تبليغاتX
پالوده شيرازي با عرق بهار نارنج - نقد فیلم چهار شنبه سوری

                    

اين نوشته با اجازه تلفني از كل محمود در وبلاگ قرار گرفته است ومربوط به قبل از مسافرت ایشان است انشالله از مسافرت بر گردند خودشان سكان امور را در دست گيرند .

............................................................................................................................     

                         بنام انكه انسان  را افريد و به قلبها عاشق شدن را اموخت

قرار شد نقد فيلم "چهار شنبه سوري" رابصورت خانوادگي برگزار كنيم نتيجه اينكه انچه ميخوانيد خلاصه گپي دوستانه است كه  با حضور همه دوستان و خانواده هايشان انجام شد خلاصه گفتگوها را برايتان مينويسم اميدوارم لذت ببريد.

                     اباداني

............................................................................................................................

 اباداني : چه كسي اول شروع ميكند ؟

كل محمود :گمونوم همه با هم همزمان حرف بزنيم بهتر باشه چون ئي موضوعو اخرش به جرو دعوا ختم ميشه اما وقتي همه با هم حرف بزنن همه حرف خودشونو گفتن جوابوي ديگرونم نشنوفتن كه خداي نكرده بدشون بياد تازه .............

بي بي : كل محمود اينجو جاي شوخي نيا

كل محمود :  چشم پس خود شما بفرموين اول شروع كنين همه موافقين ؟

جمع : بعله

بي بي :          حسن خلقي زخدا ميطلبم خوي ترا              تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود

شايد هر گز نتوان  زن و مرد پايبند به اصول اخلاقي و اجتماعي و از همه مهمتر ديني يافت كه حريم خانواده برايش مقدس نباشد و هيچ مذهب و  مكتب اخلاقي و انساني نميتوان يافت كه خانواده پايه اجتماعش را تشكيل نداده باشد من زياد از فيلمسازي سر رشته ندارم اما وقتي فيلم چهار شنبه سوري را ديدم فكر كردم دل نگرانيهاي موجود در فيلم خيلي صادقانه بيان شده است .

حميد : كاملا درست است شايد يكي از بهترين ويژگيهاي فيلم صداقتي است كه در فيلم وجود داردمايل هستيد بيشتر به موضوع فيلم بپردازيم ؟

مهران: خيلي دلم ميخواهد بگويم فيلم در واقع به خيانت و يا تنوع طلبي و يا هوسراني نپر داخته .

اباداني : پس بنظر شما موضوع فيلم درباره چيست ؟

مهران : در واقع موضوع فيلم در باره انتظارات يك زن و شوهر از همديگر است اجازه دهيد قبل از انكه اين مطلب را بشكافم تاكيد كنم فيلم داراي نكات مثبت بسيار است كه يكي از ويژگي هاي بسيار برجسته فيلم بي طرفي نسبت به طرفين دعوا از طرف كارگردان و نويسندگان فيلمنامه است كه كمك ميكند تماشاگر خود بقضاوت بپردازد و سپس هشدار به تماشاگر تا از قضاوت عجولانه پرهيز كند .

  و دوم ديالوگهاي بسيار سنجيده كه بدرستي در مكان و زمان مناسب  بزبان اورده ميشوند و سوم نقش افرينان موضوع كه به اندازه نياز موضوع  در فيلم وجود دارند و فيلم از اين نظر شلوغ نيست و چهارم استفاده بجا از اشيا و ارتباط صحنه ها بوسيله انها .

اشنا : چراشما گفتيد موضوع درباره انتظارات همسران از يكديگر است ؟

مهران : فيلم با تصوير جواناني شروع ميشود كه دوان دوان به هر سويي ميروند تا كه بتوانند لقمه ناني بدست اورد تا اينده اي بهتر براي خود و همسرشان بسازند سراسر وجود انها خنده و شادي است و قلبهايشان سرشار از اميد گويي تمام نشاط و شور حيات در وجودشان جاري است  و درست پس از ان زندگي از هم  پاشيده و رو به ويراني زن و شوهري مرفه اما بدور از هم  نشان داده ميشود كه سايه اي از يك ترديد بر زندگيشان سايه انداخته در واقع فيلم تقابل دو نوع انديشه است يكي سالم و پايدار و اخلاقي و ديگري ناسالم و مردد اين سوال كه ايا شروع اين زندگي هم با همين عشق و علاقه بوده است يا خير تماشاگر را واميدارد دنبال علتهايي بگردد كه زندگي اين زن و مرد را تحت تاثير قرار داده است .

مهرداد :اينجا يك استفاده بجا از صدا و گفتگو در فيلم وجود دارد صداي ترقه ها كه هشدار دهنده و ازار دهنده است و گفتگوي زن شكاك  همسايه با دختر در جلو در اپارتمان و اجازه ندادن به دختر كه وارد اپارتمان شود در حقيقت صحنه هايي است  كه ما را بااعتماد وعدم اعتماد به ديگران بطور همزمان اشنا ميكند  و چند صحنه پي در پي كه ما با اعضا خانواده هاي ساكن در ساختمان اشنا ميشويم مانند سرايداربظاهر قانونمند كه بعدا ميفهميم رفتار خوبي با همسرش ندارد  و در واقع از سر اجبار تن به قانون ميدهد و بعد باز  متوجه ميشويم همسرش او را دوست دارد وقوانين اين بازي را پذيرفته است  و زن عضو هيئت مديره كه خود قانون گذار است اما قانون خود ساخته شان راهم زير پا ميگذارد و در همان حال براي همسايه ديگر توطئه ميكند و همچنين زن اصلي فيلم كه دنبال زير پا گذاشتن قوانين اپارتمان براي حفظ منافع شخصي است و بعد استفاده از دختر كارگر براي جاسوسي  كه چند لحظه قبل ازان او را بعلت كنكاش و جستجوي كشو كمدش اخراج كرده بود و در واقع با اين صحنه ها مشكلات زن و شوهر ابعادي اجتماعي پيدا ميكند و ما بجاي يك زندگي خصوصي به تماشاي يك جامعه مينشينيم .

اشنا : در حقيقت با نمايش كوتاهي از هر كدام از اين شخصيتها اطلاعات لازم و نسبتا كافي از انها بدست ميايد مثلا زني كه ماشينش پنچر شده و نگاه بدبين اومتوجه بازيگر اصلي فيلم است كه شايد واقعا در اين مسئله بيگناه باشد اصولا ادم شكاكي است و همين نمايش كوتاه و چند ديالوگ مناسب شرايطي را بوجود مياورد كه تماشاگر با هر بار ديدن دوباره او منتظر شروع يك درگيري ميان اين دو است كه البته اتفاق نمي افتد اما دلشوره اش باقي ميماند .

مهران : واقعا  فيلم نامه نويسان بسيار  هوشمندانه و با شناخت عمل كرده اند با همين چند صحنه نشان داده ميشود كه هيچ حريم خصوصي در اين ساختمان براي كسي نيست شماره گير تلفن يك همسايه توسط همسايه  ديگرخوانده ميشود ميتوان از راه هواكش حمام صحبتهاي خانه بغلي را شنيد همه به هم دروغ ميگويند همه نسبت به هم شكاك و بد دل هستند و همه تمايل به فرار از دست قانون دارند حتي اگر خود انها اين قوانين را وضع كرده باشند .

 همسر اشنا : يكي ديگر از محاسن  فيلم ارائه روحيات طبقات مختلف اجتماع است مانند اعتماد فوري دو كارگر به هم كه بيشتر در طبقات پايين اجتماع ما رايج است و يا تاكيد دو خواهر به دختر كارگر در پنهانكاري از شوهر كه نشان از روحيات  معامله گرانه اين قشر از جامعه ما دارد  و درست در همين زمان ديالوگ بجا در حمام از طرف زن كه" اي كاش بابا بود" كه همين يك جمله اسيب پذيري روحي اين قشراز جامعه را در شرايط بحراني بخوبي نشان ميدهد.

كل محمود :من فكر ميكنم مشكل اين زن و شوهر به يك مسئله ديگرهم برميگردد و ان تقابل تجدد و سنت در اينجور زندگيها است مثلا ميخواهند هم اشپز خانه بي در و پيكر داشته باشند وهم هر روز هم پياز داغ و سير داغ درست كنند وهم توقع دارند خانه بوي هل و گلاب دهد  كه با هم جور در نمي ايد هم ميخواهند زود ازدواج كنند و خانواده داشته باشند و فرزند لايق تربيت كنند و در اذهان ديگران در پي گذاشتن يك يادگاري خوب از خود هستند  و لاف بزنند من پاك پاكم در عوض اگر كسي نفهمد بدور از چشم ديگران يك رابطه خارج از خانواده هم داشته باشند كه اگر در خانه روبرويي پيدا شد بهتر است چون خرجش كمتر ميشود  .

مريم :من مايلم به يك نكته هم اشاره كنم  و ان بازي خوب همه بازيگران و استفاده بجا از رفتارهاي فيزيكي بخصوص توسط خانم تهراني و خانم عليدوستي است كه كمك كرده تا تماشاگران با دل مشغوليهاي انان همراه شوند مثلا صحنه اي كه خانم عليدوستي  در دفاع از زن ارايشگر ميگويد"سيمين خانم پول ارايش مرا  نگرفت " تا حرفي را كه چند لحظه پيش زده بنوعي توجيه كند همزمان حس ترس و خجالت و دروغ و صداقت را خانم عليدوستي به بهترين شكل اجرا ميكنند و يا بياد اوريد حالت چهره خانم تهراني را در صحنه غافلگير شدن زن صاحبخانه در حمام توسط دختر كارگر و اصولا خانم تهراني وخانم عليدوستي تقريبا در تمام صحنه ها خوب عمل كرده اند  و يا صحنه اخر فيلم كه زن ارايشگر در خيابان دچار وحشت ميشود و به سمت ماشين مرد باز ميگردد يكي از بازيهاي خوب خانم بهرام است.

محبوبه :فكر ميكنم يكي از بهترين احساسهايي كه در فيلم نمايش داده شده است احساس نياز به امنيت در خانواده است صحنه موشك پراني پسر براي خانم عليدوستي را بياد اوريد و بعد كشيدن پرده ها توسط ايشان  و يا  همان صحنه پاياني فيلم كه قضاوت ما را  نسبت به سيمين تغيير ميدهد و نگاه تماشاگر به او از يك زن كه در حال ويران كردن كانون گرم يك خانواده است به سمت يك زن كه نيازمند تكيه گاهي امن براي ادامه زندگي و دوران پيري است تغيير ميكند و يا ارامش كودك در بازگشت به خانه كه در ميان تمامي سر و صداهاي اطراف براحتي و در ارامش بخواب رفته است كه نشان از امنيت خاطر او ميدهد.

هوشنگ : همان طور كه مهران اشاره كرد يكي از نكات مثبت فيلم بهم ريختم قضاوت نسبت به ظواهر  است يعني وقتي ما ميبينيم مرد نسبت به زن خود غيرت دارد و حتي او را كتك ميزند (كه البته  كتك زدن زن ربطي به غيرت مردانه ندارد ) و حرف راننده تاكسي را ميشنويم كه از غيرت مردانه حرف ميزند و بعد متوجه ميشويم در واقع اين مرد است كه خيانت  كار است وميترسد ابرويش جلوي همكاران برود  و حق با زن او است شايد ياد بگيريم در قضاوت خود صبور تر باشيم .

 مهران : ببينيد مرد در چند جا ميگويد همسرم غذا نميپزد دائما به من شك دارد به بچه نميرسد بهانه گيراست بدون اجازه من و سر خود خانه را ميخواهد بفروشد ومن هر چه بخواهد برايش تهيه ميكنم و  ...... در واقع فيلم ساز ميخواهد بما بگويد ما در رابطه با زندگي زناشويي نسبت به هم تعهداتي داريم و بايد به انها توجه داشته باشيم من بعنوان يك مرد در اين موارد حق را به مرد ميدهم و فكر ميكنم حداقل توقع يك مرد از زندگي خانوادگي داشتن شرايطي است كه احساس كند زن هم به وظايفي كه از او انتظار ميرود پايبند است پس نبايد توقع داشت چنين مردي از اين محيط گريزان نباشد اما باز هم اين را دليلي بر پشت كردن  به زندگي خانوادگي و جستجو براي داشتن يك  رابطه خارج از خانواده از طرف مرد نميدانم .

مريم : واقعا شما فكر ميكنيد وظيفه يك زن تنها  رفت و روب و شست و شو ونگهداري بچه است ؟

مهران : خير بعكس فكر ميكنم اين حداقل انتظار يك مرد ازهمسر  خود است و فكر ميكنم اگر زني اين حداقل را بر اورده كرد همسر او نه تنها در تمامي اين كارها با او شريك و ياور ميشود بلكه او را همدم و شريك زندگي اجتماعي خود هم خواهد كرد اصولا تربيت بچه و خانه داري و كار منزل از سوي زن و كسب درامد و دفاع از خانواده و ايجاد ارامش وامنيت براي خانواده از سوي مرد هيچگونه تضاد و منافاتي با هم ندارندبلكه بعكس يك كار مشترك محسوب ميشوند چرا كه تلاش مرد در خارج خانه و كوشش زن در داخل خانه و يا بر عكس و يا بطور مشترك تنها براي يك هدف است و ان داشتن يك محيط خانوادگي سالم است  اما متاسفانه گروهي براي فرار از مسئوليت دست به تبليغاتي ميزنند كه مثلا زنها نبايد  فقط اشپزي  و يا بچه داري و ... كنند در صورتيكه فكر نميكنم هيچ مرد عاقلي چنين همسري بخواهد كه فقط اشپزي ويا خانه داري و بچه داري كند  بعكس فكر ميكنم زن و مرد در كنار يك رشد اجتماعي سالم و مشترك ميتوانند ارامش و خوشبختي را حس كنند بشرط انكه حريم هيچكس از بين نرود.

ليلا : يكي از نكاتي كه در فيلم خيلي بدل من نشست نشان دادن اين مطلب بود كه اعمال خشونت از سوي مرد نسبت به زن پي امدي بجز اعمال خشونت از سوي مادر نسبت به فرزند ندارد و محيط خشونت بار باعث توليد خشونت لجام گسيخته و تربيت  انسانهاي بي منطق ميشود در صورتيكه محبت و مهرباني و قبول اشتباه از سوي افرادي مانند شوهر خواهر زن ارامش و اطمينان را به درون فضاي خانواده منتقل ميكند و همچنين صحنه اي كه به تاكيد كودك بر پايبندي پدرش به قول و قرار هايشان اشاره دارد  ارزوي كودكانمان را براي احترام به قرار دادهاي هر چند بظاهر كوچك و پيش پا افتاده  نشان ميدهد كه بسيار بحق است .

مريم :من هنوز از حرفهاي مهران قانع نشده ام .

كل محمود بقال : نگفتم دعوا ميشه

مهران : ببينيد نگاه يك زن به زندگي با نگاه يك مرد به زندگي بسيار متفاوت است و ربطي هم به تربيت و اجتماع و موقعيت خانوادگي ومذهب و ...... ندارد بلكه در تمام جوامع انساني مردان با زنان نگاهي متفاوت به زندگي دارند مثلا مردان ژاپن ممكن است مثل مردان ايراني و يا امريكايي فكر نكنند ولي قطعا مثل زنان ژاپني هم فكر نميكنند حال ممكن است يك مرد ژاپني توقع نداشته باشد زنش برايش اشپزي كند و يا اجازه دهد او در محيطي كاملا مردانه كار كند ولي همان مرد هم توقعاتي از همسرش دارد كه به همسرش  جايگاهي زنانه ميدهدهمانطور كه در بسياري از مشاغل در كشور خود ما هم زنان پيشتاز و سرامد هستند اما دليلي ندارد كه نقش خود را بعنوان يك زن ويا مادر  فراموش كنند  و فكر ميكنم اين مسايل بايد قبل از ازدواج بين زن و مرد مطرح و حل شود تا به ديدگاه هاي مشترك برسند  يعني زن و مرد حدود اختيارات و مسئوليتها وميزان توقعات از همديگر را بشناسند .

مريم : خوب اين حدود اختيارات و مسئوليتها و توقعات چگونه و بر چه اساسي شناخته ميشوند ؟

مهران : ببينيد اين بعهده زن و مرد است كه به اين شناخت نسبي  و اگاهي نسبت به قواعد و قوانين زندگي مشترك پيش از ازدواج برسند و با گفتگو انها را براي هم مطرح كنند تا اگر سو تفاهماتي هست برطرف شود شايد اگر همين زن و مرد فيلم هم اين تجربه را داشتند كارشان به  اينجا نمي كشيد .

مريم : مثلا اگر زني بخواهد در مورد مسئله پوشش خود اختيار داشته باشد و مرد نخواهد اين مسئله چگونه حل ميشود ؟

مهران : با گفتگو

 به هر حال اين زن و مرد بر اساس يك معيار و شناخت همديگر را انتخاب كرده اند و اگر قرار است به نقاط مشترك در زندگي نرسند كه ديگر نامش ازدواج و زندگي مشترك نيست تازه هر انساني ايده ال هاي خود را دارد كه در زندگي مشترك بايد از بخشي از انها بنفع داشتن يك زندگي توام با ارامش چشم پوشي كند وگرنه ديگر خانواده معني پيدا نميكند البته اين حرف به معني چشم پوشي از اصول اساسي اعتقادي هر فرد نيست و چنانچه اختيار در  مسئله پوشش براي بانويي كه شما مثال ميزنيد از اصول اساسي و اعتقادي ايشان است و نميتواند از ان چشم بپوشد و مرد مورد نظرش هم با او موافق نيست و از گفته هاي ايشان هم قانع نميشود  ايا بهتر نيست بجاي ازدواج با هم دنبال همسري متناسب با اعتقادات خود بگردند ؟  اياميتوان همه چيز  فقط بر اساس ميل يك طرف باشد  ؟ بهتر نيست اين گونه مشكلات وارد زندگي مشترك نشود و چنانچه حل شدني نبود از خير تشكيل چنين خانواده اي گذشت ؟

مريم : كاملا موافقم اما به هر حال فكر ميكنم بايد به ازادي هاي فردي و حقوق انساني هر كس فارغ از رنگ و نژاد و جنسيت ان فرد هم احترام بگذاريم .

مهران : كاملا موافقم اما مسئله انتخاب  پوشش و حجاب و اصولا اينگونه مسائل ظاهري متعلق به زماني است كه فرد به زندگي از اين گونه  دريچه ها مينگرد ونگاه او نگاهي فردي به زندگي است در صورتيكه ازدواج يعني بنا نهادن يك زندگي اجتماعي  و در اجتماع بايد ياد گرفت به تصميم جمعي احترام گذاشت  .

مهرداد : يك صحنه زيبا و بياد ماندني در پايان فيلم زماني است كه مرد براي ديدار با سيمين كودك خود را بدست دختركارگر ميسپارد و راهي محل ملاقات ميشود در انتهاي صحنه چند جوان روي كپسولهاي گاز نشسته اند و با هم گفتگو ميكنند اين سوال كه در ميان اين همه اتش وگرما چگونه اين جوانان با بي فكري روي كپسولها نشسته اند شايد ما را بفكر وا دارد كه يك عمل بظاهر ساده  مانند اخرين ملاقات مرد و سيمين چگونه ميتواند زندگي خانوادگي تازه بارامش رسيده او را مجددا بخطر بيندازد استفاده از اين شيوه بياني تصويري كمك كرده است تا تماشاگر نا خود اگاه با نگراني هايي سالن سينما را ترك كند كه او را وادار مي كند به مسائل بظاهر ساده و  و بي اهميت جاري در پيرامون خود با ديدي عميق تر و گسترده تر بنگرد كه اين از نكات بسيار مثبت فيلم است .

مهران : صحنه پاياني فيلم هم بسيار بجا است زماني كه دختركارگر به داخل ساختمان بر ميگردد تا با زن صاحبخانه صحبت كند كه در اغاز بنظر ميرسد نوعي فضولي ذاتي است اما شايد نگران اينده زندگي  خانوادگي خود است و ميخواهد جلو گسترش اين پديده زشت را در پيرامون خود بگيرد و مرد متوجه مسئله ميشود و تا زماني كه انها بسلامت به شوهر دختر ميرسند خود من بعنوان يك تماشاگر نگران بودم مبادا براي دختر اتفاقي بيفتد و مرد اسيبي به او برساند  گفته هاي قبلي دختر را درباره گم شدن يكي ازهمكارانش بياد بياوريد حال وقتي مرد به خانه باز ميگردد و مورد بي توجهي همسر قرار ميگيرد ما متوجه ميشويم چقدر از كرده خود نادم است و شايد در قضاوت نسبت به خوي شيطاني او عجله كرده باشيم و اين بازي با اطلاعات قبلي  ذهن تماشاگر از نكات بسيار مثبت فيلم است. 

مهرداد : و كاملا سينمايي و بدون گفتگو هاي اضافي و شعار دادن هاي بي مورد در هنگام ديدن صحنه پاياني هم من همين احساس را داشتم و حتي در ميان كلمات گفتگوها در جستجوي يك جمله فاجعه اميز بودم.

بي بي : دلم ميخواهد يك ارزوي قلبي را بيان كنم و ان اينكه  اي كاش همه افراد جامعه به يك شعور بالاي اجتماعي براي احترام به حريم خانوادگي و احترام به حريم خصوصي و عاطفي ديگران  دست يابند .

مريم : من يك سوال از مهران دارم اگر روزي شما با اين چنين مردي مثل مرد فيلم چهارشنبه سوري برخورد كنيد چه ميكنيد ؟

مهران : شخصا معتقدم در مورد زندگي داخلي افراد نبايد قضاوت كرد اما در مورد مرد مورد نظر در فيلم حتي اگر در باره كوتاهي هاي همسرش نسبت به وظايفش در خانه و زندگي مشتركشان  حق داشته باشد از ديد من در برقراري يك ارتباط ناسالم در خارج  ازمحيط خانوادگي گناه كار است .   

حميد :اجازه ميدهيد به يك جمع بندي برسيم .

مهرداد : فيلم چهارشنبه سوري فيلمي است بسيار اگاهي دهنده با فيلمنامه اي بسيار سنجيده و گفتگوهايي حساب شده و استفاده بجا از وسايل و ابزار صحنه براي پيوند داستان فيلم به هم و بازيهاي خوب بازيگران ان كه از زمره اثار پر ارزش سالهاي اخير سينماي كشور است .

مهران : و اضافه كنم فيلمي با نشانه هاي فرهنگي وبومي و  ملي ما كه البته ميتواند در ساير كشورها هم نمايش داده شود .

همسر اشنا : بنظر من فيلم چهارشنبه سوري فيلمي كاملا روشنفكرانه و متعهدانه و عاري از ادا اطوارهايي است كه متاسفانه بسيار رواج پيدا كرده است .

مريم : فيلم با پاياني پيوند ميخورد كه ميتوان اميدوار بود شاهد چهارشنبه سوري هاي بعدي هم باشيم .

حميد : فيلم از نظر فني  مانند حركات دوربين و نور پردازي و ..... هم فيلم قابل قبولي است .

اشنا : خيلي دلم ميخواهد در پايان داستان يك بانوي ايراني را برايتان بگويم شنيده ام خيلي سال پيش در تهران حوالي خيابان چراغ برق كه محل گاراژ داران و ماشين هاي كرايه اي و تعمير گاهها و اصولا محلي بسيار مردانه و بدور از ادب و نزاكت بود مغازه اي لاستيك فروشي بوده  كه تعلق به يك بانوي بسيار محترم داشته است اين خانم لباس كاري ارمك گونه و يكسره ميپوشيده و موهاي خود را زير كلاهي پنهان ميكرده و به خانم لاستيكي معروف بود ه اند ايشان بعد از فوت همسرش اداره مغازه لاستيك فروشي وي را بعهده گرفته بوده و چند فرزند كوچك خود را به همين ترتيب به ثمر رسانده است و در تمام اين سالها كسي جرائت نميكند كوچكترين بي ادبي به ايشان بنمايد روزي دوستي تعريف ميكرد و ميگفت شدت علاقه اين زن به همسرش به حدي بود كه تا سالها بعد از مرگ او با ياد اوري اسم همسراز دست رفته اش دچار تالم خاطر ميگرديد اين داستان را گفتم تا بياد داشته باشيم زندگي كه بدون عشق  و تعهد نسبت به ان بر پا شود سست بنياد است .

كل محمود : ممنون از همه دوستان گلم و مخصوصا اشناي عزيز و همسرشون كه ما رو  توي خونه شون دور هم جمع كردن و حواسشونم بود كه ئي دوستا ن بين هر دو تو جمله اي كه ميگن يي توت فرنگي و خياريم ميذارن دهنشون كه گلوشونو تازه كنن حالو از شيريني و شربت ميگذرم چون همه ظرفهاشو  مهرداد گذوشت كنار دست خودش و ....................

 

 

              

 

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 8:39 |