چند وقت پيش نشسته بودم درمغازه و توي خيالات خودم سير ميكردم ساعت هم نزديك دو وسه بعد از ظهر بود هي هم چشمانم گرم ميشد ميافتاد رويهم هي هم من بخودم نهيب ميزدم مبادا خوابم ببرد تا كريم بياد بنشيند پشت دخل بروم خانه يك چرت حسابي بزنم توي همين احوالات بودم كه ديدم دو تا دختر و پسر پانزده شانزده ساله جلويم سبز شدند با خودم گفتم حالا است كه بايد براي دو تا بستني صد تومني از اين حال خوش دست بكشم كه حقيقتش حيفم مي امد چه ميشود كرد اينهم شغل ما است بالاو پايينش بايد گوش بفرمان اوامر مشتريها باشيم به دو تا جوان گفتم : بفرماييد
پسر گفت :ببخشيد ميشود يك لطفي در حق ما بكنيد ؟
گفتم : تا امرتان چي چي باشد .
گفت : والله ديديم از شما سن وسالي گذشته است ميخواستيم يك سوالي از شما بپرسيم .
گفتم : اين حرف را جاي ديگر نزنيد ها
پسر گفت : چرا ؟
گفتم : والله همه اين محل ميدانند من و عيالم يك سال اختلاف سن داريم خانمها را هم كه ميدانيد چه جوري هستند يك وقت خداي نكرده بگوش عيالم ميرسد انوقت دعوا بپا ميشود .
دو تايي يك خنده قشنگي امد روي لبهایشان كه ديدم شكر خدا مثل غنچه هاي گلي ميمانند كه دارند يواش يواش باز ميشوند گفتم: حالا امرتان چي هست ؟
دختر گفت : والله من ميخواهم براي روزنامه ديواري مدرسه درباره نانوايهاي قديم مطلب بنويسم امديم خدمت شما.
گفتم : والله خدمت از من است ولي بهتر نيست اين سوال را از شاطر رمضون همسايه بغلي بپرسيد ؟
پسر من و مني كرد و گفت : خدمت ايشان رسيديم ولي ايشان خيلي بد اخلاق هستند و گفتند حوصله ندارم .
ديدم بنده خدا شاطر رمضون كه يك لبش خنده است يك لب ديگرش محبت به مشتريها شده بد اخلاق با خودم گفتم دور از جوانمرديست اين دو تا دوست نازنينم را از گمراهي در نياورم پرسيدم : پسرم شماامروز صبح كي از خواب پاشدي ؟
كفت: چطور مگه ؟
گفتم :گلم يك سوال كردم جواب بده .
پسر گفت :حدود ساعت هفت .
پرسيدم : هر روزهمين موقع از خواب پاميشوي ؟
گفت : بجز جمعه ها و تعطيلات كه ديرتر بلند ميشوم بقيه روزها بله
پرسيدم : تا حالا امتحان مدرسه داشته اي ؟
گفت : خوب معلومه بله كه داشته ام
گفتم :هول و ولا توی دلت بوده يا نه؟
گفت : البته.
گفتم :حالا شما خودت رابگذاربجای شاطر رمضون اين بنده خدا هر روز صبح بايدساعت پنج صبح پا بشود بيايداينجا درب مغازه اول از همه خمير ها را درست كند بعد تنور را روشن كند از ساعت شش صبح هم بايد نان بدهد دست مشتريها دايم هم انگار دارد امتحان پس ميدهد نانش بايد مغز پخت باشد نسوخته باشد وسطش و دورش يكي باشد زياد خمير نمانده باشد خميرش خوب ور امده باشد تازه جمعه و شنبه هم ندارد يعني بايد روزي هزار بار امتحان پس بدهد تازه اگه همه شاطرهاهم مثلا شاطر رمضون اهل ترس از اخرت باشند كه شور دلشان چند برابراست كه مبادا مديون مردم بمانند يعني انگار دايم دارند امتحان پس ميدهند حالا شما فكر ميكنيد ديگربراي همچين ادمي حوصله ميماند كه جواب سوالهاي شما را بدهد ؟
دو تايي ساكت و سر بزير شده بودند دلم نيامد خلقشان تنگ بماند گفتم حالا من جاي شاطر رمضون امرتان را بفرماييد ؟
با خوشحالي پرسيدند: قديمها نون سنگك چطور درست ميشد ؟
گفتم: اينجا كه بد است بفرمايید داخل مغازه قشنگ روي صندلي بنشينيند تا من هم برايتان دو تا بستني ليواني بياورم هم شما دهنتان را شيرين كنيد هم من در خدمتتان باشم.
روي صندلي هاكه قرار گرفتند منهم نشستم روبرويشان وشروع كردم به تعريف از قديمها كه از اين به بعد هر چي ميخوانيد نوشته اين دختر عزيزم " كيانا " خانم هست كه توي روزنامه ديواري مدرسه شان نوشته و يك رونوشت از ان هم براي من اورده است.
..........................................................................................................................................
در ايام قديم تهيه ارد بعهده خود نانواييها بود و يكي از كارهاي نانواها خريد گندم و تهيه ارد بود و در فصل درو گندم رقابت سختي بين نانواها در ميگرفت تا بتوانند گندم مناسب و خوش طعم تهيه كنند هر كدام از نانواها به فراخور توانايي مالي و يا ميزان مشتري هايي كه داشتند به يكي از روستاهاي اطراف شهر ها ميرفتند و پس از خريد گندم انها را در گوني هاي بزرگ سوار بر الاغها و قاطرها و شترها به داخل انبار مغازه انتقال ميدادند و بمرور در طول سال به دست اسيابان هاي محلي ميسپردند تا گندمها را ارد نمايند تا از ارد تهيه شده نان تهيه كنند گروهي از نانواها هم بجاي خريد مستقيم از كشاورزان از انبارهاي گندم خريداري ميكردند كه همين عمل باعث ميشد طعم نان انها متغير باشد البته ان زمان بيشتر مردم در خانه نان تهيه ميكردند و مصرف نان نانواييها بيشتر براي مجالس و جشنها و مسافران و كبابي ها و خوراك پزي ها بو د والبته بودند خانواده هايي كه در خانه تنور نداشتند و نانوايي ها براي انان نان سفارشي تهيه ميكردند.
سوخت نانواييها بيشتر سر شاخه هاي خشك درختان و بوته هاي خشك بياباني و هيزم بود و براي تهيه سوخت هم كساني بودند كه بطور دايم در ميان شهر و بيابان هاي اطراف و يا باغات و جنگلها در رفت و امد بودند.
مسئله تهيه خمير يكي از اساسي ترين و مهمترين مسائل نانوايي ها بود و بعضي از نانوايي ها با مخلوط كردن انواع اردها تركيبي خاص بدست مياوردند و نان هاي انان طعم خاص خود را داشت كه تقريبا محرمانه بود مثلا بخشي از ارد انان از گندم ديم و بخشي ازگندم ابي تهيه ميشد .
يكي ديگر از كارهاي نانوايي ها مزه دادن به نانها بود كه با انواع ترفند ها انجام ميشد مثلا استفاده از سبزي هاي خشك وخوشبو مانند شنبليله و يا دانه هاي معطري چون سياه دانه و رازيانه و يااستفاده از دانه هاي خوراكي همچون كنجد و شاهدانه و دانه خشخاش و اينجور چيزها .
در اوقاتي خاص از سال هم مانند ماه رمضان نانها با شير و شكر و شيره خرما و زرده تخم مرغ و اينجور مواد داراي مزه ميشد كه بيشتر خاص اينگونه ايام بود .
تهيه نان براي سفره هفت سين و يا جشن و سرور ها اداب خاص خود را داشت در اينگونه مواقع شاطر ها سعي ميكردند تمام هنر خود را برخ ديگران بكشند نان سنگك پاي سفره عقد تازه دامادها و نو عروسان نان مخصوص نان و پنير سبزي مجلس عقد و عروسي كه ديگر جاي خود را داشت .
نوشتن مباركباد و اشعار مختلف با دانه هاي خوراكي بر روي نانها يكي ديگر از هنرهاي نانواها بود .
ان زمانها نان را براي فروش وزن ميكردند و ترازو داري نانوايي يعني سر پل صراط ايستادن و ترازو دار نانوايي ها حرمت بسيار داشتند مشتريان پول نانها را معمولا هر چند وقت يكبار ميپرداختند و براي نگهداري حساب و كتاب چوب هاي خاصي بود كه به چوب خط معروف بودند وبا هر بار خريد نانواها يك خط بر روي چوب ميكشيدند تا باصطلاح چوب خط طرف پر ميشد و ميامد براي تسويه حساب و پرداخت وجه نانهاي خريداري شده .
تمام اين مسائل باعث ميشد نان حرمتي خاص داشته باشد و نانواها سعي ميكردند هرگز به اين بركت خداوندي توهيني نشود و حرمت انان نيز شكسته نشود قسم به نان و نمكي كه با هم خورده ايم به معناي همدلي و پيمان بستن با خلوص نيت بود و كمتر كسي پيدا ميشد كه اينگونه پيمانها را بشكند .
شايدهرگز نتوانيد كسي را پيدا كنيد كه سني از او گذشته باشد و ارزونداشته باشد كه يكبار ديگر مزه ان نانها را زير زبان خود بچشد.![]()
