يك زمان انسان از دست كسي عصباني است زماني ديگر از كنار يك مسئله براحتي ميگذرد چون انرا فاقد ارزش لازم براي انديشيدن به ان ميداند بدترين زمان هنگامي است كه بلاتكليف هستي ازدواج كردن فرزندان براي يك پدر و مادر نهايت بلاتكليفي است .
مشغله فراوان كاري من اجازه نميداد زمان زيادي را با خانواده بگذرانم اما خوشبختانه با برنامه ريزي مرتبي كه همسرم ترتيب انرا داده است توانسته ايم اززمان اندك باهم بودن كمال استفاده را ببريم و همين مهم باعث شده از اين بابت احساس كمبودي نكنم روابط گرم من و دخترم هميشه اين احساس را به من هديه ميكرد كه او هيچ كمبودي از اين بابت نداردزماني كه كريم و خانواده اش پيغام فرستادند ميخواهند به خواستگاري مريم بيايند ابتدا با مسئله بصورت يك مو ضوع پيش پا افتاده و بي ارزش بر خورد كردم و با ان براحتي مخالفت كردم زماني كه مادرم گفت بعلت اشنايي طولاني با خانواده اقا محمود نميتوانم به خواستگاري پاسخ منفي بدهم مسئله شكل ديگري بخود گرفت فكر كردم ميتوانم سر و ته مجلس خواستگاري و مسئله ازدواج دخترم را با گذاشتن شرايط مشكل پيش پاي انها بهم بياورم من براي دخترم ارزوهاي زيادي در سر دارم و بنظر خودم دست يافتن به هيچكدام از انها از عهده كريم بر نمايد.
قضيه را باهمسرم كه در ميان گذاشتم از من خواست نظر مريم را جويا شوم تازه ان زمان بود كه متوجه شدم دختر كوچك من به سن بزرگي رسيده است مريم موضوع را با سكوت بر گزار كرد و فقط گفت تصميم با شماست .
بناگاه احساسات متنفاوت و متضادي وجودم را فرا گرفت حس كردم سارقي پنهان از چشم من وارد زندگيم شده و گرانبها ترين گوهر زندگيم يعني قلب دخترم را ربوده است چنان از درك اين واقعيت به خشم امدم كه كم مانده بود بسراغ كريم و خانواده اش بروم و او را گوشمالي دهم مادرم موضوع را خيلي زود فهميد و مرا از تصميم گيري عجولانه برحذر داشت شب خواستگاري با طوفاني از كلمات اتشين با كريم حرف زدم و او در پاسخ تنها با دو جمله كوتاه چنان اب سردي برروي آتش درونم ريخت كه حيران مانده بودم كه اين جوان كم سن و سال چگونه به اين پختگي از درك احساسات پدري من و تفاوت شرايط زندگي خود و مريم رسيده است وقتي كه آنها را بدرقه ميكردم تا به منزل خود باز گردند آرزو داشتم بتوانم تصميمي درست بگيرم من يك جراح هستم در مواجهه با بيماران بارها اتفاق افتاده است كه ديده ام بيماري براحتي با مسئله جراحي و از دست دان عضوي از بدن خود كنار امده اند از طرفي بيماراني هم هستند كه از غم ازدست دادن يكي از اعضا بدن خود حتي زندگي را بدرود گفته اند هميشه چگونگي كنار آمدن با اينگونه مسائل جزو مشغله هاي ذهني من بوده است كريم توجه من را به مسئله ديگري هم جلب كرد و ان اين بود كه واقعا حاضريم چه بهايي براي عشق و علاقه خود به عزيزانمان بپردازيم؟ و از چه چيزهايي بگذريم ؟ مردد و حيران مانده ام براي دخترم چه تصميمي بگيرم كريم پسر شايسته اي است اما ايا ميتواند خوشبختي را براي دخترم بارمغان اورد ؟
ايا دخترم ميتواند زندگي مستقل و توام با درايتي را براي خود بسازد ؟
توانايي هاي اين دو جوان را باور ندارم ايا اشتباه ميكنم ؟
شما چه فكر ميكنيد ؟
عليرضا دهقاني
