تبليغاتX
پالوده شيرازي با عرق بهار نارنج - الو یا سیب زمینی این است سوال

                                       (الو يا سيب زميني اين است سوال )

 

نمي دانم تاحالا شمااز بزرگترهايتان شنيده ايد  كه به چه صورت سيب زميني سر از سفره مردم ايران دراورده است يا نه ؟ 

به هر حال الان من برايتان ميگويم ظاهرا سيب زميني از سوغاتي هايي بوده كه كاشفين ينگه دنيا با خودشان به دنياي قديم ميبرند واز انجا سر از بقيه جاهاي دنيا در مياورد كه يكي از اين بقيه جا ها هم ايران عزيز ما بوده گويا اولين بارسيب زميني را يك انگليسي بنام سر جان ملكم به ايران مياورد و در بوشهر به كشاورزان ياد ميدهد كه انرا چطور كشت كنند.

و از ان به بعد سيب زميني شد قسمتي از غذاي مردم ايران و از اين بابت ما فرنگي ماب شديم شيرازي ها اوايل به اين محصول جديد ميگفتند" الوملكمي" كه بخاطراسم همان بنده خدايي بود كه اين سيب زميني ها را به اينجا اورده بود كم كم يك اسم ديگر هم پيدا كرد انهم " الو زميني" بود براي همين است  كه اغلب شيرازيها به سيب زميني ميگويند الو.

 طبع خوش خوراك مردم اين طرفها هم انواع غذاهاي جور واجور را از الو درست كرد مثل كتلت سيب زميني يا  كوكوسيب زميني يا خورشت الو و اينجور چيزها حالا شمااين داستانراداشته باشيد تا برايتان يك حكايتي بگويم از اين  همسايه جديدي كه پيدا كرده ايم و از تهران به شيراز امده است.

اين همسايه جديد ما يك خانمي دارد كه تا امروزصبح من اصلا با او  برخورد نداشتم يعني نمي امد از من خريد كند البته يك يك ماهي هست امده اند اينجا ولي خوب از من تا الان خريد نكرده بودند شايداز قيافه ام خوششان نميامده شايد كسي منعشان كرده بوده شايد راهشان به جاي ديگري نزديكتر بوده نميدانم والله خدا خودش بهتر ميداند اما امروز يك دفعه اي امد در مغازه كه: اقا ببخشين الودارين ؟

با خودم گفتم از لهجه اش معلوم است شيرازي نيست گفتم صواب دارد فرق الو زميني و الو خورشتي را توي لهجه شيرازي برايش بگويم اين بود كه گفتم :گمانم خواهرم منظورتان الو خورشتي باشد .

گفت : پس چي فكر كردي ؟

 نكنه خيال كردي نميدونم شما شيرازيا به سيب زميني هم ميگين الو ؟

راستي شما شيرازيها چطور از صحبتهاي يكنفر حاليتون ميشه منظورش از" الو"چه جور الويي هست مثلا اگه بگه امروز خورشت الو  خوردم چطور ميفهمين منظورش چه جورخورشتي بوده يا اگر گفت امسال الو هايم را افت زده از كجا ميفهميد كشاورزهست يا باغدار؟

حالا امديم يك نفرمثل الان من امد در يك مغازه گفت الو ميخواهم از كجا معلوم بجاي الو خورشتي برغاني به او سيب زميني استانبولي ندهيد ؟

 تازه  اگه يكي گفت الو شده كيلويي پانصد تومن شما چطور حاليتون ميشود نظرش به سيب زميني بوده  يا الو هاي ديگر ؟

 يا مثلا اگر گفت  من الو خوبي توي مغازه دارم شما از كجا ميفهميد خواروبار فروشه يا سبزي فروش ؟

حيرون مونده بودم كه اين همه حرفرا كجاي دهنش جا داده است؟ اما بغيرت شيرازي بودنم بر خورد كه جوابشو ندهم اين بود كه گفتم خوب خواهرم خدا به ادم عقل و زبان هر دوتو را داده از طرف سوال ميكنيم كه كدوم نوع منظورش است .

يك دفعه اي براق شد توي دلم كه بگو ببينم شما اسمت چيه ؟

گفتم : كل محمود

گفت :ببينم كل محمود شما هميشه واسه جواب يك  سوال ساده دو ساعت حرف ميزني ؟ 

نيم كيلو الو خورشتي بده برم براي بچه هايم ناهار درست كنم كه داره دير ميشه اگر هم داري  الو برغاني بده اگر نيست مراغه اي باشد اگرهم نداري الو بخارايي بده اگر نه كه بهتراست  طرقبه اي بدهي اگران هم نبود از همين  الوخورشتي  شيرازي ها  بده .

ديدم دو كلمه  حرف ديگه بزنم بدهكارش هم ميشوم دو جور الو داشتيم هر دو نوع را گذاشتم جلويش خودش يكي را انتخاب كند يكي را  انتخاب كرد برايش نيم كيلو كشيدم دادم خدمتش كه گفت : ببينم چقدر ميشه ؟

 گفتم : هزار و هشتصد  تومن .

گفت : واه واه واه چقدرهم كه گرون فروشي من دو سال پيش عين همين الو را از سوپر ماركت محله مان توي تهران كه مال اصغر اقا بود بعدش با شريكش دعواش شد جدا شدند و شريكش رفت پي كارش خريدم كيلويي سه هزار و پانصد تومن تازه همين قبل از امدنمان به شيراز  هم از پسر اصغر اقا پرسيدم الو امسال خوبش كيلو چنده ؟ اخه خودش شش ماه پيش تصادف كرد مغازه اش را الان بچه هايش ميچرخانند مردم هم ميگند شريكش نفرينش كرده اما من به اينجور حرفها اعتقاد ندارم اين حرفها مال پيرزنهاي بي كار است ها داشتم ميگفتم  پسراصغر اقا  گفت الو خوب امسال نهايتش كيلويي چهار هزار تومنه كه البته سگش ارزش داره به اين الو كوفتي هاي تو  البته پيش پيش بگم اگر شوهرم او مد غرغر كرد الوتو پس مياورم ها بعدا نگو يي نگفتي  اگر نمي خواهي همين الان نبرم بيش ازهزار وششصد تومن هم نمي دهم .

ديدم زمين داره دور سرم ميچرخه

با خودم گفتم دويست تومن ضرر بدهم بهتراست بلكه شرش كنده بشود برود دنبال كارش اين بود كه گفتم خدا بدهد بركت

پولرا گذاشت روي دخل و رفت

كريم را صدا كردم برودبرايم  از داروخانه يك قرص سر درد بگيرد تا با يك ليوان اب بخورم گمانم بازهم بايد بروم پيش اين تقي رمال يك ده دوازده هزار تومن بذارم توي سفره اش  بلكه يك معجوني چيزي بهم بده بپاشم دور مغازه  تا بلكه دفع آدمهاي مردم ازار بشه يكي هم نيست بمن بگويد  مرد حسابي بيكار بودي كلاس درس زبان شيرازي باز كردي .......

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 23:57 |