تبليغاتX
پالوده شيرازي با عرق بهار نارنج - نمیدونم اخر عروسی کریم سر میگیره یو نه (11)

دمدماي غروب داشتم سياهه جنسهايي را كه بايد ميخريدم مينوشتم كه يكي سلامم كرد سرم را كه بالا كردم ديدم اين شاهزاده خانمي كه دل كريم را برده روبرويم ايساده نميدانم برايتان گفته ام يا نه كه اسمش مريم است ؟

گفتم : به به دختر گلم ديدم يك دفعه اي هواي دكان معطر شده نگو عزيز دلم گل مريمم امده پيشم خوبي پدر جان ؟

از حيا سرش را انداخت زير و رنگش شد رنگ گل سرخ پرسيدم : پدر و مادرتان خوب هستند؟ مادر بزرگ محترمتان چطور هستند ؟

گفت : همگي سلام دارند خدمتتان .

گفتم : امرتان را بفرماييد عزيزم .

يك خورده اين پا وان پا شد وصد  رنگ عوض كرد و زير لبي گفت: امده ام اقا كريم را ببينم .

گفتم : والله كريم رفته پي اين كه ببيند ميتوانديك معلم شيمي خوب گير بياورديا نه حالا شما بفرماييد داخل يك بستني ميل كنيد گمانم همين حالا پيدايش بشود .

گفت : خيلي ممنون اگر اجازه بفرماييد مرخص شوم فقط لطف كنيد به ايشان بفرماييد امده بودم از كار چند روز پيش دوستانم پوزش بخواهم.

شده يك دفعه اي مهر يكي توي دلتان چند برابر شود ؟ همين حال هم به من دست دادشايد براي اولين بار توي عمرم دلم خواست مريم دختر خودم بود تا با خيال راحت دستش را ميگذاشتم توي دست كريم .

گفت : اجازه مرخصي ميفرمائيد ؟

باخودم گفتم از فرصت استفاده كنم يك كم برايش از كريم بگويم بلكه يك قدمي براي اين بچه بر داشته باشم.

به مريم گفتم : بابا ميگذاري چند دقيقه وقتت را بگيرم ؟

گفت : بفرماييد .

اقا يك دفعه اي يادم رفت چي ميخواستم به او بگويم تمام حرفها توي دهنم ماسيد زل زده بودم به او كه چشمانش را از چشمانم دزديد و سرش را انداخت پايين ديدم بعد اين همه سن و سال و موي سفيد دست و پايم را جلوي يك دختر هفده ساله گم كرده ام بخودم هي زدم كل محمود وقت از دست ميرود يك چيزي بگو اين بود كه گفتم : والله اين كريم مثل پسر من ميماند بازهم كلمات را گم كردم با خودم گفتم : كه چي؟ مگر تو كي هستي كه كريم پسرت باشد؟ يك دفعه اي خدايي شد گفتم: مريم جان دخترم  برو دست خدا به همراهت انشالله هر چي خير شما و كريم باشد پيش ميايد.

 بعدهم انگار بار دنيارا از روي دوشم بر داشته باشند  سبك شدم .

مريم سرش را بالا كرد و گفت : به خانواده سلام برسانيد و رفت .

همينطور كه دور ميشد از پشت سر نگاهش ميكردم ديدم نجابت از سر تا پايش ميريزدنميدانم گلهاي ابشار طلايي را ديده ايد يا نه به يكباره در چند روز غرق گل ميشوند انگار ميخواهند بگويند چقدر زيبايي درونشان پنهان مانده بوده و تا حالا نشان نداده بوده اند مريم هم مثل گلهاي ابشار طلايي شده بود انگار فقط امده بود بگويد چقدر وجودش غرق نجابت و شرافت و اصالت خانوادگي است از ته دلش خبر ندارم كه دلش با كريم هست يا نه ؟ فقط همينقدر كه ادب بخرج داده امده از كريم معذرت بخواهد نشان ميدهد چه ذات نجيبي دارد خدا قسمت كند توي لباس عروسي ببينمش  دركنار كريم دست توي دست هم دارند ميروند پي سرنوشتشان امروز صبح ليلا زنگ زد كه ديشب خواب ديده كريم لب يك جوي اب نشسته و تكيه داده به يك درخت سروو مشغول ني زدن است ميگفت دلم روشن است كار كريم رو براه ميشود انشالله ديدار مريم تعبير خواب ليلا باشد توي همين احوالات بودم كه سر و كله كريم پيدا شد خواستم يك كم سر بسرش بگذارم گفتم :

از طرف خانواده اين شاهزاده خانم  پيغام اورده بودند دختر رابراي كار دوستانش تنبيه كرده اند .

ديدم كريم چيزي نگفت گفتم :شنيدي چي گفتم يا نه ؟

گفت : "كل محمود " شوخي نفرماييد توي راه خودم ديدمشان بعدهم گفت : شكر خدا درانتخابم اشتباه نكردم حتي اگر به وصالش نرسم پيش وجدان خودم شرمنده نيستم بعد سرش را بالا كرد و توي چشمانم  نگاه كردو گفت : يك فرشته انتخاب كردم .

ديدم اين پسر توي اين چند روزه چه عاقل مردي شده عشق اين دختر كورش كه نكرده هيچ آتيه بين توي خشت خام هم شده گمانم بايداز نان حلالي كه پدر خدا بيامرزش ميبردخانه باشد  و  پاكدامني مادرش كه گوهر وجودش اينچنين درخشان شده  قديمي ها راست ميگفتند كه اسب اصيل و نجيب را يك تازيانه بس است ............   


 

+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 6:40 |