دمدماي غروب داشتم سياهه جنسهايي رو كه بايد ميخريدم مينوشتم كه يكي سلاموم كرد سرمو كه بالو كردم ديدم ئي شاهزاده خانومو كه دل كريمو برده روبروم وايساده نميدونم واستون گفتم يو نه كه اسمش مريمه ؟
گفتم : به به دختر گلم ديدم يي دفعه اي هووي دوكون معطر شده نگو عزيز دلوم گل مريموم اومده پيشوم خوبي بابو ؟
از حيا سرشو انداخت زير و رنگش شد رنگ گل سرخ پرسيدم : پدر و مادرتون خوبن؟ مادر بزرگ محترمتون چطورن ؟
گفت : همگي سلام دارن خدمتتون .
گفتم : امرتونو بفرموين عزيزوم .
يي خورده ئي پا ئو پا شد وصد تو رنگ عوض كرد و زير لبي گفت: اومدم اقو كريمو ببينم .
گفتم : والو كريم رفته پي ائيكه ببينه ميتونه يي معلم شيمي خوب گير بياره يو نه حالو شومو بفرمويين داخل يه بستني ميل كنين گمونوم همين حالو پيداش شه .
گفت : خيلي ممنون اگه اجازه بفرمايين مرخص شم فقط لطف كنين بهشون بفرمويين اومده بودم از كار چند روز پيش دوستام پوزش بخوام.
شده يي دفعه اي مهر يكي تو دلتون چند برابر شه ؟ همين حال هم به من دست دادشايد برا اولين بار تو عمرم دلوم خواست مريم دختر خودوم بود تا با خيال راحت دستشو ميذاشتم تو دست كريم .
گفت : اجازه مرخصي ميفرمائيد ؟
باخودوم گفتم از فرصت استفاده كنم يي كمي براش از كريم بگم بلكم يي قدمي واسه اي بچه ور داشته باشم.
بهش گفتم : بابو ميذاري چن دقه وقتتو بگيرم ؟
گفت : بفرمايين .
اقا يي دفعه اي يادوم رفت چي ميخواستم بهش بگم تموم حرفا تو دهنوم ماسيد زل زده بودم بهش كه چشماشو از چشمام دزديد و سرشو انداخت پايين ديدم بعد ئي همه سن و سال و موي سفيد دست و پامو جلو يي دختر هفده ساله گم كرده ام بخودوم هي زدم كل محمود وقت از دست داره ميره ييچيزي بگو ئي بود كه گفتم : والو ئي كريم مثل پسر من ميمونه بازم كلمات رو گم كردم با خودوم گفتم كه چي؟ مگه تو كي هستي كه كريم پسرت باشه؟ يي دفعه اي خدايي شد گفتم: مريم جان دخترم برو دست خدا به همراهت ايشالو هر چي خير شما و كريم باشه پيش مياد.
بعدشم انگاري بار دنيارو از رو دوشم ور داشته باشن سبك شدم .
مريم سرشو بالو كرد و گفت : به خانواده سلام برسونيد و رفت .
همينطور كه دور ميشد از پشت سر نگاهش ميكردم ديدم نجابت از سر تا پاش ميريزه نميدونم ئي گلهاي ابشار طلايي رو ديدين يي دفعه اي تو چند روز غرق گل ميشن انگاري ميخوان بگن چقدر زيبايي درونشون پنهون مونده بوده و تا حالو رو نكرده بودن ئي مريم هم مثل گلهاي ابشار طلايي شده بود انگار فقط اومده بود بگه چقدر وجودش غرق نجابت و شرافت و اصالت خونوادگيه از ته دلش خبر ندارم كه دلش با كريم هه يو نه ؟ فقط همينقدر كه ادب بخرج داده اومده از كريم معذرت بخواد نشون ميده چه ذات نجيبي داره خدا قسمت كنه تو لباس عروسي ببينمش كنار كريم دست تو دست هم دارن ميرن پي سرنوشتشون صبحيه ليلا زنگ زد كه ديشب خواب ديده كريم لب يي جوبي نشسته تكيه داده به يي درخت سروي ني ميزنه ميگفت دلوم روشنه كار كريم رو براه ميشه ايشالو ديدار مريم تعبير خواب ليلا باشه تو همين احوالات بودم كه سر و كله كريم پيدو شد خواستم يه كم سر بسرش بذارم گفتم :
از طرف خونواده ئي شاهزاده خانومو پيغوم اوردن دختر رو واسه كار دوستاش تنبيه كردن .
ديدم كريم هيچي نگفت گفتم :شنيدي چي گفتم يو نه ؟
گفت : "كل محمود " شوخي نفرمويين تو راه خودم ديدمشون بعدشم گفت : شكر خدا تو انتخابوم اشتباه نكردم حتي اگه به وصالش نرسم پيش وجدان خودوم شرمنده نيستم بعد سرشو بالو كرد و تو چشمام نگاه كردو گفت : يه فرشته انتخاب كردم .
ديدم ئي پسره تو اين چند روزه چه عاقل مردي شده عشق ئي دختره كورش كه نكرده هيچ آتيه بين توي خشت خام هم شده گمونوم بايداز نون حلالي كه پدر خدا بيامرزش ميبرد خونه باشه و پاكدامني مادرش كه گوهر وجودش ايقدر درخشان شده قديمي ها راست ميگفتن كه اسب اصيل و نجيب را يك تازيانه بسه ............
