند اخرين ملاقات مرد و سيمين چگونه ميتواند زندگي خانوادگي تازه بارامش رسيده او را مجددا بخطر بيندازد استفاده از اين شيوه بياني تصويري كمك كرده است تا تماشاگر نا خود اگاه با نگراني هايي سالن سينما را ترك كند كه او را وادار مي كند به مسائل بظاهر ساده و  و بي اهميت جاري در پيرامون خود با ديدي عميق تر و گسترده تر بنگرد كه اين از نكات بسيار مثبت فيلم است .

مهران : صحنه پاياني فيلم هم بسيار بجا است زماني كه دختركارگر به داخل ساختمان بر ميگردد تا با زن صاحبخانه صحبت كند كه در اغاز بنظر ميرسد نوعي فضولي ذاتي است اما شايد نگران اينده زندگي  خانوادگي خود است و ميخواهد جلو گسترش اين پديده زشت را در پيرامون خود بگيرد و مرد متوجه مسئله ميشود و تا زماني كه انها بسلامت به شوهر دختر ميرسند خود من بعنوان يك تماشاگر نگران بودم مبادا براي دختر اتفاقي بيفتد و مرد اسيبي به او برساند  گفته هاي قبلي دختر را درباره گم شدن يكي ازهمكارانش بياد بياوريد حال وقتي مرد به خانه باز ميگردد و مورد بي توجهي همسر قرار ميگيرد ما متوجه ميشويم چقدر از كرده خود نادم است و شايد در قضاوت نسبت به خوي شيطاني او عجله كرده باشيم و اين بازي با اطلاعات قبلي  ذهن تماشاگر از نكات بسيار مثبت فيلم است. 

مهرداد : و كاملا سينمايي و بدون گفتگو هاي اضافي و شعار دادن هاي بي مورد در هنگام ديدن صحنه پاياني هم من همين احساس را داشتم و حتي در ميان كلمات گفتگوها در جستجوي يك جمله فاجعه اميز بودم.

بي بي : دلم ميخواهد يك ارزوي قلبي را بيان كنم و ان اينكه  اي كاش همه افراد جامعه به يك شعور بالاي اجتماعي براي احترام به حريم خانوادگي و احترام به حريم خصوصي و عاطفي ديگران  دست يابند .

مريم : من يك سوال از مهران دارم اگر روزي شما با اين چنين مردي مثل مرد فيلم چهارشنبه سوري برخورد كنيد چه ميكنيد ؟

مهران : شخصا معتقدم در مورد زندگي داخلي افراد نبايد قضاوت كرد اما در مورد مرد مورد نظر در فيلم حتي اگر در باره كوتاهي هاي همسرش نسبت به وظايفش در خانه و زندگي مشتركشان  حق داشته باشد از ديد من در برقراري يك ارتباط ناسالم در خارج  ازمحيط خانوادگي گناه كار است .   

حميد :اجازه ميدهيد به يك جمع بندي برسيم .

مهرداد : فيلم چهارشنبه سوري فيلمي است بسيار اگاهي دهنده با فيلمنامه اي بسيار سنجيده و گفتگوهايي حساب شده و استفاده بجا از وسايل و ابزار صحنه براي پيوند داستان فيلم به هم و بازيهاي خوب بازيگران ان كه از زمره اثار پر ارزش سالهاي اخير سينماي كشور است .

مهران : و اضافه كنم فيلمي با نشانه هاي فرهنگي وبومي و  ملي ما كه البته ميتواند در ساير كشورها هم نمايش داده شود .

همسر اشنا : بنظر من فيلم چهارشنبه سوري فيلمي كاملا روشنفكرانه و متعهدانه و عاري از ادا اطوارهايي است كه متاسفانه بسيار رواج پيدا كرده است .

مريم : فيلم با پاياني پيوند ميخورد كه ميتوان اميدوار بود شاهد چهارشنبه سوري هاي بعدي هم باشيم .

حميد : فيلم از نظر فني  مانند حركات دوربين و نور پردازي و ..... هم فيلم قابل قبولي است .

اشنا : خيلي دلم ميخواهد در پايان داستان يك بانوي ايراني را برايتان بگويم شنيده ام خيلي سال پيش در تهران حوالي خيابان چراغ برق كه محل گاراژ داران و ماشين هاي كرايه اي و تعمير گاهها و اصولا محلي بسيار مردانه و بدور از ادب و نزاكت بود مغازه اي لاستيك فروشي بوده  كه تعلق به يك بانوي بسيار محترم داشته است اين خانم لباس كاري ارمك گونه و يكسره ميپوشيده و موهاي خود را زير كلاهي پنهان ميكرده و به خانم لاستيكي معروف بود ه اند ايشان بعد از فوت همسرش اداره مغازه لاستيك فروشي وي را بعهده گرفته بوده و چند فرزند كوچك خود را به همين ترتيب به ثمر رسانده است و در تمام اين سالها كسي جرائت نميكند كوچكترين بي ادبي به ايشان بنمايد روزي دوستي تعريف ميكرد و ميگفت شدت علاقه اين زن به همسرش به حدي بود كه تا سالها بعد از مرگ او با ياد اوري اسم همسراز دست رفته اش دچار تالم خاطر ميگرديد اين داستان را گفتم تا بياد داشته باشيم زندگي كه بدون عشق  و تعهد نسبت به ان بر پا شود سست بنياد است .

كل محمود : ممنون از همه دوستان گلم و مخصوصا اشناي عزيز و همسرشون كه ما رو  توي خونه شون دور هم جمع كردن و حواسشونم بود كه ئي دوستا ن بين هر دو تو جمله اي كه ميگن يي توت فرنگي و خياريم ميذارن دهنشون كه گلوشونو تازه كنن حالو از شيريني و شربت ميگذرم چون همه ظرفهاشو  مهرداد گذوشت كنار دست خودش و ....................

 

 

              

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 8:39 |